شرح مراسم پیوند + پی نوشت اضافه شد

سلام . خوبین ؟ از هوای بهاری لذت میبرین ؟

 

خوب من صبح جمعه ساعت 6 بیدار شدم و شروع کردم حاضر شدن .. یه آرایش تقریبا ملایم کردم ( به نظر خودم خیلی هم ملایم نبود . سایه پوست پیازی یا صورتیه خیلی کمرنگ زدم که سایم پودری بود گوشه های چشمم یه سایه ی بنفش لایت زدم ... خیلی لایت . خط چشمم زیاد ادامه ندادم اما حسابی دور چشمم رو سیاه کردم هم خط چشم پایین هم بالا . رژ لبمم قرمز زدم نیشخند خو قرمز دوست دارم . بعدم تیپ قهوه ای کرم زدم با کیف مشکی  موهامم هر چی با اتوی موم ویو کردم نشد که نشد . اتوم حرارتش کم بود ... خواهر شوهر کوچیکه هم به شوهرم گفته بود به تمشک بگو بابلیسش رو بیاره که من دیدم اگر ببرم میخوان همه شون استفاده کنن و بعدم بندازن اونجا واسه همین ترجیح دادم به دروغ بگم که شاهتوت بهم نگفته . خدارو شکر شاهتوت تو این مسائل همراهه منه و گفت اوکی .. ترجیح دادم به بردن دوربین فیلم برداری و عکاسی و باند های خواهرم اینا و بردن دیگ بزرگ و مامانم برای آشپزی و گلچین کردن آهنگ و بردن لپتاپم برای پخش موسیقی و اتصال به باندها بسنده کنم . که همچینم کم نبودن .خنثی 

صبح وقتی سوار ماشین شدیم و دیدم شاهتوت داره گیرای ریز میده بهم ازش خواستم که امروز رو کوفتم نکنه اما همون موقع که بهش گفتم امروز رو کوفتم نکن یه عطسه زدم و فهمیدم داره بهم میگه صبر کن بد تر از این حرفا میشه اما به خودم انرژیه منفی ندادم و پر قدرت به سمت خونه مادرشوهر راه افتادیم . تقریبا ساعت 9 اینا بود که رسیدیم و از همون موقع مامان جونم رفت سمت آشپزی و درست کردن مرغ زرشک پلو و منم که توی مسیر بودم و هی وسایل اعم از کرفس و هویج و فلفل دلمه ای برای از بین بردن بوی مرغ و ملاقه و اینا به محل آشپزی میبردم . 

خلاصه که تقریبا همه چی درست شد . فقط ازونجایی که مادر شوهرم اصلا برنامه ریزی نداره موقعی که ما رفتیم خونشون تازه داشت موهاشو رنگ میزاشت و پدر شوهرم اینا هم با فامیلاش داشتن میوه ها رو میشستند . یعنی باید مامان جونم رو بزارم روی سرم که اینقدر برنامه ریزی داره و همه چی رو به خوبی برام برنامه ریزی میکنه مخصوصا توی مراسم های مهم ...

آرایشم رو که بهتون گفتم چی بود ... زندایی شاهتوت میگفت چقدر کم آرایش کردی !! خوب من گفتم الان برم همه میگن آرایشت زیاده ! خوشم نمیومد که چشمام رو زیاد سیاه کنم واسه همین فقط ازش خواستم برام یه خط چشم بکشه ( آخه آرایشگری بلده ) و به آرایش نسبتا ملایمم بسنده کردم مژه اما خوب شیطون گولم زد و رژ لبم رو قشنگ قرمز کردم که آرزو به دل نمیرم ...

ساعت 10 وقت محضر داشتن اما تازه ساعت 11.30 رسیدیم محضر . نه اینکه دور باشه ! نه ! برنامه ریزی ضعیف بود .. شناسنامه ی پدر عروس گم شده بود . بعد دفتری که روز بله برون نوشته بودن ( ازین دفترای خوشگل آماده که میگیرن ) گم شده بود دوباره شوهر بنده خداییه من برگشت آوردش و آخرشم عروس و داماد گم شده بودن که پیدا شدن خداروشکر . یکم دیرتر رفته بودیم عاقد رسمن با چوب دنبالمون میکرد . کلی نق زد و آخرم بیخیال شد ...اوه

