هوففففف

سلام . 

اول دو تا نکته اولی اینکه شنیدین که ، میگن چنگیز خان مغول ! میگن این خانوم مونث خان هست که به زبون مغولیه ! پس تصمیم گرفتم اسم وبلاگم رو عوض کنم و بزارم تمشک بانو یا بانو تمشک . حالا اسم بهتری به نظرتون میرسه پذیرفته میشه ! 

 

دوم اینکه برای بار سوم تبسم وبلاگ عشقونه تونسته یک عدد رند کامنت بزاره . این دفعه کامنتش شده هفت هزارمین کامنت ! خوب به نظرتون بهش چی هدیه بدیم ؟! عکس یا شارژ ایرانسل یا همراه اول یا چی ؟ فکر کنم عکس منم دیده !! من چیزی به نظرم نمیرسه ! شما میگین چی هدیه بدم بهش‌؟!

 

حالا میریم سراغ روزانه ها . این چند روز مامان حالش خوب نبود به خاطر همین همش صبح ها با شاهتوت میرفتم تهران مواظبش باشم . البته مواظب که نه ! مثلن یه جورایی تنها نباشه . هی فشار خونش میره بالا ! میاد پایین ! سردرد میگیره . بابا که کلن قبول نداره و میگه مامانتون خودش رو لوس کرده . هر چی هم بهش میگم بابا جان من باش دکتر بودم قبول نمیکنه . بابا کلن زده اون کانال . خدا خودش بخیر بگذرونه !

دیگه دیشب اومدم خونم . خیلی دلم میخواست خونم باشم . تقریبا یک هفته ای بود که خونه نبودم و خوب خونمم یکم بهم ریخته بود ! نشسته بودیم که صاحبخونه زنگ زد گفت فردا میام که هم قرار داد رو تمدید کنیم هم خونه رو ببینم ( گفته بودم شیر آب همسایه بالایی باز مونده بود و سقف نم کشیده بود و الان دیوارا ترک خوردن ! ) دیگه زودی شاهتوت جاروبرقی زد و یکم خونه رو مرتب کرد . مامانم باز حالش بد شده بود و منم اعصابم خورد بود . انگاری فشار خونش بالا رفته بود ! دیگه همینطور نشستم و به مامان و بابا اس دادم که بابا هنوزم حرف حرفه خودش بود . آزاده برای امروز مرخصی گرفت که پیش مامان بمونه . من به مامان گفتم من میام خونه تون الان که گفت نه . اتفاقا شاهتوت هم گفت میریم اشکالی نداره ! دیگه مامان گفت خوبم . منم خوابیدم . شاهتوت هم مرخصی گرفت که صبح بریم چک بانکی بگیریم . صبح با هم رفتیم چک بانکی گرفتیم و من لباس هارو جمع کردم طی کشیدم گردگیری کردم شاهتوت هم زحمت دستشویی رو کشید و یکم جمع و جور کردیم و الان منتظر صاحبخونه ایم که بیاد . 

دیشب شاهتوت زنگید به داییش گفت 500 از پولی که پیشت دارم رو بریز که گفت من فقط 200 میریزم . بقیه ش میره برای قسط مغازه تون که من چکش رو دادم . یعنی اینقددددددددددر عصبانی شدم از دس فامیلای شاهتوت که میخواستم زنگ بزنم اول به باباش و بشورمش بعدم به داییش که میدونه نمیتونه از پدرشوهر پول بگیره از ما میگیره . باز خداروشکر ما پولارو ازش گرفتیم و دیگه نمیتونه از ما کم کنه . اینقدر اعصابم خورد بود که نگو . البته تمام مدت حواسم بود ناشکری نکنم . همشم عروسای فامیلای خودمون میومدن جلوی چشمم که چقدر راحت تو خونه ی پدرشوهرشون نشستن و بازم مینالن .

