و ان لله مع الصابرین (‌رمز خیلی خصوصی )

سلام. الان ناراحتم . یه جورایی غمگینم . توی دلم یه گریه ست که دلش میخواد بیاد بیرون ! اما فعلن توی همون گلوم نگهش داشتم تا بعدن برسونمش به چشمام . 

کلن جدیدن طوری شدم که هر چیزی پیش میاد اشک توی چشمام جمع میشه و بغض گلوم رو میگیره . یکی میگه افسرده شدی یکی میگه از رقیق القلبیه . 

حتی چیزای شاد هم میتونه اشک منو بیاره . حتی یه آهنگ شاد رقصی میتونه منو احساساتی کنه !!! کلن که اشکالو هستم اما یکی دو ساله بدتر شدم .

هنوز نمیدونم این پست رو خصوصی خاص بکنم یا خصوصی که اکثرن رمزش رو دارن ! 

راستش بیشترش بر میگرده به شاهتوت . حس خوبی ندارم . 

حس اینکه شاهتوت دوسم نداره . حس بد ... حس میکنم تمام عباداتم توی ماه رمضون به خاطر اینکه با شاهتوت رابطه نداشتم دود شده رفته هوا . البته که خداییش شاهتوت یک بار هم نیومد طرفم . خوب منم نرفتم ! من روزه بودم و حال و هوای روزه منو گرفته بود . اما شاهتوتم نیومد بگه که بیا رابطه داشته باشیم . بعد همه توی کامنتا منو متهم کردن که تو خودت نمیخواستی !! چرا شوهرت رو زجر دادی . نیومد بگه . اگر میگفت نهایت یک بار میگفتم نه . دفه ی دوم که نمیگفتم نه !!!‌ مثل اون شبای آخر ماه رمضون که گفت میخوام منم هیچی نگفتم . حتی یه نه ساده !! 

خوب چی میشه از من انتظار داشت وقتی روزه بودم و بعد از افطار علنن میفتادم ! به خاطر زیاد خوردن یا حتی کم خوردن و بی انرژی  . بعدم که شاهتوت میرفت میخوابید ! خوبه قبل از اینکه کسی رو قضاوت کنیم کمی هم به شرایطش فکر کنیم . به خدا شخص خاصی مد نظرم نیستا . یعنی الان کلن یادم نیست کی چی نوشته بود اما احساس خوبی بهم دست نداد . که البته مقصر منم . من باید یاد بگیرم که ازین رابطه لذت ببرم . حالا شاهتوت لیدوکاین یا ژل روون کننده نمیخره میگه خجالت میکشه من چیکار کنم !!! نمیتونم که درد بکشم از رابطه . چقدر به شاهتوت بگم اینطوری کن یا اونطوری کن !!! بعدم وسطای کار دردم بیاد و ... بیخیال . 

 

ناراحتیم به خاطر شاهتوته . 

به خاطر پول ندادناش !‌به خاطر اینکه با خوندنای کامنتاتون حس کردم چقدر من دارم حروم میشم توی این رابطه . یه جورایی حس پشیمونی !!‌یه جورایی اینکه شاهتوت آدم بده ی زندگیه منه و من آدم خوبه !! البته که منم مشکلاتی دارما . میگم حسم چیه . اینکه دیروز به خاطر اینکه ناراحت نشه هم براش غذا گذاشتم که ببره با خودش سر کار هم اینکه دو بار بهش زنگ زدم و خسته نباشید گفتم و بهش گفتم فلان فیلمی که دوست داری دارن پخش میکنن از فلان کانال . اگر توی آژانسی بزن ببین . بعد وقتی از در اومد تو بهش گفتم سلاااااااااام ، منو مسخره کرده میگه جوری سلام میکنی که انگار تو خسته ای !!!‌چرا به من خسته نباشید نگفتی ، چرا نگفتی بیا لباساتو بده بشورم . اینا رو باید همون لحظه که از در اومد تو میگفتم !!!‌بعدم من یکم نق زدم و دیگه بیخیال شدم !! یکم خودش رو زد به قهری!‌براش هات چاکلت درست کردم ،‌چای دم کردم اما بازم تو قیافه بود . بعدم بهش میگم پول توجیبیه امروزم چی شد ! میگه امرزو تنبیهی تا یاد بگیری وقتی من میام تو چطوری برخوردی کنی . بعدم میگه ازین به بعد از پول خبری نیست ! 

منه خر طلاهامو فروختم و براش ماشین خریدم که راحت باشه تو زندگیش ، باش کار کنه حالا اینطوری میگه !!!‌منم کم نیاوردم و گفتم ازین به بعد از ماشین خبری نیست !!‌

البته که کم نمیاره !!!‌ البته که غصه دار شدم !!!‌البته که حس خریت بهم دست داد !!!‌ازین همه گذشتی که کردم . 

توی کل این تعطیلات هیچ جای خاصی نرفتیم . نه گردشی نه جای خاصی ... البته خونه ی مامانم بودم اما من یه جای دیگه میخواستم . 

اول گفت میریم بیرون جاده چالوس میشینیم یا میریم پیک نیک اما دیروز که از سر کار اومد و خسته بود و فقط رفتیم بیرون و خواهرم خرید داشت براش خرید کردیم . بعدم رفتیم داروخانه که گفتم اگر خانوم باشه خودم ژل روون کننده بگیرم که آقا بود و هر چی خواستم بگم نشد ، خواهریم کرم خرید و برگشتیم . 

