دمپاییه خیس

سلام . خوب سه روزی نبودم . شایدم بیشتر . 

خوب سه شنبه که اون اعصاب خوردی پیش اومد . بعد قرار بود با یکی از اقواممون که زوج جون هستند و یه زوج جوون دیگه که اقواممون هستند باز (‌اقوام من هستند )‌بریم مسافرت . ترجیح دادیم بریم آم.ل ویلای یکی از اقوام . که اونم اقوام مشترکمون بود . بعد یکی از این زوج که اسمشون رو میزاریم سعید و سعیده و اسم اون یکی رو هم میزاریم شهناز و سزار !‌ خوب یه چی بزارم به هم بیان دیگه ! 

خوب سعید و سعیده که از ما خیلی هم بزرگترن گفتند که به دلایلی نمیان و ما هم یکم اصرار کردیم و قرار شد خبر بدن . هر دفعه هم یه دلیل برای نیومدنشون میزدند . 

اما شهناز و سزار راضی بودن و مرخصی گرفته بودند و گفتند بریم که سعیده فکر نکنه میتونه روی برنامه ما تاثیر بزاره . منم اوکی دادم و گفتم اگر بابام مشکلی نداشته باشه میام . خداروشکر بابا یه سری سر اسکن گرفتانا بازی دراورد اما خوب آخرش به زور رفت اسکن هارو گرفت . و مامان گفت برین مسافرت مشکلی نیست . این شد که چهارشنبه جمع کردیم و جمعه صبح زود بیدار شدیم و رفتیم دنبال سزار و شهناز که ماشین نداشتند . اما سعیده یه بار به من گفت میام مسافرت اما به شهناز نگو . بعد دوباره گفت نمیام و با اینکه خیلی بزرگه و مثلا سی و چهار سالشه با شوهرش اما بازم هی شل کن و سفت کن کرد !!!‌ آخرم گفت میایم اما جمعه صبح به خاطر همین یه سری وسایل رو گفتیم اون بیاره . یه سری وسایلم من برداشتم و رفتیم تهران دنبال اونا و  یه سری خوراکی گرفتیم و راه افتادیم به سمت آمل . توی راه اینقدر با شهناز که قبل از ازدواجمون خیلی صمیمی بودیم با هم صحبت کردیم که اصلا نفهمیدیم چطوری رسیدیم . ناهار رو فست فود رفتیم و من و شهناز که سلیقه هامون شبیه هم بود ساندویچ ویژه و زبان سفارش دادیم و با هم نصف کردیم و خوردیم . شاهتوت پیتزا و سزار هم همبرگر خورد . بعدم از منو عکس گرفتیم و سزار رفت حساب کرد . از منو عکس گرفتیم که هزینه هارو درست تقسیم کنیم که مشکلی پیش نیاد ! 

بعدم راه افتادیم سمت ویلا و اول شاهتوت جارو برقی زد و سزار تی کشید و من گردگیری کردم و شهناز هم جمع و جور کرد و بعد یکم استراحت کردیم و مردها خوابیدن یکم و مام صحبت کردیم و دیگه حاضر شدیم و رفتیم بیرون . به سعیده اسمس دادم که گفت نمیایم و واقعا ناراحتم کرد ازین که مسخره کرده بود . بعد سزار بهش زنگ زد و گفت تکلیف مارو روشن کنید که زنگید به شوهرش و بعد دوباره زنگید به سزار که ما میایم و شوخی کردم با تمشک !!! بعد دیگه ما اول یکم خوراکی خریدیم باز بعد رفتیم لب دریا و بعدم برای شام رفتیم رستوران لاله زار . باز من و شهناز با هم خوراک گردن و ناردون و آلو سفارش دادیم و کباب ترش . شاهتوت و سزار هم جفتشون کباب سفارش دادن یکی چنجه و اون یکی جوجه فکر کنم ! غذاهاش بسیار خوشمزه بود اما حیف که ما زیاد گرسنه نبودیم ! ولی خوردیم و خیلی لذت بردیم مخصوصا کباب ترشش رو . بعدم رفتیم کلی خرید کردیم برای این چند روز مثل خرید برای صبحانه و یکم برنج ( چون سعیده میگفت غذا توی خونه بخوریم ) دستمال کاغذی و قند و شکر و ازینجور وسایل 