دیدیم کم داریم من 400 تومن پول داشتم که به شاهتوت گفتم به شرطی که یک هفته ای بهم بدی که گفت باشه !! خلاصه که مرگ بر پدرشوهر بد گریه

اینم منی که دیگه با طناب بابام نیفتم توی چاه . حالا قراره بابام بیاد به پدر شوهر بگه تو خودت به من گفتی که غذای عروسی رو یه مدل کنیم من پول فیلم عروسی رو میدم !!! اما فکر نمیکنم پدرشوهر حرف درستی بزنه . مثل سه دفعه ی پیش که به من گفت غلط کردم رو برای چه وقتی گذاشتن !

 

نمیدونم ته قضیه مامان و بابای من قراره چی بشه !! نمیدونم خدا تا کی میخواد صبر مامانم رو ازمایش کنه . مامانم عاشق بابامه و محتاج توجه و محبتش اما بابا حالا تو سن 50 سالگی شده رفیق باز و ترجیح میده با دوستاش باشه .... شاید یه بار گفتم قضیه شون رو کامل . !!! هر چی خیره همون میشه .

ببخشید اگر بد نوشتم . استرس دارم که صاحبخونه داره میاد .  

/ 10 نظر / 4 بازدید
هیلا

امان از این مردا که تو پیری فیلشون یاد هندستون میکنه به جا اینکه بشن مرحم و همدم زنشون هی اذیت میکنن[منتظر] امیدوارم خدا خودش کمک کنه . یه دعایی بود برای انس و الفت بین زن و شوهر . به نظر من خیلی جواب میده اگر پیدا کردم میدم بهت بخونی واسشون

ملودی

انشالله حال مامانت و همچنین رابطه ی مادر و پدرت خوب بشه . بالاخره بازم حرفاتون با پدرت بی اثر نیست . مرگ بر فامیل شوهر بد...مرگ بر...[نیشخند] خونه ی پدرشوهر که به هیچ وجهی خوب نیست حتی در و دیواراش طلا باشه . مهم اینه ارامش باشه

مهتاب

با تمشک بانو موافقم چی بگم ازین پدرشوهرهای بد که الان خودم از دست همون اینقدر حرص خوردم قلبم درد گرفته!!!

ترانه

انشالله حال مامانت خوب میشه...نگران نباش پدرشوهرت حرص منو هم دراورده[عصبانی]

ana

هروقت از پدر شوهرت میگی،کلی حرصم در میاد[عصبانی] امیدوارم که مامانت هرچه زودتر حالش خوب بشه و مشکلشون هم هرچی که هست حل بشه[قلب]

مرمره

تمشکی یه مدت مادرت و بیار پیش خودت بذار از هم دور باشن اون وثت بابات جای خالی مامانت و میبینه شاید قدرش رو هم بیشتر بدونه مامانت هم از محیطی که بهش ناراحتی و استرس میده دور میشه اینطوری خودت هم حواست به غذا و استراحتش هست

لیدی رها

خوبه که تو و خواهرت هوای مامانتون دارین و دلگرم شماهاست...

مینا

تمشک خاتون هم بد نیستا [نیشخند] خدا به مادر مهربونت صبر بده.چقد اذیت میشی انشالله که اوضاع عوص بشه.

خانم خونه - تبسم

آخي عزيزم انشالله كه مامانت زود خوب بشه كاش يه مسافرت چند روزه با مامانت ميرفتين - بدونه بابات - و حسابي اونجا بهش ميرسيديد تا هم ذهنش اروم بشه هم قلبش كمتر استرس داشته باشه. كل پولتون رو از داييش گرفتيد؟ يعني ديگه خلاصه خلاص شديد؟ [نیشخند] خوبه به سلامتي راستي تمشك من كادوي مادي نميخواما - جايزم بايد معنوي باشه [نیشخند] عكس عقدت رو ديدم ميخواي عكس عروسيتون رو بذار ببينم [ماچ]

نسیم

طفلی مامانیت [گریه]