زندگینامه 26

خوب بر میگردیم به قضیه چت ... چت ما تموم شد ... یعنی دیگه چت نکردیم . وقتیم بعد از اون ماجرا همدیگرو میدیدم انگار نه انگار که اتفاقی افتاده ! اما ازون به بعد من دیگه جلوی شهرام مانتو میپوشیدم . قبلنش تونیک بلند یا آستین کوتاه میپوشیدم اما اون موقع که اون چت پیش اومد دیگه مانتو پوشیدم ... دوست داشتم کمتر باشون بگردم کمتر با هم بریم بیرون و خیلی کمتر باشون در تماس باشم اگر چه تا همون موقع هم زیاد باشون ارتباط نداشتم !

یادم نیست چطوری شد با آزاده آشتی کردم اما خوب ارتباطمون خیلی هم صمیمی نبود !!

چند روزی گذشت و خوب همه چی آروم بود . من یه وبلاگ داشتم . جزو اولین وبلاگام بود . آدرسش رو به خواهرم آزاده داده بودم . خوب بالتبع هر چی به آزاده میگفتیم شهرام هم میدونست ! توی وبلاگم حتی تولد آزاده رو با شهرام تبریک گفته بودم ... اسم وبلاگم دختر ایرونی بود . اولین وبلاگم ! توی کلوب دات کام هم که عضو بودم ! ایرکاتم آیدیم رو گذاشته بودم . و توی تمام سایتا عکس خودم رو گذاشته بودم حالا یا نصفه نیمه میزاشتم یا یه بلایی با فتو شاپ سر قیافم میاوردم !

اون موقع ها همش چت میکردم ... بیشترین سرگرمیم چت بود . کلن خیلی با چت حال میکنم . انرژی میگیرم از چت ... خیلیا میومدن میگفتن آیدیت رو از کلوب برداشتیم یا حتی از وبلاگت یا هر جا و میچتیدیم مثلن ... اما به هر کسی روی خوش نشون نمیدادم . یعنی با همه چت میکردم اما به همه شماره تلفن نمیدادم . طرف باید عکسش به دلم مینشست یا یه خصلت خاصی داشت تا باش میچتیدم !!!

یکی با آیدیه علیرضا ( فامیلیشم بود ) به من پی ام داد . راستش یادم نیست از وبلاگم آدرسم رو داشت یا از جای دیگه برداشته بود . یعنی کسی که نمیگفت از کجا ایدیمو برداشته نمیچتیدم اینم بهم گفته بود . یکمی چتیدیم و یکی دو تا عکس خیلی کوچیک و دور گذاشت کنار آیدیش . همونجا که آواتارو میزارن ... خیلی نظرم رو جلب نکرد . خیلیم لفظه قلم حرف میزد . چند باری چت کردیم . شماره تلفن ازم نخواست هیچوقت ! این برام عجیب بود . یعنی چون شماره تلفن نخواست شاید جدیش نگرفتم ! فقط هر وقت آنلاین میشدم حتی اگر اینویزیبل بودم پی ام میداد . از آدم های سیریشم خوشم نمیومد . من از چن فقط مسخره کردن و خندیدن رو دوست داشتم ... الکی حرف بزنیم و بخندیم !

چند باری پی ام داد جواب ندادم ! چند باری آنلاین بودم و جواب ندادم  چند باریم دیر جواب میدادم و سرکاری میچتیدم باش ... خوب من میگفتم وقتی جواب نمیدم یعنی دلم نمیخواد باش چت کنم دیگه ! خلاصه  تحویلش نگرفتم . آدرس وبلاگمم داشت و گاهی توی وبلاگم کامنت میزاشت . یک باری که بهش بی محلی کردم و دیر جواب دادم یهو قاطی کرد و گگفت جواب منو نمیدی ؟ الان فلانت میکنم بیسانت میکنم . وایسا الان شماره تلفنی که باش آنلاین شدی رو پیدا میکنم !! بعد از دو دقیقه شماره تلفنم رو داد !!! دوباره هنوز 2 دیقه نگذشته بود گفت دو تا خط تلفن دارین ؟ اینم شماره اون یکی خطتت .. یعنی در عرض 2 دیقه دو تا خط مارو دراورده بود !! جالبش اینه که ما توی اون خونه مستاجر بودیم و هیچی به نام خودمون نبود . نه خط های تلفن نه هیچی !