منم که نقش فیلم بردار رو داشتم وقتی دیگه عاقد داشت بار سوم رو میخوند دوربین رو انداختم توی دست شاهتوت و دویدم سمت خواهر شوهر کوچیکم و قندارو ازش گرفتم و سابیدم . دقیقا وقتی عروس بله گفت من شروع کردم به سابیدن و چون دیدم آرزو به دل میمیرم همینطور سابیدن قند رو ادامه دادم و با زور دیگه قندارو از دستم گرفتن ... خوب زندایی های عروس باشن اما زن داداشش نباشه ؟ ! استغفرالله آخ

شاهتوتم کلی نق زد زود باش بریم و از اونور مادرشوهر میگفت از عروس و داماد چند تا عکس بگیر .. کم مونده بود شاهتوت بیاد گوشم رو بگیره و منو ببره ..مژه اینقدر شوهرم خوش اخلاقهزبان

هیچ کسی هم سر عقد کادو نداد . فقط مادر شوهرش یه زمین هزارو خورده ای متر داشت که 200 مترش رو توی کاغذ نوشت و داد به عروس . یعنی سند مند نزدن فقط یه کاغذه که توش یه مهر خورده ... 

ان شالله خوشبخت بشنچشمک

برای مراسم بزن و برقص یه لباس مشکی بلند جنس ریون پوشیدم که روی سینش با جینگیلی های قرمز و مشکی کار شده و از سینه یه پارچه قرمز آویزونه تا پایین چشم با روسری مشکی قرمز و کفش قرمز و البته رژ لب قرمززززز نیشخند

دیگه رفتیم خونه شون و بزن و برقص رو شروع کردیم . البته من هنوزم نقش فیلم بردار رو داشتم . یه جا هم شاهتوت و پسر عمو هاش رفتن وسط و دیدم زن پسر عمو هاشم ریختن وسط منم دوربین رو انداختم رو دامن یکی و پریدم وسط که از قافله عقب نمونم مژه یکی از عروس های عموی شاهتوت خیلی خود شیرینه زبان واسه همین ازش بدم میاد هم من هم اون یکی عروس عمو واسه همین رفتم که ازش عقب نیفتم ... البته ما که نرقصیدیم . تا رفتیم وسط یهو دختر عموی شاهتوت ( خواهر شوهر همون عروس عمویی که گفتم خودشیرینه ) با شوهرش اومدن وسط و نزاشتن یکم ما جوونا برقصیم ناراحت

یکم تکون دادیم خودمون و دیگه وقت ناهار شد و فامیلای داماد که نقش ماست رو داشتن خنثیرفتن ناهار اما فامیلای عروس که ما باشیم یکم دیگه زدیم رقصیدیم . آخه سالنی که توش ناهار میخوردن کوچیک بود و باید دسته ای میرفتن توش !! البته من هنوزم نقش فیلم بردار رو داشتم و شوهرمم دی جی بود و آهنگهای درخواستی میزاشت 

دیگه از رقص شمالی و حتی ترکی توسط خودشیرینه مجلس چیزی نمیگم .زبان یک مقدارم شاباش گرفت و شوهرش روی سرش دوتومنی ریخت به عنوان شاباش ! خنثی کی میگه من حسودی کردم ؟ مادر شوهرم حسودی کرد و بعد از ناهار گفت بیا با شوهرت برقص من بهت شاباش بدم توی فیلمم باشی . اما هر چی به شاهتوت گفتم قبول نکرد . آخرم جلوی فامیلاش سرم داد زد و منم قهر کردم رفتم پیش مامانم که دیگه کارش تموم شده بود نشستم ... پدرشوهرمم دید اینطوریه اومد دستم رو گرفت و گفت بیا با هم برقصیم . مادرشوهرمم اومد وسط و باهم سه تایی رقصیدیم و تازه از جفتشونم شاباش گرفتم . 20 تومن اینجا کاسب شدیم مادر بزرگ شاهتوت ( مادری ) بهم 5 تومن شاباش داد و یکی از فامیلای دورشونم دو تومنی بهم داد نیشخند عقلم نرسید به شاهتوت اشاره کنم بهم شاباش بده !  اونقدر ناراحت بودم که نزدیک بود بزنم زیر گریه .نگران این همه واسه خانوادش زحمت کشیدم آخرشم سرم داد زد بیشور نیشخند . فقط به خاطر اینکه آبرو ریزی نشه رقصیدم وگرنه که قهر می موندم . فامیلای شاهتوتم که عاشق اینن که حرف در بیارن . یکم پیاز داغش رو زیاد میکردم زنعموی شاهتوت کلی حرف در میارود برای خانواده ی شاهتوت از خود راضیاما خوب پدر شوهر و مادر شوهرم زودی جلوی بلوا رو گرفتنمژه نیشخند