گاهی حس میکنم دار یه بچه بزرگ میکنم !!!‌

میدونم اشتباه از من بود که به حرف بابام گوش دادم . فقط برام مهم بود که بابا و مامانم راضی باشن از ازدواجم اما اشتباه بود  ... اگرچه خودمم از شاهتوت بدم نمیومد اما با سنش و اینکه کار نداشت مشکل داشتم اما بابام گفت من تاییدش میکنم !!!‌دیگه الان چه فایده داره حتی من طلاق بگیرم و برگردم خونه ی بابام !!‌دیگه چه فایده داره که همه ی طراوت شادابیمو حس دخترونگیم کشته شد توی این سه سال سختی که تمومی هم نداره ! خدایا ناشکری نمیکنم . انتخاب خودم بودم ! اگرچه فکر میکردم شما هم راضی هستی !!‌ 

در هر لحظه هزاران بار بگم خداروشکر باز هم کمه ، من به سلامتی خانوادم قانعم ! واقعا همین که مامان و بابام و خواهرم سلامت باشن و مشکلی نداشته باشن راضیه راضیم و البته شاهتوت هم !!‌ اما از شما چه پنهون خانوادم برام مهمتر از شاهتوت هستند !!‌درسته گاهی خیلی به حرف شاهتوت توجه میکنم فقط برای اینه که بعدن دعوایی پیش نیاد و قهر نکنه . 

من فکر میکردم مشکلاتم کم شده اما فهمیدم من بلد شدم با همه چیز کنار بیام . بی پولیه شاهتوت ، خرید نکردنش ، کارای باباش ، اخلاقای بدش . من فکر میکردم شاهتوت قهر کردناش کمتر شده اما فهمیدم من یاد گرفتم کوتاه بیام تا اون قهر نکنه تا کشمکش پیش نیاد . 

حس میکنم تحقیر شدم !!!‌زندگی ، دنیا ، منو تحقیر کرد . اگر بگم من حداقل ماهی دو سه تا تراول 50 تومنی از بابام پول توجیبی میگرفتم دروغ نگفتم . اینقدر پول داشتم که به دوست پسرم پول قرض دادم  یک بار !! حالا باید به خاطر 5 هزارتومن تحقیر بشم . مثلن بگه تنبیه شدی !‌ به خاطر چی !!!‌

 

دیگه امروز زدم به سیم آخر . بهش گفتم شاهتوت من توی زندگی با تو خیلی صبر کردم ! من دو میلیون پول به تو دادم . من 8 میلیون طلا به خاطر تو فروختم !!! که تو ماشین بخری و معافی بگیری . اما الان تو داری اینطوری به خاطر 5 تومن منو تحقیر میکنی . شاهتوت من دارم تحمل میکنم . هنوزم صبر دارم اما وقتی صبرم تموم شه دیگه ترکت میکنم . خیلی داری به من سخت میگیری زندگی رو !!! 

میدونین شاهتوت وقتی میره سر یه کار سخت و پول در میاره اعصابش خورد میشه که اون پول رو خرج من کنه . یا وقتی داره کار میکنه سختش میاد من بشینم و بیکار باشم . شاید باور نکنین اما همینه . همیشه دنبال راحت ترین راهه !‌ چرا از ترافیک بدش میاد چرا تا میره سر یه کاری زود میاد بیرون چون نمیتونه راهه سخت رو بگذرونه . میخواد از راه راحت به همه جا برسه !!  و اینکه ببینه من بیکارم حرصش میگیره . 

تا یه صحبتی از رژیم و لاغری میشه زودی به روی من میاره ! نگاه کن این مثل تو هست !!‌یا مثلن میگه فنچ ها مثل تمشکن . از صبح که پا میشن میخورن . دیگه سرش قاطی کردم گفتم تو ندیدی من ماه رمضون سحری و شام نمیخوردم ‍!‌ چرا الکی میگی ؟ من حتی یک هفته یه وعده غذایی نمیخوردم همش نون و پنیر .. گفت دارم شوخی میکنم خانوم !! حالا این حرفا جلوی آزاده بود !!!‌

خیلی حس منفی دارم . شاید به خاطر پریودی باشه که نمیدونم کی میخواد بیاد ! 

اما دیگه خسته شدم از این همه کوتاه اومدن و بیخیال شدن و صبوری ... اگر چه از ته دلم میدونم ان الله مع الصابرین ...

الانم زدم زیر گریه و به شاهتوت گفتم خسته شدم .اونم یکم بقلم کرد و عذر خواهی کردم و بعدم آشتی . چون اگر آشتی نکنم اون قهر میکنه !!‌زندگیه من بیشتر شبیه مهد کودکه !!! 

بعدم ده تومن پول داده به منو میگه ازین به بعد روزی ده تومن بهت میدم !! منم باور کردم ... 

 

خلاصه که امروز ناراحتم از همه چی !! حتی از شما دوست عزیز !

تصمیمم رو گرفتم . این پست رو خیلی خصوصی میکنم !! 

کامنتا رو غیر فعال میکنم . خواهش میکنم هیچ کامنتی در مورد این پست نزارین !!!‌خیلی ناراحتم بیشتر از دست خودم پس نه دنبال سرزنش هستم نه دلسوزی و ترحم !! امیدوارم درکم کنین 

از کامنتای هیچ کس هم ناراحت نیستم . اصلن فکر نکنین که کامنتاتون منو ناراحت کرده . نه !‌ حق با شماست . شاید حرفای شما یه تلنگری برای من بود . یا باشه !!!‌ 

لبخند

/ 0 نظر / 2 بازدید