بعد رفتیم خونه و یکم بازی کردیم و حرف زدیم و خوابیدیم . قرار بود برای صبحانه سعیده اینا بیان که نیومدن . از هوا بگم که بسیار عالی و بهاری بود و اصلا مثل لاهیجان گرم نبود ! ( لاهیجان توی شرایط مشابه که ما رفته بودیم خیلی گرم بود ) اما خوب شبا با کولر گازی میخوابیدیم ولی نه اینکه خیلی سرد کنه کولر گازیشونا . تقریبا حکم پنکه داشت ! 

صبح شاهتوت زودتر بیدار شد و چای گذاشت بعدم نون بربری خرید و صبحانه نون تازه و پنیر و کره و خامه و مربای شاهتوت زدیم بر بدن و جای همگی خالی خیلیییی چسبید . بعدم جمع کردیم (‌شب قبلم جوجه خریده بودیم و من مرینیت کرده بودم و پلو و سالاد شیرازی هم صبح درست کردیم )‌و رفتیم سمت باغ همون صاحب ویلا ( که عمو و  زنعموی من میشن البته با اون دو تا زوج هم نسبت دارن ) در اره رفتن بودیم که سعیده زنگ زد که وایسین تا ما هم بیایم اما چون یه انرژی منفی نسبت به این کاراش افتاده بود توی گروه همه گفتن بگو ما رفتیم شما خودتون بیاید که باز زنگید من وسیله یخچالی دارم و دستشویی دارم کلید رو برام بزارید دمه در که باز قبول نکردند و قرار شد بیاد توی باغ و بره خونه سرایدار دستشویی ازونورم وسایلش رو میزاریم توی فریزر سرایدار . خلاصه رفتیم باغ یه آلاچیغ بزرگ داشت که اونجا نشستیم و بعد سعیده زنگید و چون باغ رو بلد نبودن مردا رفتند دنبالشون و من و شهنازم شکوفه های پرتقال جمع کردیم واقعا آدم از بوشون مست میشه . بزنامه ی بعدیم مسافرت توی فروردین یا اردیبهشت به شیرازه که عطره بهارنارنج هم مستم کنه . یکم جمع کردیم و هوا هم عالیییی بود . بعد سعیده اومد و شروع کرد که شما مارو قال گذاشتید و رفیق نیمه راهید و صبر میکردید با هم میومدیم که ما گفتیم شما ها هی شل کن سفت کن کردید و ما نمیتونستیم صبر کنیم و بعد بگید نمیایم ! خلاصه اونا دست پیش رو گرفتند که پس نیفتند . 

نشستیم و یکم صحبت کردیم و بعد مردا شروع کردن جوجه درست کردن و ما خانوما هم سفره رو پهن کردیم که همینجا سر آخرین سیخ جوجه سعید ( که پولداره اما خیلی زن ذلیله بسیار زن ذلیله به حدی که حال آدم ازش به هم میخوره که هیچچچچچ اراده ای نداره از خودش . من اوایل خیلی خوشم میومد که شاهتوت اونطوری بود اما وقتی توی مسافرت دیدمش حالم ازش به هم خورد ) با سیخ دستش رو بردی و میگن خیلی هم بد زخمه . دیگه غر زدن های سعیده شروع شد به جون شوهرش که تو همش اینطوری هستی و فلانی و بسالی و .....

