مهمونی که سکوت میکنه !

سلام . فرض کنید یک دوستی میاد در خونه تون رو میزنه و میگه اجازه بده بیام تو و بشم دوست صمیمیت . شما در رو براش باز میکنید  . میاد تو و شما چون طرف قول داده دوست صمیمیت باشه باش کلی درد و دل میکنین . چیزایی که شاید به خواهرتون نگید رو به اون میگید ! هر چی که شاید دوست نداشته باشید مادرتون بدونه با اون در میون میزارین و اون دوست صمیمی فقط میشینه و نگاهتون میکنه . هیچی نمیگه . آخرم میزاره و حتی بدون خداحافظی میره . انگار که اصلا از اول نبوده ! انگار که برای هوا صحبت کردی ! دردو دل کردی . شاید اصلا حرفاتم قشنگ نبوده یا جذاب نبوده حتی ! اما خوب برای خودتون که مهم بوده . اون دوست اجازه داشت همینطوری بزاره بره ؟ بدون نشونه ای بدون حرفی !؟ آیا دفعه ی بعد دوباره در رو برای این دوست باز میکنید ؟! بازم پیشش درد و دل میکنید ؟ 

قضیه میشه قضیه کسایی که رمز میگیرن و کامنت نمیزارند  . اما بازم من کسایی که رمز معمولی رو دارن رو مد نظرم نیست !‌ مد نظر من کسایین که رمز خیلی خصوصی رو گرفتند . چیزایی که خیلی خاصن برای من . یا شاید اصلا خاص هم نباشند اما برای من مهمه که فقط یه سری افراد خاص بخوننش ! یه سری که خیلی وقته میشناسمشون یا حتی نمیشناسمشون اما بهشون اعتماد کردم . 

راستش خودمم خیلی وقتا میرم یه وبلاگی و کامنت نمیزارم اما دیگه سعی میکنم برای پست های خصوصی یا خیلی خصوصی حتما یه چیزی بنویسم . کم کم دارم خودم رو به این سمت سوق میدم که کسی که مینویسه برای دل خودش نمینویسه ! وگرنه خصوصی برای خودش مینوشت یا اصلا توی دفتر خاطراتش مینوشن . 

 

این همه مقدمه میرسه به اینجا که خیلیا رمز خیلی خصوصی رو داشتید ! خیلیا هم دوست دارین داشته باشین . 

من هفت تا پست خیلی خصوصی داشتم . سه پست آخر (‌در اصل میشه 4 پست آخرش چون یکیش نظراتش غیر فعال بود ) رو نگاه کردم و به کسانی که توی هر سه تا پست آخر کامنت گذاشته بودند یا یه سریشون که توی دوتاش حتی کامنت گذاشته بودند رو جدا کردم . علیرقم اینکه دلم نمیخواد کسی از دستم ناراحت باشه اما من فقط و فقط به همین افراد رمز خواهم داد . امیدوارم که به من حق بدین ! 

 

البته یکی دو نفر هم استثناء بودند . مثلن خانومه که میدونم سرش شلوغه و البته که چند سالی هست میشناسمش . یا تابان و یامور که تا حالا خیلی کمکم کردند و تو شرایط سخت همراهم بودند . و خوب بقیه رو نام نمیبرم یا اگر میخواین نام ببرم  ؟

خلاصه از من ناراحت نباشید مهمون هایی که سکوت میکنید! شاید شما هم مشغله های خاص خودتون رو دارید و نمیتونستید کامنت بزارید اما خوب منم شرایط خاص خودم رو دارم و ترجیح میدم که در مقابل حرفایی که میزنم جواب دریافت کنم . بازم شرمنده ام از همگی 

حالا از فردا همه نیاین بگین به من رمز ندادی . هنوز به هیچ کس رمز ندادم وفکر کنم تو این هفته نتونم رمز بدم . فردا که مهمونی دعوتم . جمعه هم احتمالا خونه مادرشوهر هستیم . شنبه به بعد شاید بتونم اگر سرم خلوت شده باشه . ماچ

/ 31 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تبسم

تمشك جان خيلي ناراحت نشو بابت اين چيزا واسه وبلاگت خودت تصميم بگير و باور كن كه اگر دوست نداري لازم هم نيست به كسي توضيح بدي يه اينجارو حداقل بايد بتونيم واسه خودمون زندگي كنيم و وبلاگ هامون جوري باشه كه ميخوايم[ماچ]

مهتاب

مسئله اینه که تو اینقدر دل نازکی که نمیتونی نه بگی رمزتم که دوباره عوض کنی بازم به همه میدی قربونت برم با این دل مهربونت [ماچ]

نفیس

ببخشین تمشک جون میشه میشه بدون رودروایسی بگی من جز’ کدوم دسته ازمهمونها هستم[خجالت]

ملودی

هنوزم نیومدی؟ منکه دارم کم کم نگران میشم . اینهمه غیبت ازت سراغ نبوده[نیشخند]خب...من میخام کلی انرژی مثبت بفرستم برات ..برای همین فکر خوب میکنم و میگم انشاالله هرجا هستی خوبی و خوشی و شادیت روزافزون باشه[گل]

اسکارلت

سلام بانو. ماموریت بودم دیروز برگشتم. انگار کلی پست جدیدتو از دست دادم. دلگیر نباش از آدمها... هر کسی یه دردی داره. فقط دعا میکنم همیشه سالم باشین. هر دردی به مرور ترمیم میشه ولی سلامتی مهمترین شانس زندگیه که خداروشکر دارینش... اینو هر وقت ناامید شدی به خودت یاداوری کن عسل بانو[ماچ][گل]

میس بانو

عزیزم من رمزتو دارم ولی رمز خیلی خصوصیتو ندارم.خیلی هم دلم میخواد برای دوستای گلم کامنت بزارم ولی بخدا این پسرک شلوغ ما فرصت این کارو نمیده فقط هرروز تند تند میام دوستایی که اپ کردنو میخونمو میرم.امیدوارم از دست من ناراحت نشی.ایشالا این پسرک ما یکم ارومتر و سربه راهتر بشه و بتونم از خجالت دوستای گلم در بیام[ماچ][قلب]

عسیسم سلام...عاشقتم که اینقدر دل نازکی...والا من الان کلاس خیاطیم...از سر کلاس برات کامنت گذاشتم و پستت رو خوندم...بابا این زندگی برای ادم وقت ننیزاره که....نمیشه سرت رو بخوارونی جیگرم

خانومه:)

من [نیشخند]

فاطمه

سلام.من حواسم نیود اسمم رو یادم رفته بود بنویسم.وگرنه بی نام و نشان نیستم.فاطمه هستم