آهی از من که میگیرد دامن !

سلام . خودمم نمیدونم این چه عنوانیه که گذاشتم ! خوب آدمیه دیگه . یه وقتایی مغزش کار نمیکنه چرت و پرت مینویسه . شما به بزرگیه خودتون ببخشید . 

خوب یادتونه که من 5 شنبه خونه مون بودم . نمیدونم گفته بودم یا نه ! 4 شنبه عمه ی شاهتوت زنگیده بود به شاهتوت که میخوایم بیایم خونتون که شاهتوت گفته من تهرانم و فردا بیاین . فرداش من فکر نمیکردم اینا پاشن بیان اما خوب ساعت 5و نیم عصر زنگیده بودن که ما داریم شام میخوریم و بعد از شام میایم خونه تون ! شاهتوت گفته این وقت روز من عصرونه م رو هم نخوردم شما میخواین بیاین خونه ما ؟!

خوب از اول صبحش شروع میکنم  الان فلش بک زدیم به قبل ! صبح پا شدم یکم مرتبی کردم ! گردگیری هم کردم برای جلوگیری از سورپرایز شدن با اومدن عمه خانوم . بعدم ناهار درست کردم و ناهار خوردیم و بعد ناهار شاهتوت رفت بیرون برای درست کردن ماشینش . 

بعدم دیگه من پای لپتاپ جانم بودم تا اینکه شاهتوت زنگید فلانی میخواد بیاد خونه ما !‌

هیچی دیگه بلند شدم یکم جمع و جور کردم و شاهتوت اومد و ساعت 6 شاممون رو خوردیم . عکسای رو میز تی وی رو 2 تاش رو جابه جا کردم و گذاشتم توی یکی از طبقات ! بعدم  دو تا از شمع های وارمر رو گذاشتم توی جا شمعیم و برای اولین بار روشنش کردم و آماده شدم و میوه هم فقط پرتقال گذاشتیم . البته انار هم داشتیم که شاهتوت گفت یهو میریزن به مبل و اینا نمیخواد بیاری ! چای هم دم کردم و دیگه آماده شدم و دعاهایی که هر روز میخونم رو خوندم . این وسط یه پرانتز باز میکنم . من یه مدت قشنگ نمازام رو اول وقت میخوندم ! خیلی حس خوبی بود اما نمیدونم چرا یهویی سرد شدم . خدا ببخشه منو . باید بگم که فکر نکنین تمشک همه چیز تمومه . تصمیم گرفتم کم کم خودم رو عادت بدم . الان دیگه اینطوری شد که عادت غسل نکردنم رو درست کردم . دیگه کاملن وقتی که غسل واجب به گردنم میفته همون لحظه میرم و غسل میکنم . نهایت شب باشه بخوابم صبح پاشم برم . یکم که این خصلت درست بشه نماز خوندن رو اضافه میکنم . خیلی خوب بود . نمیدونم چطوری بود که هنوز قبل از اذان وضوم رو گرفته بودم و آماده بودم برای نماز . اما نمیدونم چرا یهو اینطوری شدم !! شاید تاثیر چهل روز یاسین خوندنم بود ! نمیدونم . 

خلاصه که دیگه رعد و برق زد و بارون شروع شد و مهمونا اومدن . یه ظرف هم حلیم دستشون بود ! خودشون درست کرده بودن . میدونید که عمه ش دو تا بچه داره . یکی میره 5م یکی هم پیش دبستانیه !‌

هیچی دیگه اول با چای پذیرایی کردم و شاهتوت هم پرتقال هارو تارف کرد ! دیگه نشستیم به حرف زدن و بچه ها هم پای لپتاپ . میخواستم لپتاپ رو خاموش کنم که یادم اومد دفه های پیش هی میگفتند که لپتاپ رو روشن کن . بیخیال شدم . کم کم عمه پاشد که وزنه تون رو میارین ؟! وزنه رو اورد و همگی شون نفری چند بار خودشون رو وزن کردن !!!‌بعد گفتن بریم روی تریدمیل . اول شوهر عمه رفت و یک هو از روی تریدمیل افتاد !‌دلم خنک شد تا حدی ! خوب مجبوری با سرعت بالا بری ؟!‌

نفر بعدی پسرشون بود . هی نیم ساعت میرفت روی تریدمیل میومد پایین یه پرتقال که خیلی هم درشت بود پرتقالامون میخورد . دوباره میرفت ! بعد که میومد پایین میشست پای لپتاپ خواهرش میرفت روی تریدمیل و گاهی با هم شیفتشون رو عوض میکردن ! 

