خسته شدم به خدا !

سلام عزیزانم . خوبید ؟

خوب تا اونجا که یادمه بگم بعد برم . 

اوممم یادم نیست هیچی . نیشخند

فکر کنم یک شنبه بود . افطاری رفتیم خونه مادرشوهرم . البته مطمئن نیستم ! 

اونجا افطاری نون و پنیر و ازین چیزا خوردیم و بعدم نشستیم به والیبال دیدن و بعدم اومدیم خونه مون . فکر کنم یکشنبه رو گفته بودم ! 

آره گفته بودم خنده

دوشنبه خونه بودم فکر کنم .اتفاق خاصی نیفتاد . شاهتوت اس داد که به مامانت بگو بیاد بریم خونه ببینیم که گفتم نمیشه اول خودت برو خونه ببین بپسند بعد مامانم بیاد . دیگه دیدم حس آشپزی ندارم . به شاهتوت اس دادم که کباب بخر برای سحریه من . بعدم ظرفارو شستم و بعدم یه پیمونه برنج نیم دونه با بدبختی پاک کردم ( برنج نیم دونه یا شکسته رو از مادرشوهرم گفتم )و شستمو بعدم گذاشتم با آب پزه . اما مگه میشد ولش کرد . هی سر میرفت ! کمش میکردم سر میرفت . زیادش میکردم سر میرفت . درش رو نیمه میزاشتم بازم سر میزفت عصبانی اینقدر که گند زد به گازم و مجبور شدم چند بار آب اضافه کنم بهش ! قهر

وقتی که برنج کااااااملا پخت و باز شد بهش شکر اضافه کردم و بعدشم بهش کره و زعفرون اضافه کردم و دیگه درش رو نزاشتم . زعفرون ریخته بودم توش . کلی پولشه ها خنده گذاشتم یکم جا بیفته که آب اضافه نداشته باشه

بعدم کم کم هل و گلاب و خلال بادوم رو اضافه کردم و دیگه دم اذان درست شد . زودی ریختم تو ظرف و یکیش رو آوردم خوردیم . یکیشم مونده بودم بدم  به مامانم اینا یا مادرشوهرم اینا . از یه طرف مادرشوهرم کلی چیز میز داده بود بهمون از یه طرفم میخواستم بدم مامانم بخوره تا نظرش رو بگه . میزانشم کم بود و نمیشد برای دوتا خانواده ریخت . آخه مادرشوهر اینا خیلی زیاده تعدادشون و نمیشد که نصف کنم . خلاصه دیگه تزئین کردم و شاهتوتم با حلیم و کباب رسید . 

افطار کردیم ( بازم در سکوت ) و شله زردم خوردیم اما به نظرم شله زرد داغ اصلا خوشمزه نیست . نمیدونم چرا از خوردنش لذت نبردم ! 

بعد از افطارم جمع و جور کردیمو شاهتوت خوابید و منم که میدونید . اول خندوانه رو میبینم . بعد قرآن میخونم  اگر پایتخت رو ندیده باشم اونو میبینم . ساعت دو تکرار بفرمایید شام رو میبینم ، بعدم دیگه سحری میخورم و کتاب میخونم و آب میخورم و بعدم دیگه اذان رو میزنند و میخوابم . 

شام یکم برنج داشتم برای شاهتوت کشیدم . یه سیخ کوبیده و نصف سیخ جوجه برای اون گذاشتم . خودمم با نون خوردم . آخه حس پلو پختن نداشتم . شاهتوتم میگفت با نون سیر نمیشه ! این شد که از خود گذشتگی کردم . 

بعدم که دیگه خوابیدم . 

سه شنبه دیگه بلند شدم به جمع و جور و تمیز کردن و شستن قابلمه و تمیز کردن گازی که شله زر گند زده بودند بهشون خنده بعدم که قرار بود مامان با شاهتوت بیاد که بریم خونه ببینیم . 

داشتم برای مهمونی 5 شنبه که مامانم مهمونی داره لباس انتخاب میکردم که مادرشوهر زنگید که شب برای افطار میخوایم بریم پارک . شما هم میاید . که گفتم خبر میدم چون مامانمم هست ! اونم گفت مامانتم بیاد  .

