مسخره کردن ممنوع !

سلام . خونه ی مامانم هستم . اومدم که مثلن مواظب باشم . حالا یکی بهمون گفته شاید مامانت داره یائس.ه میشه به خاطر همین فشار خونش بالا و پایین میشه !!! توی نشانه های یائ.سگی هم خوندم تقریبا اینا هم نشانه هاش هست. مامانم متولد 1345 هست.

 

توی نت کلی دنبال دعای ایجاد محبت بین زن و شوهر گشتم که کلی دعاهای دیگه هم اومد . گفتم برم خونم و دعاهای ایجاد محبت رو برای شاهتوت و خودم بخونم ! برای مامانمم یکی دو تا دعا پیدا کردم حالا باید ببینم چی میشه !!!‌ 

در مورد پست قبل مرسی که منو راهنمایی کردین ! خنثیافسوس 

دو تا سوال اول پست پرسیده بودم مثلن . فقط مهتاب یکی از سوالامو جواب داده بود . 

تصمیم گرفتم دیگه ازتون سوال نکنم قهر

نیشخندشوخی کردم بابا .  من اینقدرا سوال دارم که همش میپرسم . 

خوب اولین سوالم این بود که اسم اینجا رو چی بزارم دومیشم این بود که جایزه به هفت هزارمین کامنتی که تبسم گذاشته چی بدیم !!

 

چند روز پیش که خونه مادرشوهر بودم حرف از بارداری و زایمان بود همش . حرف این شد که مادر نباید چیزای سردی بخوری . بهتره چیزایی که گرم هست بخوره ! ما این رو به این عنوان میگیم که مثلن خیار یا هندونه یا ماست طبع سرد دارن و حالا گردو یا خرما یا نعنا طبع گرم دارن . مادر باید این دو گروه رو با هم بخوره که بچه وقتی شیر مادر رو میخوره دلدرد نگیره . جالا زندایی شاهتوت که یک سال از من بزرگتره و دو تا بچه داره ! میگه وقتی بیمارستان بودم برام آب آناناس یخ آوردن میگن بخور برای بخیه هات خوبه !‌دیگه تو بیمارستانم توجه نمیکنند به این گرمی و سردی ! بگی بهت میخندن !!! تعجب

بعد منم گفتم ما به طبع میگیم که نباید سردی بخوره !!!‌ وگرنه دماش که وقتی بیاد توی بدن مادر گرم میشه ! بعد میرسه به بچه که بخوره !! خندهعینک

طبق نظر او ها مادر نباید آب یخ میخورد یا چایی زیاد نباید میخورد !!! بستنی که دیگه هیچی !!!‌تعجب من بدونه بستنی میمیرم !

 

این خیلی سخته که برام بگم اما وقتی بچه بودم چون مادر و پدرم تحصیلات آن چنانی نداشتن ( و ندارن حتی دیپلم ) فکر میکردم هیچی نمیدونند ! راستش حتی ازغذاهایی که میخوردیم خوشم نمیومد چون فکر میکردم غذاهای محلیه و مختص خانواده ماست فقطو بقیه نمیخورن . دلم میخواست تهرا.نی میبودم !! اما کم کم که بزرگ شدم فهمیدم که پدر و مادر اطلاعات بالایی دارن مخصوصا در خیلی موارد . مخصوصا در مقابل خانواده شوهرم که هیچی نمیدونن !‌یعنی به تمام معنا صفر هستند . حالا دیگه سرم رو بالا میگیرم و افتخار میکنم به پدر و مادرم . حتی جالب اینه که اینور و اونور تو لای.ن و وبلاگای آشپزی میبینم که غذاهایی که ما میخوردیم تو بچگی فقط مختص شهرستان ما نبوده . خیلیا میخورن . مثل کله گنجشکی یا سیب زمینی و تخم مرغ یا کال جوش ( کله جوش ) یا آبدوغ خیار ( که این دوتای آخری رو من دوست ندارم ) یا حتی تاس کباب و کشک و بادمجون ! و مربای به  یا حتی کدو حلوایی آب پز شده . 

 

خداروشکر که مادر و پدرم همین مادر و پدر هستند . مطمئنن این برای من بهترین انتخاب بوده که خدا جلوی روم گذاشته .