بعدم آدرس خونمون رو گفت و بعدم تهدید کرد عکسات رو از کنار آیدیت برداشتم و پیرینت میگیرم میارم تو محلتون پخش میکنم ! من خیلی ترسیدم ... از چند نفر پرسیدم میشه به این زودی شماره تلفنی که باش آنلاین شدی رو پیدا کرد یه سری ها میگفتن آره و یه سری میگفتن نه !!!

من خیلی ترسیده بودم ... بیش از حد از آبروریزی میترسیدم . بابام همیشه میگفت هر کاری میکنی بکن اما کاری نکن که آبروی من و خانوادت رو بریزی ... اگر میری بیرون برو اما جایی نرو که بگیرنت و ازین حرفا ...

علیرضا تهدید کرده بود که حکت میکنم و پسوردت رو پیدا میکنم ... حتی وبلاگتم میبندم . خوب منم رفتم توی وبلاگم نوشتم که دوستای گلم شاید کسی منو حک کنه . اگر کسی منو حک کرد بدونین ... حتی برای همه اد لیستمم فوروارد کردم که بدونن شاید آیدیم حک بشه ...

تا اینکه عصریش ( ماه رمضون بود اون موقع ) علیرضا پی ام داد ... گفت که یا باید با من سکس چت بکنی یا میام دمه خونتون و عکسات رو پخش میکنم !! اولش قبول نکردم اما بعدش که دیدم داره تهدید میکنه قبول کردم ... خیلی ناراحتم ازین موضوع واسه همین مینویسمش که تنبیه بشم ... البته این پاراگراف نهایتن 2 روز میمونه و بی صدا پاکش میکنم ! قبول کردم ... اشک میریختم و هر چی میگفت منم براش ادامه میدادم . در حد دخترای خراب شده بدم ... البته خیلی هم پیشرفت نکردم اما در همین حد بوس و ....

از یاداوریشم حالم بهم میخوره ... وقتی بهش گفتم من دارم اشک میریزم و اینا رو برات مینویسم گفت اوکی الان کات میکنیم شب ادامه میدیم ... تهدیدم کردم اگر شب آنلاین نشی الت میکنم و بلت میکنم . خوب شما بودین چی کار میکردین ؟ من خیلی ترسیده بودم کسی به این راحتی شماره خونه مون و آدرسش رو دراورده بود !!

شبش آنلاین نشدم ... دلم نمیخواست ادامه بدم به کثافت کاری که اون میخواد ... حتی اگر در حد نوشتن باشه !

فرداش آزاده زنگ زد که اگر کسی اذیتت میکنه به شهرام بگو . خودت که میدونی شهرام مخ کامپیوتره و میتونه برات حلش کنه ... من گفتم مرسی ( آزاده توی وبلاگم قضیه رو خونده بود ) این شد که نیم ساعت بعدش شهرام زنگید که میبینم که آیدیت بلاک شده ( من خودم معنی بلاک رو نمیدونستم ! الانم فک کنم قضیه اش اینه که یکی زیادی پسوردت رو بزنه و اشتباهی بزنه آیدیت بلاک میشه که دیگه کسی نتونه تصادفی پسوردت روپیدا کنه )شهرام گفت پسوردت رو بده برات درستش کنم !! ( خوب این نشون میده شهرام رفته پسورد وبلاگ منو زده و فهمیده بلاک شده دیگه ؟ نه ؟ ) من چیکار کرده باشم خوبه ؟؟؟ از ترسم که پس فردا حرف در نیاره این پسوردش رو نداد به من پسوردم رو مثل احمقا بهش دادم !!! مثل احمق ها .. همون لحظه آنلاین شدم و دیدم آیدیم هیچیش نیست !! فوری سند تو آل کردم که بچه ها آیدیه من حک شده . این آیدی رو از اد لیستتون پاک کنین و دیگه بهش پی ام ندیدن ... زودیم رفتم توی وبلاگم نوشتم .

چند دقیقه بعد دیدم از یاهو مسنجر پرت شدم بیرون و دیگه نتونستم کانکت بشم باش ... این نشون میداد که پسوردم عوض شده !!!