بعدشم میوه رو آوردن تارف کردن . یعنی میز که نداشتن همینطوری الکی تارف کردن .. میوه هم توی جعبه بود که تارف کردن ... دانمارکی هم بود سبز 

بعدم که دیگه عروس و داماد رقصیدن و مام نفری 10 تومن شاباش دادیم بهشون . کلنم 900 تومن شاباش و اینا جمع شد براشون ...

دیگه مهم هاش رو بگم که شاهتوت بعد از مراسم رفت با فامیلاش فوتبال بازی کرد منم باش قهر کردم و بش یکم اسمس دادم اتفاقا اصلا نق نزدم فقط گفتم من از دستت ناراحتم که اینطوری رفتار کردی اونم دست پیش رو گرفت که پس نیفته . کل فامیلاشم بهش گفتن چاق شدی و به خاطر همین بهش برخورده بود و سر من خالی میکرد که تو نزاشتی من لاغر بشم ! تعجبخوب من شوهر لاغر دوست ندارم اما فامیلاش واسه دراوردن حرصش بهش میگفتن چاق شدی سبز بیشورا زبان نیشخند

شاهتوتم تا امروز صبح با من سرسنگین بود. میگفت عید هیچ جا نمیریم . واسه این که من بهش گفته بودم عید فوتبال بازی نکن آقا لج کرده بود . البته میگم که از فامیلاش ناراحت بود سر من دراورد گریه میگفت عید شمال نمیریم همشم میخوام تو خونه باشم اصلا . میخوام کوفتت کنم . منم گفتم فکر کردی من میشینم ور دل تو !افسوسمنم با مامانم اینا میرم مسافرت . از خود راضیجلوی مامانش اینا هم گفت عید من خونتون میمونم شما برین مسافرت که باباش به من گفت چرا ؟ منم گفتم پسرت با من لج کرده ( تا حالا نزاشته بودم بفهمن ما با هم قهر کردیم اما دیدم اینطوری فکر میکنن پسرشون خیلی گل و بلبله واسه همین گفتم بزار ببیننن اخلاق گند پسرشون رو ) باباشم گفت نه اینطوری نمیخوام. شما برین مسافرت من میمونم خونمون 

وای ببخشید اینقدر حرف زدم به خدا ... میخواستم همش ثبت بشه نیشخند

الان تقریبا آشتی هستیم . مامانمم میخود اوایله عید بیاد شمال ... بهتر با مامانم اینا میرم . دوم عید مراسم دارن آخه ... هورا میخوام برم فضولی نیشخند

پیشاپیش سال نو تون مبارک ... مامانم اینا رفتن ولایت و فردا بر میگردن . میخوام امروز از تنهاییم لذت ببرم نیشخند

 

پی نوشت : اینا رو نگم میترسم لال از دنیا برم ... خوب فامیلای شاهتوت خیلیم با کلاس نیستن خوب ؟نیشخند آدمای الکی شادین که کمی تا قسمتی دوربین ندیده هم هستن .هیپنوتیزم یعنی تا دوربین روشن باشه میرقصن . دوربین که خاموش بشه هیش کی نمیاد وسط (‌برعکس فامیلای من که از دوربین فراری هستنخنده ) حالا مثلا من داشتم از داماد فیلم می گرفتم عموی شاهتوت میگه قبول نیست جر زنی کردی از من فیلم نگرفتی . گفتم نه از شما هم فیلم گرفتم پدر شوهرم از اونور میگه از من فیلم نگرفتی (‌به شوخی مثلا ) میگم نه از شما هم گرفتم . دوبار هم گرفتم . باز من دارم میرم توی اتاق عقد زنعموی شوهرم ( مادر شوهر همون عروس خود شیرین ) میگه از عمو ( شوهرش ) هم فیلم بگیر .کلافه گفتم گرفتم ... باز مادرشوهرم اومده میگه از جاریم و فامیلاش زیاد فیلم نگیر . کلافهمیگم چشم ... باز مادرشوهر تا دیده دوربین رو روشن کردم اومده یه جا وایساده که توی فیلم باشه .. ازونور اومدیم خونه مادر داماد اومده میگه من میخوام نقل بپاشم رو سر عروس و داماد بیا فیلم بگیر !!!!ابله گفتم اوکی بریز من میگیرم ... دوباره تر دختر عموش دوربینم رو در نبودِ من برداشته بود داشت از دخترش و عروسشون فیلم میگرفت بعدم که رفتم بهش میگم اگر میخوای برقصی دوربین رو بده خودم میگیرم میگه نه نمیخوام برقصم !!! 