دیگه مامان گفت مشکلی ندارم و اونا هم گفتند مشکلی نیست و از شاهتوتم پرسیدم که گفت اوکی . بعدم دیگه حاضر شدم و کلی لباس برداشتم و شاهتوت اومد و راه افتادیم . توی ماشین که بودیم یهو شاهتوت یه پاکت داد دستم . من که فکر کردم ازین چیزای تبلیغاتیه که باز کردم دیدم یه کارت بانکه خوشگله که روش نوشته عزیزم تولدت مبارک قلب ( مثل خیلیا باید میگفت یه هدیه بهم داد فقط نباید میگفتم چی بود یا مبلغش رو نگم اما خوب میدونید که من تمشکم و نه سیاست خاصی دارم که بخوام بزارمتون توی خماری نه اصلا خصوصی ای تو زندگیم دارم . شماها همه چیز منو میدونید خنده)  مبلغشم که صد و پنجاه تومن بود . خیلی کارت قشنگی بود و واقعا سورپرایز شدم . البته از وقتی نشسته بودم تو ماشین باش دیگه صحبت کردم و عادی بودم . چون با اینکه مامانم میدونست مشکل داریم اما نخواستم که علنی بشه!  خلاصه کادوی تولدم رو گرفتم . 

اول رفتیم یه خونه دیدیم که به درد نخور بود . بعدم اون خونه ای که من خوشم اومده که مامان گفت خیلی خوب بود فقط مشکوکه که چرا اینا که یک هفته ست اومدن تو این خونه میخوان بفروشند که طرف گفته به مامان که بابام مریضه برای خرج اون میخوام بفروشم . حالا الله اعلم ! 

بعدم دیگه رفتیم مامان سبزی خوردن و یه سری خرید داشت برای مهمونیش خرید بعدم رفتیم فروشگاه رفاه و اونجا هم کلی خرید کردیم . من که مثل عقده ای ها هر چی میدیدم میخواستم بخرم . مخصوصا چیزایی که هی به شاهتوت میگفتم بخرو میگفت یادم نبود . شاهتوتم چون تازه باش آشتی کرده بودم دیگه نه نمیگفت . یعنی میگفت اما سخت نمیگرفت خنده بعدم رفتیم خونه و من کلمن آب سرد برداشتم و وسایل رو بردیم گذاشتیم بالا و ازونورم یه سری وسیله برداشتیم و فهمیدیم که پمپ آبمون خراب شده و تا فرداش آب نخواهیم داشت . این شد که دیگه با خیالی راحت ساکمون رو بستیم و اول رفتیم خونه مادرشوهرم . بعدم رفتیم پارک . یکم افطاری خوردیم . بعدم پیکنیک و اینا آورده بودن و همبرگر و سوسیس سرخ کردن و هر کی ساندویچ درست کردو خورد ! ( اینم یه جورشه دیگه ! ) ساعت ده و نیم ما بلند شدیم و اومدیم . 

شاهتوت رفت گاز زد و من و مامانم که گاز میزد رفتیم بستنی حاجی بابا بستنی گرفتیم با مامان . شاهتوت هم هویج بستنی گرفت ! 

روی شیشه مغازه زده بود که صندوق دار خانم میخوان . من به شاهتوت گفتم برم اونجا کارکنم . چون هم بستنی فروشی بودو جایی که من عاشقشم هم محیطش رو دوست داشتم که شاهتوت گفت نه ! اینا یه صندوقدار میخوان که براشون مشتری جذب کنه !!!

بستنی خوردیم و اومدیم خونه مامانم اینا . 

اوف مثلا میخواستم یه پست کوچیک بزارم ! خسته نباشم . 

با مامانم سبزی پاک کردیم و بفرمایید شام دیدیم و سحری خوردیم و خوابیدیم . 

فردا هم تولدمه . مرسی از آنا عزیز که تولدم یادش بود . قلبماچ

 

خوب عنوان از چیه ! دیگه خسته شدم از پرشین . باور کنید نیم ساعت داشتم یه صفحه و نیم کامنت تایید میکردم ! هی گیر میکرد  . منم گفتم به تقلید از آشتیه عزیزم برم بلاگ اسکای . ببینم میتونم با محیطش ارتباط برفرار کنم یا نه ؟ با اینکه پرشین رو خیلی دوست دارم اما واقعا اذیت میشم توی این کاراش . که هی قطع و وصل میشه ! 