تا عصری این پروسه ادامه داشت تا اینکه شهرام بهم اس داد که طرف رو تنبیه کردم و پسورد جدیدت اینه و برو حالش رو ببر   

رفتم توی آیدیم و اونجایی که وقتی پسوردت رو عوض میکنی بهت ایمیل میده رو دیدم . دیدم ایمیل شهرام خورده . من بلد نبودم چطوری باید عوضش کنم و با خودمم گفتم وقتی یک بار کسی بتونه منو حک کنه بازم حکم میکنه !!

شهرام انتظار داشت زنگ بزنم ازش تشکر کنم اما من این کارو نکردم ... خیلی رسمی یه تشکر کوچولو کردم ازش ... دلم نمیخواست بهش رو بدم ... همون شب دیدم علیرضا برام پی ام گاشته این فلانی کیه ؟ ( منظورش شهرام بود ) تورو خدا بگو دست از سرم برداره ... همه اطلاعات شرکتم رو برداشته .. هر چی توی کامپیوترم داشتم برداشته و خلاصه کلی چرت و پرت گفته بود ... اما باز هم من چیزی به روی شهرام نیاوردم ... تا اینکه دو روز بعدش دوباره آیدیم پسوردش عوض شد ... منم همون روز زنگ زدم به شهرام که شما ادرس ایمیلت رو داده بودی به آیدیه من حالا میتونی پسوردش رو عوض کنی لطفا عوض کن ... اونم کلی منت گذاشت و بعد از یک ساعت زنگید که پسوردش رو دراوردم برات و خیلی کلمه ی زشتیه خودم وض میکنم پسوردشو بهت میدم ... بازم پسوردم رو گرفتم این بار رسمن به تمام دوستام گفتم که آیدیم حک شده . لطفا  دیگه پی ام ندین و یه آیدیه دیگه ساختم .. تمام اد لیستم رو انتقال دادم و از آیدیه قبلی پاک کردم و ازش اومدم بیرون .

باز هم آیدیم حک شد اما من دیگه برام مهم نبود ... فقطه یادم نیست چطوری شد که شهرام به روم آورد که متنه چت منو علیرضا رو خونده و دیده من چیا براش نوشتم و یه جور انگار تهدید میکرد بهم ! که من اینارو میدونم و به کسی چیزی نگفتم ( اینو بگم فقط وقتی من با شما چت میکنم متنه چتم توی سیستم من سیو میشه . ینی اگر شما با آیدیه من آنلاین بشی نمیتونی اون متن چت رو بخونی فقط اگر با ایدیه من با سیستم من آنلاین بشی میتونی متنه چتم رو بخونی . اینو من امتحان کردم حالا شهرام چطوری فهمیده بود من میگم بهتون )

گذشت تا اینکه دیدم این آقا علیرضا با آی دیه من با عکس منی که سیو کرده بود داره بااد لیستم چت میکنه و چه چتی ... قضیه فهمیدنم اینطوری بود که یکی از بچه های قدیمی اد لیستم بش پی ام دادم که باش بچتم دیدم داره فوش میده که برو دختره ی فلان فلان شده . تو تا الان داشتی با من سک.س چت میکردی ... همین الان با اون یکی آیدیت به من میگفتی دوتا ک....ر توی دهنم یکی تو فلان جامه یکیم توی فلان جام ...!!! کفتم احمق مگه من 20 بار نگفتم آیدیم حک شده ؟ گفت راست میگی ؟ یعنی تو نبودی ؟ من همین الان داشتم شماره ت رو برای دوستام فوروارد میکردم که بات حال کنن !!! گفتم نه این یه پسره که جای من چت میکنه و با عکسه من چت میکنه ... دیدم اینطوری نمیشه . بیشتر اد لیست من آیدیه قبلیم رو دارن ... زنگ زدم 110 و پرسیدم چطوری میشه فهمید کسی آیدیه منو حک کرده کیه . طرف که اصلا هیچی حالیش نبود و میگفت خوب چرا عکست رو گذاشتی کنار آیدیت ؟ میگم خوب کسی نمیتونه اونو ورداره مگر حکر باشه اما تو گوشش نمیرفت . آخرم گفت باید بری دادسرا شکایت کنی ... رفتم دادسرا و پی گیره قضیه شدم دیدم باید برم دادسرای جرائم اینترنتی و ازونجایی که ماه رمضون بود گشادی بنده دیگه نرفتم اما ....