ناهار اماده شد و خوردیم و باز یکم نشستیم و این بار سعیده شروع کرد به نق زدن و اینکه نود درصد زندگی زن و شوهری روابط جنسیه . بعدم انگار یه جورایی فهموند به ما که تو این قضیه مشکل داره با شوهرش ! همه ش هم از بدی های شوهرش میگفت . شاهتوت هم از اینکه من مرتب نیستم میگفت که منم جواب میدادم که قبل از ازدواج همه اینارو گفته بودم به شاهتوت . بعدم دیگه عصری شد و بلند شدیم و اومدیم که بریم برای شام یه برنامه بچینیم که شاهتوت میگفت بریم خونه ، سعیده میگفت تو خونه یه سیب زمینی تخم مرغی چیزی بخوریم و من میگفتم بریم بیرون شام چون چند روز سفر نباید هی تو خونه غذا خورد به نظر من . البته نه همیشه ها ! 

بعد دیگه تصمیم بر این شد که بریم حاج محسن . رستوران حاج محسن تقریبا رستوران معروفیه تو آمل . اما این بار کیفیتش خیلی پایین بود . البته من خیلی گرسنه نبودم اما بازم زیاد جالب نبود . 

من با شاهتوت هم یکم بحثم شد . ما یه کته و دو سیخ کوبیده و فسنجون خالی سفارش دادم که فکر میکردم فسنجون خالی یعنی فسنجون معمولی دیگه اما فسنجون بدون گوشت یا مرغ بود . یعنی فقط مواد گردو و رب انارش بود که اصلا هیچ طعمی هم نداشت نه ترش نه شیرین !!! بقیه هم یه سری کته کباب سفارش دادن یه سری فکر کنم باقالی قاتوق و کباب اما بازم هیچ کدوم نسبت به قبل راضی نبودن از کیفیتش . 

بعد از شام برگه پر کردیم و انتقاد کردیم ! و اومدیم خونه . 

شب یکم بازی کردن مردا و حرف زدیم که سعیده گفت که با شوهرش مشکل دارن که نمیتونه راضیش کنه توی مسائل جنسی . اما جالب اینه چند ماهه پیش سعیده خیلی راضی بود از رابطه شون و میگفت یه شب در میون هست و هر دفعه که رابطه داشتند میتونست ارضا بشه که من متعجب شدم چون خانوما خیلی سخته ارضا شدنشون . حالا این سری میگفت مشکل دارن . یعنی واقعا راسته که آدم نباید به حرف دیگران گوش کنه یا مثلا اینکه میگن ظاهر زندگیه دیگران رو با باطن زندگیه خودت مقایسه نکن و یه سریا دروغ میگن ...

خلاصه یکم صحبت کرد و به نظرم اشتباه بود این کارش چون شوهرشم فهمید که در مورد این موضوع داره صحبت میکنه اما اینقدر سیب زمینی بود که خودش خودشو مسخره میکرد !!!‌

بعدش خوابیدیم ... فردا صبحش من زودتر بیدار شدم و زیر قورمه سبزی نیمه تمامی که دیشب گذاشته بودیم روشن کردم که جا بیفته چایی هم گذاشتم و کم کم بقیه هم بیدار شدن و بعد از صبحونه که بازم کلی چسبید جمع و جور کردیم و برنج و سالاد درست کردیم و رفتیم لب دریا . 

اون روز هم خیلی خوب بود . لب دریا چادر زدیم و کلی عکس گرفتیم و بعدم ناهار خوردیم و یه چرتی زدیم و بعدم پا شدیم و کم کم جمع کردیم و رفتیم خونه یکم جمع و جور کردیم و استراجت کردیم و برای شام رفتیم اکبر جوجه سمت نور فکر کنم . ( دقیق مطمئن نیستم ) اکبر جوجه بسیار خوشمزه خوردیم و همونجا من یکم با شاهتوت بحثم شد اما خوب ادامه ندادیم یعنی من ادامه ندادم و کوتاه اومدم ! 

بعدم رفتیم بستنی عمو نعمت و بستنی خوردیم و رفتیم خونه . رسیدیم خونه سعیده رفت دستشویی . سعیده یه عادتی که داره اینه که خیلییی بیش از حد تمیزه و یه جورایی وسواسیه ! همش در حال آبکشیدنه ! همیشه هم میره دستشویی دمپایی دستشویی رو خیس میکنه و آب میکشه . شهناز هم ازین کار بدش میاده و یه جورایی متنفره . 