پی نوشت 2 : اینا شمالین خوب ؟ بعد اینا اینطورین که کسی توی مجلست نرقصه ناراحت میشن . و اگر کسی توی مجلست برقصه ازش تشکر میکنی و میگی ان شالله بیام مجلست برقصم !! ما اصلا ازین رسما نداریم اما اینطور که من متوجه شدم اینا وقتی کسی توی مجالس شادیشون برقصه اتفاقا خوشحال میشن و ازش تشکر میکنن . مثلا عمه ی عروس نرقصید ناراحت شدن و گفتن اگر مجلس فلانی برقصه به روش میاریم که مجلس ما نرقصیدی !!! خوب تابان جان باید بیاد توضیح بده که آیا اونام اینطورین یا فامیل شوهرم بنده فقط ازین رسما دارن !! ؟؟

/ 7 نظر / 2 بازدید
عسل

کلی خندیدم از دستت! میگم بدنگذره به خانواده مادرشوهرت همه کارا رو شما کردین!!! چه دل بزرگن خوش به حالشون! باز خوبه تو مراسم هوات و داشتن ها!

عسل

کلی خندیدم از دستت! میگم بدنگذره به خانواده مادرشوهرت همه کارا رو شما کردین!!! چه دل بزرگن خوش به حالشون! باز خوبه تو مراسم هوات و داشتن ها!

هیلا

اخلاق شوهرت تو حلقم[نیشخند]

قندک بانو

دست مامانت درد نکنه[قلب] این همه وسیله تو برده بودی[خنثی] امیدوارم دیگه شوورت تو جمع ازین شیرین کاریا نکنه[ابرو] اینقدر بدم میاد از آدمای بی برنامه[کلافه]

تابان

[منتظر][منتظر] دور از جونمون....ما کی ازین رسما داشتیم!!! والا....[متفکر] [نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند] چقد ازت کار کشیدن!!!! عکس لباستُ میذاشتی خو! خو تو چه گیری میدی به فوتبال بازی کردن اون بچه! آدم که هی نباید به شوعرش بچسبه که!![عینک] صب عقد کنون تازه داشت موهاشُ رنگ میکرد؟؟؟؟؟؟ وایییییییی ینی مامان من اونجا بود دور از جون سکته رو زده بودا.......عجب دل خوشی دارن!! یه دستت درد نکنه به مامانت گفتن حالا؟ مادر شوهرت باید یه کادو بخره واسه مامانت بیاره اینهمه زحمت کشیده....[ابرو]

تابان

فرق داره آخه ببین اون میره ولایت خودشون بعد دوس داره با فک و فامیلش بازی کنه دیگه نگو نکنه بگو کمترش کنه هرچی تو جبهه بگیری اون بدتر میکنه دیگه دختر جان آره...پس چی...حتما بگو بخره...البته سفارش کن نگه تو گفتی وظیفه شونه... خب اگه هیچ کاریم نمیکردین که باید میوه و شیرینی و غذا رو میداد بیارین خو....[ابرو] مهمونی الکیم داشته باشیم درجه یکا که دارن میرن خونه همچی میدیم بهشون ببرن خونه![پلک]

مهدیس

والا این رسما که تو تعریف می کنی من اولین باره می شنوم . والا اون شهری هم که اینا اهلشن من عروسی زیاد دعوت شدم [لبخند] جوجو خوش به حالشون چه عروس و مادر زن هنرمندی گیرشون افتاده خدا نصیب پسرای آینده ی ما هم بکنه [نیشخند] شما رو باید رو چشمشون بذارن . عزیزم سال نوت مبارک ایشالا سال خوبی داشته باشی و درگیر مسائل حاشیه ای نباشی و شاهتوت هم مطمئن باش وقتی برین زیر یه سقف بعد مدتی درست میشه این رفتاراش عزیزم بهت قول میدم خیلی از دلخوریا فقط مال دوران نامزدیه و با شروع زندگی مشترک حل میشه .