(میخواستم ادامه ش رو بعدن بگم اما الان میگم )

یه نشونه هایی دیدم ... دیدم قضیه بو داره !! با چند نفر که مشورت کردم گفتن مکارن نداره توی 5 دیقه بفهمن شماره تلفنت چیه و تازه اون یکی خط تلفنتم پیدا کنن !! تازه آدرسم پیدا کنه اونم ظرف 5 دیقه بلکم کمتر ؟ چطوری شهرم فهمید آی دیه من بلاک شده ؟ چطوری پس ورد رو از خودم پرسید ؟ این اگر میتونست علیرضا رو حک کنه چطوری نتونست خودش پسوردم رو پیدا کنه و از خودم پرسید ؟! و هزار جور نشونه ی دیگه

هر چی هم به مامانم میگفتم قبول نمیکرد . تا اینکه یه شب شهرام زنگ زد به مامانم که بیاین بریم بیرون شام !! مامان هر چی به من گفت من نرفتم . 4تایی رفتن بیرون و بعد از چند ساعت مامان اینا اومدن خونه . وقتی مامان اینا رسیدن دیدم طرف با ِدیه من آنلاین شد . به مامان گفتم شهرام با آیدیه من آنلاین شد . مامان گفت نه قبول نمیکنم . قرارشد آزاده و شهرام برن بیرون بستنی بخورن ... به ما گفتن بیاین ما قبول نکردیم . گفتم اوکی . یه زنگ بزن خونشون . زنگ زد خونشون اشغال بود ( ای دی اس ال نداشتم اون موقع . با دایال آپ آنلاین میشد ) بازم دل چرکین بود که زودی یه بهانه جور کردم و بهش گفتم پاشو برو خونه شهرام اینا و ببین پشت کامپیوترشه یا نه ! مامان زودی با بابا رفتن خونه شهرام اینا ( خونشون تا خونه ما 5 دیقه راه بود ) و دیدین داره چت میکنه !!

یک باره دیگه هم مچش رو گرفتم اما دیدم برم شکایتم کنه تف سر بالاست و بیخیال شدم ... مامان هم باور کرد حرف من رو و این یه پیروزیه بزرگ برای من بود . چون مامان فکر میکرد من دروغ گو هستم و دارم تهمت میزنم . اینطوری هم حرف قبلیم رو باور کرد ( چت شهرام با من ) هم اینکه علیرضای دروغی خود شهرام بود .... بعده ها آزاده اعتراف کرد شهرام یه آیدیه دیگه به نام علیرضا ( فامیلیشم گفت ) داره ... 

/ 9 نظر / 2 بازدید
خانم خونه

ای جانم دختر بهت حق میدم که بترسی ولی کاش قبلش کمی فکر میکردی خو [نیشخند] اشکال نداره منم جای تو بودم سکته میکردم از ترس حالا خوبه که این بار مامانت حرفت رو باور کرد

اسکارلت

وای دختر عجب جایی و گیر چه آدم مزخرفی افتاده بودین شما!!!!! بگو ببینم آزاده از این موجود شرور طلاق گرفته ؟؟؟؟ خدا بهت رحم کرده. بوس بوس

هیلا

از اولش که گفتی علیرضا من فهمیدم خود کثافتش بوده...

فاریا

واای چی بگم؟ دهنم وا مونده فقط دلم برای خواهرت میسوزه واقعا

فاریا

مارمولک فقط دلش میخواسته بات اینطوری حرف بزنه به قول خودت اون اگه میتونست ای دی علیرضا رو پیدا کنه از خودت پسوردتو نمیگرفت که

فاریا

پس مطمین شدی خودش شهرام بوده جای علیرضا بات حرف میزده با ادلیستتم س ک س ی حرف میزده مارموز

فاریا

یه خصوصی برات زدم گیر کرد نمیدونم اومد یا نه اگه نیومد ولش کن اصلا ـــــــــــــــــــــــــــــ ولی بد مخمصه ای گیر کرده بودی خدایی

sahar bano

tameshk vaghean halam az shahram beham mikhore. martike lajan.asabamo rikht beham.ah

تابان

دیشب خونده بودم اینُ خعلی ناراحت شده بیدم حق داشتی بترسی عزیزمممممممممممممم[بغل] خدارو شکر که الان همچی تموم شده.....[شرمنده]