شهناز دستشویی داشت و سعیده دستشویی بود ! شهنازم در دستشویی زد و گفت که لطفا زود باش و دمپایی رو هم خیس نکن خواهشن چون من عجله دارم . 

سعیده از دستشویی اومد بیرون و به شهناز گفت دمپایی رو خیس کردم اما کج گذاشتم که خشک بشه شهنازم کوتاه نیومد و گفت لطفا برو خشکش کن چون من واقعا بدم میاد دمپایی خیس باشه که سعیده هم گفت نه من چندشم میشه ازینکه دمپایی رو خشک کنم و اینجا سعید هم رو به زنش گفت خوب جایی میخوای بری با خودت دمپایی ببر که کسی حرف نزنه . فلان جا هم فلان کسک فلان حرف رو زد که من ناراحت شدم ! که سعیده ناراحت شد و به شوهرش گفت جمع کن بریم !‌ حالا ساعت یکه نصفه شبه . 

بعدم گفت منم از خیلی چیزا ناراحت میشم و فلان و اینا . 

هم من هم شهناز هم سزار هم شاهتوت بهش گفتیم نرو و بمون فردا برو که گفت نه باید الان بریم 

بعدم جمع کردن و رفتند . سر یه دمپایی خیس !!!‌البته شوهرش هیچی نگفت . یعنی گفت بخوابیم که زنش گفت تو نیای هم من خودم میرم که شوهرشم رفت . یعنی یکم اقتدار مردونه تو این مرد نیست . البته فکر میکنم چون از اول هی زنش کوچیکش کرده دیگه همه چیش رو از بین برده !!!

اونا رفتن و مام یکم غیبت کردیم و خندیدیم و خوابیدیم ! ساعت سه !

یک شنبه صبحم پا شدیم و کم کم جمع کردیم و وسایل رو بستیم و اومدیم بیرون و ناهار تو یه رستوران به درد نخور تو آمل به اسم ماه تی تی خوردیم . ماهیچه ش اینقدر سفت بود نمیشد خورد !!!

بعدم اومدیم به سمت تهران و خونه مون . 

در کل من و شاهتوت نزدیک 400 تومن خرجمون شد ! خوب خوبه به نظرم . چون بیشتر غذاها رو بیرون خوردیم . البته من موافق بودم که مثلا کباب چنجه خودمون درست کنیم اما خوب دیگه نشد !!!‌

یکمم سوغاتی خریدیم و اومدیم تهران و سزار اینا رو رسوندیم و بعدم اومدیم خونه و کلی خسته شدیم . 

عکسا رو یه سری رو توی اینستاگرام گذاشتم و یه سری هم لاین . حالا کم کم همه رو اینجا میزارم براتون . 

 

راستی بابام رفته دکتر و یه سری دارو داده و گفته اگر مشکل برطرف نشد باید بیای آنژیو گرافی کنی . فعلا که داره داروهاشو میخوره . 

اینم از این . 

تصمیم گرفتیم خونه بخریم . با کلی وام و اینا . اما شاهتوت میگه من خونه رو به نامت نمیزنم . من میگم نصف نصف بزنیم اما اون میگه نه . منم گفتم پس روی 15 تومن پول پیش این خونه که بابای من داده یا فروش طلاهای من و قرض هایی که بهت دادم حساب نکن . 

حالا ببینیم چی میشه . اگر قبول نکنه باز جنگ و دعوامون شروع میش . چون نه من کوتاه میام نه خانواده ام . چون اگر صرفه جویی های من نبود مطمئنن الان به این مرجله نمیرسیدیم که خونه بخریم !!!‌ 

 

 