و البته از خشک بودن بلاگ اسکای خوشم نمیاد اما دیگه مجبورم میفهمین؟ مجبورم خندهماچ

اینم آدرس اونجا 

http://tameshkbanoo.blogsky.com/

تمشک بانو در بلاگ اسکای !

ان شاءلله هر چی خیره پیش بیاد برای همه مون . ماچقلب

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیلا

به به تمشک عزیزم نماز روزت قبول خانوم. عزیزم کنایه ای که به بعضیا زدی منم شاملشون میشم که خب اصولا هدیه هامو نمیگم چیه اما این کار نه از سر خماری گذاشتنه نه سیاست!!!!!!! فقط دلم نمیخواد کسی کادویی که من میگیرم رو چه گرون چه ارزون با کادوی خودش مقایسه کنه چون قیمت کادو برای خودم اصلا مهم نیست و نفس کادو گرفتنش مهمه. اگر خدای نکرده فکر کردی من تو خماری گذاشتمت باید بگم کادو تولدم ایفون سیکس بود. ولی نگفتنم نه از سیاست بود نه چیز دیگه. شاد باشی عزیزم

rejection

تولد مبارک خانوم برای من بلاگ اسکای مشکل داره سخت باز میشه :/ البته مثل اینکه بقیه باهاش مشکل ندارن :/ نه بابا بستنی فروشی که دیگه همچین مشتری جذب کردن نداره که بستنیشون باید خوشمزه باشه والا! بعدم صندوق دار که مشتری جذب کن نیست اونی که داره بستنی و میریزه باید مشتری جذب کنه صندوق دار که پشت صندوق مخفی بنده خدا [زبان] این خونه هه رو حواستون باشه به چند نفر نفروخته باشه مثلا همین چند روز پیش یکی از دوستای مامانم و ازش شکایت کردن از این نمایشگاه ماشین ها ، ماشین خریده بود بعد معلوم شده بود دزدیه طرف هم از دوست مامانم شکایت کرده بود :/ ایشالا که یه خونه ی خوب و خوشگل میخرین وبلاگ نو هم مبارک :P

مینا

هم تولدت مبارک هم خونه جدید. شاهتوت چقدر تغییر کرده ها.انشالله بهتر از اینام بشه.من فکر میکنمم تو روش میتونی تاثیرات خوب بزاری و گذاشتی.یکم رو جنبه های مذهبیش هم کار کن.انشالله در کنار هم شادوخوشبخت باشین.

تبسم

سلام تولدت مبارك باشه عزيزم ان شالله كه تولد 120 سالگيت و از شاهتوت خان هم سرويس جواهر هديه بگيري [نیشخند] محمد اولين كادوي تولد من 50 تومن داد - فكر ميكرد خيلي زياده [زبان] الان كم كم ياد گرفته يعني ديگه بيايم بلاگ اسكاي؟؟؟؟ اينجا ديگه نمينويسي؟

نسیم

تولدت مبارک عشقم.... الهی 120 ساله باشی....بهترین زندگی رو داشته باشی عزیزم

shadi

Tavaloooood tavaloood tavalodet mobarak .azizam ishala 120sale beshi o b salamati o khoshi ba hamsaret zendegie ghashangi dashte bashi??????????

اسکارلت

تولدت مبارک بانووووووووو[ماچ][گل]انشاله تولد بعدیت نی نی تو بغلت باشه

ملودی

سلام . ببخشید که من دیر تونستم تولدت رو تبریک بگم . تولدت مبارک عزیزم . انشاالله سالها در کنار خانوادت و کسایی دوسشون داری زندگی با سلامتی و عزت و شادی داشته باشی و امیدوارم به همه ارزوهای قشنگت برسی .

تابان

اخییییییییییییی کادوی تولد مبارکککککککککککککککککککککک دستش درد نکنه [قلب][قلب] چقد حرف خوراکی[گریه] حالا بر عکس من شله زرد داغغغغغغ دوس دارم[نیشخند] کامنت منم نمیخواد تایید کنی[نیشخند]

تابان

نتونستم باز کنم این ادرسو تمشک لینک بذار زیر همین کامنت پلیز[قلب]