قشنگه

لحظه هایی هستند

که هستیم

چه تنها ، چه در جمع

اما خودمان نیستیم

انگار روحمان می رود

همانجا که می خواهد

بی صدا

بی هیاهو

 

همان لحظه هایی که 

راننده ی آژانس میگوید رسیدین 

فروشنده می گوید باقی پول را نمی خواهی؟

راننده تاکسی میگوید صدای بوق را نمی شنوی

و مادر صدا میکند حواست کجاست ؟

 

ساعتهایی که 

شنیدیم و نفهمیدیم

خواندیم و نفهمیدیم

دیدیم و نفهمیدیم

 

و تلویزیون خودش خاموش شد

آهنگ بار دهم تکرار شد

هوا روشن شد

تاریک شد

 

چایی سرد شد

غذا یخ کرد

در یخچال باز ماند

و در خانه را قفل نکردیم

 

و نفهمیدیم کی رسیدیم خانه

و کی گریه هایمان بند آمد

 

و 

 

کی عوض شدیم

کی دیگر نترسیدیم

از ته دل نخندیدیم

و دل نبستیم

 

و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم

و موهای سرمان سفید

و از آرزوهایمان کی گذشتیم

 

و کی دیگر اورا برای همیشه فراموش کردیم

 

" یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم "

 

 

پ.ن: مسافرت بودم، تازه دیشب رسیدم این چند وقت اینترنتم قطع ،  میام به زودی عزیزانم، بوس بوسد ،

/ 10 نظر / 7 بازدید
بهار

تمشك خانم خيلي رمزي مينويسي ها بسه ديكه . همه شمال رفتن كه نميتونه خصوصي باشه. دخمل بد

ملودی

رمزی نوشتی[نگران] قول دادی عکس سفره اون شبت رو بزاری[ناراحت]

تنسگل

خییییلی قشنگ بود'خودت نوشته بودی????

ملودی

عهههههه...یعنی منم آدرس وب و جی میلمو بزارم بهم رمز میدی؟!!!!!!!!!!!!!!!!! منکه باورم نمیشه حقیقتش انقدر تو وب بعضی ها رفتم و التماس کردم بهم رمز بدن و ندادن.حالا رمز ندادنشون خب میگی مهم نیس.هرکی اختیار وبشو داره ولی چرا مردم آزاری میکنن.به یه بنده خدایی گفتم رمز بده.اونم گفت تو اول رمز بده.منم اعتماد کردم.بعددیدم رمز اشتباه داده بود.ولی منکه رمزم درست بود اومده بود تماااام مطالب منو خونده بود.هرچقدرم بهش پیام دادم رمز اشتباست به روی خودش نیاورد.فهمیدم مریض روانی بوده بدجوووور برای شفاش خیلی دعا کردم.

سهیلا

:(

سهیلا

:(