این چند روز

سلام . خوب زودی برم سراغ این چند روز ...

 

یک شنبه ... خوب یک شنبه رو نمیدونم چیکار کردیم !!! فکر کنم برای شام بادمجون پوست گرفتم و نمک زدم و بعد گذاشتم تلخیش بره بعد شستم و سینی فر رو چرب کردم و بادمجونا رو چیدم توی سینی فر و یکم روش روغن مالیدم و گذاشتم توی فر با حداکثر دما فکر کنم . 

خوب نمیگم به خوبی سرخ شدن با روغن فراوون شد اما به نظرم خیلی خوب شد . فقط فر یکم آب غذاهایی که توش میزاریم رو خشک میکنه که خوب مشکلی نیست در مورد بادمجون البته ! 

بعدش بادمجونا رو ریختم توی قابلمه و یکم سیر و نعنا و پیازداغ اضافه کردم و ادویه زدم و بعدم ته استکان آب و گذاشتم که با بخار خودش بپزه . 

بعدم قرار شد شاهتوت نون و کشک بخره که فقط نون خریده بود . 

شام خوردیم و خوابیدیم . 

دوشنبه صبح بیدار شدم . ناهار نداشتم . برای شام خوراک لوبیا گذاشتم که شاهتوت زنگید که زیر غذا رو کم کن شب بریم خونه مامانم داییمم میاد ولی برای شام برمیگردیم خونه . منم زیر غذا رو خیلی کم کردم و حاضر شدم رفتیم خونه مادرشوهر . دایی اینا اومدن و یکم نی نی بازی کردیم و عصرونه خوردیم و اومدیم خونه زیر خوراک لوبیا چیتی رو زیاد کردم و ریختم توی ظرف و جمع کردیم و راه افتادیم سمت خونه مامانم اینا . آخه مامانم از شهرستان اومده . دمه ماشین بودیم  که شاهتوت ظرف غذاش از دستش افتاد پایین و ریخت ... بعدم نگین انگشترش رو گم کرد ... بعدم رفتیم خونه مامانم .. شام که دیگه نخوردیم . برای ناهار فردای شاهتوت از شام مامانم اینا غذا گذاشتم و خوابیدیم . فرداش مامانم سبزی شیوید و سبزی خوردن گرفت که سبزی خوردنش برای من بود . چون احتمال داشت برای 5 شنبه مهمون داشته باشم . سبزی هارو پاک کردیم و مامان شست و شیوید رو گذاشت جلوی پنکه تا خشک بشه . ناهار نون و پنیر و هندونه خوردیم که خیلی چسبید . عصری هم مامان باقالی گرفت که باز با هم پاک کردیم و نصف کردیم و از پوست دومم دراوردیم و اول یه مقدار باقالی پلو با مرغ درست کرد مامان برای شام . شاهتوت اومد شام خوردیم و خوابیدیم . 

فرداش با مامان با ماشین بابا رفتیم سبزی آش  و بادمجون گرفتیم و اومدیم خونه . سبزی رو پاک کردیم و خورد کردیم و شستیم و مامان بسته بندی کرد برای خودش . بادمجونا رو هم من کبابی میکردم و مامان میشست و بسته بندی کردیم . قرار شد من یک مقدار از مامان بادمجون کبابی و سرخ شده بگیرم . 

بعدم برای شام من و شاهتوت با دوستامون رفتیم بیرون و بعدم اومدیم خونه مون . شاید فردا هم بریم جاده چالوس . با همین دوستامون و با مامان اینامون . اینا همون سعیده اینا هستند که فامیلمونم هستند . 

جاتون خالی دیشب خیلی خوش گذشت . رفتیم سفره خونه و شام من کباب مرغ ترش گرفتم و برنج و ماست و نوشابه . شاهتوت گفت من رژیمم و نمیخورم . سعیده اکبر جوجه گرفت و شوهرشم فکر کنم بختیاری . غذای من رو منو شاهتوت خوردیم و یکمم از غذای اونا . کباب جوجه ترشش زیاد خوب نبود چون ادویه دلمه زده بود و من اصلا این ادویه رو دوست ندارم اما بقیه غذاهاش خوب بود . بعدشم چایی و قلیون آوردن و بعدم که هر کی رفت خونه خودش ... 

اینم ازین چند روز که اتفاق خاصی نیفتاد! 

من برم فعلا . جالبه که این هفته شاهتوت نگفته که بریم خونه مامانم اینا ! شاید چون داییش رفته شمال و دیگه نمیتونن برن اونجا و والیبال و فوتبال بازی کنند !!! 

اینم ازین . چرا این پست اینقدر کوتاه شد ؟ نمیدونم . 

ماچ

/ 9 نظر / 24 بازدید
Eli

به به کشک بادمجون من که عاااااشقشم:-‏)‏ یعنی بدون کشک خوردین!‏ وای تمشکی جاده چالوس عالیه:-‏*‏

دینا

وای خوشحالم که دیگه رمزی نمی نویسی قبلنا می خوندمت ولی کامنت نمی ذاشتم بنابراین خجالت کشیدم رمزو ازت بخوام شما هم حق دارشتی اگه می خواستم رمزو ندی اما از این به بعد می خونمت وای این مدت مرتب در حال پاک کردن سبزی باقلاو... بودی خسته نباشی خانمی و در کنار شوهرت زندگیت مستدام باشه

تنسگل

سلام خوشگل خانم....خوبی؟؟؟ تمشک جونم این غذایی ک با بادمجون درسا کردس همون گوجه بادمجونه؟؟ خیلی هوسم اومد با تعریفت...حتمی باید امروز فردا درست کنم.....این بلاگفا هم ک حسابی حالمونو گرفت.احتمالا یه وبلاگ دیگه میسازم و میام بت میگم

ana

فقط اومدی دو خط بنویسی و مارو به هوس بندازی و بری ؟؟؟؟؟[نیشخند] خداروشکر که همه چیز روبراهه.[قلب]

مرمره

اخ جووون که زودی برگشتی [ماچ][ماچ] غذا هر چی ناسالم تر باشه خوشمزه تر هم هست اصلا این یه اصل مهمه [نیشخند] یعنی من انقدددد خوشم میاد وقتی میگی رفتم خونه ی مامانم و مثلا سبزی باهم پاک کردیم یا غذا رو باهم درست کردیم نمیدونم چرا ولی خیلی خوشم میاد دوس دارم بعدهاااااااااا خودم و دختر نداشته م همینطوری باشیم [رویا]

احسان

من داشتم مقاله ای درباره تمشک پیدا میکردم خوردم به بلاگ شما :)) خیلی بلاگ خوشگلی داری اتفاقای روزمرتو نوشتی خوندم لبخند به لبم نیشست حتما بااز سر میزنم .

احسان

من داشتم مقاله ای درباره تمشک پیدا میکردم خوردم به بلاگ شما :)) خیلی بلاگ خوشگلی داری اتفاقای روزمرتو نوشتی خوندم لبخند به لبم نیشست حتما بااز سر میزنم .

ana

تو فکرشم ولی هنوز شرایطش جور نشده،اگر وبلاگ جدید درست کردم میام ادرس برات میذارم عزیزم.