 

دیروز یه سر رفتیم خونه ی عمه ی شاهتوت . بعد بهش گفتم که آره فلانی هی به من میگفت بچه بیار و اینا . یعنی من با این سن و تحصیلات و لیسانس نمیدونم کی باید بچه بیارم؟! عمه ش میگه تو نباید ازین حرفا ناراحت بشی . اینا داهاتی هستند دیگه ! قبل عروس اگر خونه ی باباش باردار نمیشد براش عروسی نمیگرفتن . همه ی عروس ها شیکم داشتن برای عروسیشون و لباس براشون پیدا نمیشد (‌مادرشوهرم توی عکس عروسیش کاملن مشخصه شکمش) به این چیزا توجه نکن . اینا قدیمی هستند . گفتم خوب مادرشوهرم میگفت راضی تر بودم تا اون زن هی بیاد بگه یه بند و ول کن هم نباشه . گفت الان شمال توی عقد عروس ها باردار نمیشن قدیم اینطوری بوده . تو ناراحت نشو !!!‌ تعجبکلافه

 

خدا فامیل شوهر من رو به راه راست هدایت کنه . الهی آمین ... اگر تو فامیل ما این اتفاق میفتاد دختر رو میکشتن ! براشم عروسی نمیگرفتن !!!‌ 

خوب دیگه غیبت بسه . من برم . نیشخندمژه

/ 28 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دزيره

بنظر منم همون تمشک بانو خوبه ...[گل]

نفیس

راستی درموردسوالت بایدبگم طبف تفکرات زیادی که در این باره انجام دادم بایدبگم بهتره جایزه تبسم عکست رو به هممون نشون بدی[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

محبوبه

منم اوایل فکر میکردم پدر و مادرم زیاد خوب نیستند اما الان واقعا بهشون افتخار میکنم. خدا به خانواده شوهر جفتمون عقل بده اونم از نوع خیلی زیاد.

سهیلا

دینگ دینگ کجای تمشک بانو :-)

مهتاب

به به ! اسم خونت رو عوض کردی . مبارکه بانو! بانو به نظر من به زنی کاملا برازنده و متشخص و بافرهنگ اطلاق میشه که همه چی تمومه!

الهام

سلام؛ خوب منم یه بار رمزتو تو نظرات دیدم و از اون موقع پست های رمزدار معمولیت رو هم می خونم[ناراحت] یعنی خیلی وقته که می خوندمت بعد که پستات رمزدار شدن فقط پست های بدون رمزتو می خوندم چون هیچ وقت تاکید می کنم هیچ وقت نه برای شما نه برای هیچ وبلاگ دیگه ای کامنت نمی ذاشتم نه برای اینکه مثل اون خانم بگم بلد نبودم نه کلا دوست ندارم یعنی اینجوری راحت تر بودم و فقط یه بار برای وبلاگ پیجک کامنت گذاشتم و بس، به هر حال می خواستم بگم که منم بدون اجازه می خوندمت اما هیج وقت به ذهنم نرسید که بهت بگم و یا با یه کامنت کوچیک می تونستم خوشحالت کنم که حالا این قدر غصه نخوری. اومدم که اول معذرت بخوام و بگم که اگه اگه امکانش هست منو حلال کنی و دوم اینکه بگم یه کو چولو به بقیه حق بدی و همش ما رو مقصر ندونی من همش فکر می کردم که یا خودت می دونی یا حتما یکی بهت گفته و فهمیدی و خواستی یه لطفی به ما بکنی چون بعضی پستات رمزای خصوصی داشتن و پیشه خودم میگفتم که برای همین پستای خصوصی هم داره که همه نخوننش. هر چند احتمال داره و البته حق میدم که منو نبخشی اما امیدوارم و دوست دارم اگه اگه تونستی و منو بخشیدی بهم بگی. مرسی[گل]

الهام

[اوه] بالاخره بعد از یکماه تونستم نظر بفرستم. باورم نمیشه, الان رسید یعنی؟

مریم

سلام عزیزم خوبه بهت گفتم که روزی ده بار میخونمت بعدش رفتی همشو رمز دار کردی؟

مریم

جون مریمی!!آره خب میخوام رمزو عسل دیگه عزیز خدا شاهده همیشه وقتای بیکاری میام وبلاگتو باز میکنتم شاید آبدیت کرده باشی خب اگه بهم افتخار بدی حتما که دوست دارم رمزتونو داشته باشم!