اینم اولین مسافرت دونفریه ما بدون وجود خانواده و جایی به غیر از ولایت هامون !‌

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا مونا

سلام وااااااااااااااای واقعا سفر رفتن با آدمای مزخرف خیلی سخته. طرف چقدر بی آبرو راحت بوده. من یکی یه مهمونی هم رفته باشم هرچقدر هم ناراحت بشم حتی به روم نمیارم چه برسه به اینکه بگم پاشو بریم. اونوقت این چه راحت بوده. خداروشکر که بهتون خوش گذشته و ان شاالله همیشه به سفر. راستی تمشک اگه یه موقع ضرب العجل شماره دکتر رو خواستی لی لی شماره تلفن من رو داره. بگیر بهم بگو شماره رو بهت بدم

بهسا

تمشک جونم به نظر من هم کوتاه نیا هر چند فرقی نداره خونه به نام کی باشه و به هر حال آدم میخواد با عشقش زیر همون سقف زندگی کنه، ولی وقتی برای اون فرق داره که به نام خودش باشه، چرا برای تو نباید فرق کنه؟ این رو هم یادت باشه که قسطهایی که قراره پرداخت بشه از هزینه هایی کم میشه که مخصوص لباس و گردش و تفریح تو هست و میخوای صرفه جویی کنی برای پرداخت اقساط. درسته؟ پس تو هم حق داری که بخوای نصف خونه به اسمت بشه. حداقل انگیزه داری برای صرفه جویی ببخش البته اگر به نظرت دخالت کردم، نظرم رو خواهرانه گفتم[ماچ][قلب]

نسیم

همیشه به سفر عزیزم....خداروشکر که خوش گذشته.... خونه رو حتما نصف نصف به نام بزنیا....کوتاه نیا..... اون دختره (سعیده) یه شب درمیون!!!! ارضا هم میشده!!!!! ای ول بابا...اینا دیگه کین!!!!!!!!!!!

مهتاب

اینترنت ایران خر است!!!! این پستت باز نمیشه ببینم چی توش نوشتی!

مرمره

خب خدا رو شکر انشالله که پدرت بهتر تر میشن و دیگه نگرانی هات بر طرف میشه وااااااااااااای من انقد از دمپایی خیس بدم میاد یعنی اصلا در حد قتل طرف عصبانی میشم چقدر هم زن گنده لوس و بیخود بود دیدی همش این زنای بد جنس چه شوهرای بی زبونی دارن اصلا یه عالمه از این موارد دیدم دیگه دارم به این نتیجه میرسم این یه قانونه واای ببین چقدر زندگی رختخوابیشون مشکل داره که میشینه هی در موردش با بقیه حرف میزنه [نیشخند]

Eli

سلام تمشکی خوبی؟ من تا 11 صبح امروز ‏(شنبه‏)‏ وبلاگت رو چک کردم پست جدید نداشتی الان‏(ساعت 4‏) اومدم دیدم 3 تا پست جدید نوشتی که 2 تاش واسه هفته ی قبله!‏ برم بخونم و بیام:-‏)‏

Eli

پس بالاخره یه سفر بدون فامیل شوهر رفتی و یه نفسی کشیدی:-‏)‏ منم باهات موافقم که خونتون نصف به اسم تو باشه نصف به اسم همسرت حتی اگه پولی هم به شاهتوت نداده بودی چه برسه به اینکه دادی تازه به نظرم در این صورت خود شاهتوت باید می گفت نصف رو به اسمت می کنه‏;‏-‏)‏

ana

واااااااا چه زن ومرد لوس و بیخودی[سبز] همون بهتر که دیر اومدن و زود رفتن. خداروشککرکه بهتون خوش گذشته.[قلب]

تبسم

چقدر پست نخونده دارم عجب مسافرتي بوده ها - چه همسفر بيخودي [نیشخند] من خيلي حساس هستم كه با كي برم مسافرت به نظر من هم راضيش كن يا 3دنگ به نامت كنه يا اينكه پول هاي خودت و باباش رو بهش نده - اين كاملا حق توست

تبسم

چقدر پست نخونده دارم عجب مسافرتي بوده ها - چه همسفر بيخودي [نیشخند] من خيلي حساس هستم كه با كي برم مسافرت به نظر من هم راضيش كن يا 3دنگ به نامت كنه يا اينكه پول هاي خودت و باباش رو بهش نده - اين كاملا حق توست