ما پاسور بازی کردیم و مردا باختند و رفتند شیرینی گرفتند . یه جعبه شیرینی تر رو همین بچه ها تموم کردند ! تو این گیرو دار یک بار دیگه هم چای دم کردم چون شوهر عمه چای دوست دارند ! چند باری هم چای لیوانی ریختم براشون ! 

باز شیفت لپتاپ و تریدمیل رو شروع کردند ! 

بعد دیگه ساعت 12 و خورده ای بود که عمه خانوم خواست بره روی تریدمیل ! نیم ساعت رفت و هی میگفت اگر خونه م نزدیک شما بود هر روز میومدم روی تریدمیل و یک ساعت میرفتم . گفتم فروشنده گفته روزی دو بار هر بار نیم ساعت باید بری ! خلاصه هی گفت میومدم میرفتم روی تریدمیل ! منم هیچ تارفی نکردم ! والا . تریدمیل برای بابامه . اینجا امانته ! 

خلاصه که ساعت 1 با زور خمیازه بیرونشون کردیم ! مگه میرفتن ؟! پسرشونم که کلی شیرینی و چند بار هم پرتقال خورد ! وای من تعجب کرده بودم !

حالا جالب چیه . خواهرشوهرم بهم کاکتوس داده بود . اما خاک نداشت باید میکاشتم . گفتم آره شاهتوت نمیره برام خاک بگیره اینارو بزارم توی خاک . گفتم که از کجا باید خاک گرفت ؟! گفت بده من میبرم میکارم یه قلمه هم برای تو میزنم ! یعنی دهنم باز مونده بود . که شوهر عمه گفت بده من میرم میزنم توی خاک یکیش برای تو یکیش هم برای خودم ‌! یعنی از تعجب مونده بودم . دیگه دادم بهش دیگه . چی بگم !‌چند باری هم به شاهتوت گفتم این بچه هارو دعوا کن اینقدر نرن روی تریدیمل . برو لپتاپم خاموش کن . همه از شاهتوت حساب میبرن تفریبا . چون بی اعصابه اما همینطوری یک بار الکی گفت . حالا اگر چیزی بود که خودش دوست داشت که عمرن میزاشت کسی دست بزنه . این وسط دو سه بارم قلیون برای شوهر عمه گذاشت . دفه ی سوم یا چهارم بود که گفت یه قلیون بزار که شاهتوت گفت نه دیگه دیر وقته !

خلاصه که با کلی بد بختی رفتند ! از ساعت 6 تا یک نصفه شب . البته من مهمون دوست دارم ( به جونه عمه م ) اما نه دیگه اینقدر پر  رو باشن . پسرشون پای لپتاپ . دختر رو تریدمیل . باباهه قلیون میخواست مامانه هم با بچه ها سر تریدمیل دعوا میکرد که من میخوام برم !!!‌ تازه بچه رو جلوش رو نمیگیرن که بابا جان یه پرتقال به اون بزرگی خوردی بسه دیگه !‌

من به خدا قسم برم جایی تا جایی که بشه سعی میکنم که مواظب باشم توی خوردنم . آدم از نخوردن که نمیمیره که !‌ جایی میره رعایت کنه !‌

همین عمه میری خونش یک بار چای میریزه . دفه های بعد میپرسه میخورین ؟ منم میگم نه ممنون . بگم بریز ؟ نمیگم . میوه هم که هویج میاره ! 

چیز جالب دیگه که میخواستم بگم اینه که عمه به دخترش میگفت بیا بریم دفه ی دیگه به تمشک میگیم میاد خونم لپتاپش رو هم بیاره . بعد نیست هر دفه اومدن خونه مون ما پیتزا درست کردیم دخترشون داشته میومده خونه ما گفته آخ جون میریم پیتزا میخوریم ؟!!!!!

هیچی دیگه . کلی حرص خوردم . البته نه بابت خوردنی هاش . خوب من خودم به شاهتوت گفتم میوه بگیر و اگر بتونم خودم دوست دارم چیزی درست کنم و ببرم جایی . بیشتر از لپتاپ حرصم گرفت و تریدمیل . چون تریدمیل امانته پیش من و اینا هیچی به بچه شون نمیگفتند !‌دیگه تصمیم گرفتم خودم رو از چهره ی خوب در بیارم و دعواشون کنم !‌ یعنی چی آخه !؟ 

خلاصه فردا صبحشم بیدار شدیم و بعد از صبحونه قرار شد بریم خونه مادرشوهر برای ناهار . به شاهتوت گفتم بریم کاموا هم بخریم برای بچه ی دختر خالم . آخه من صورتی خریده بودم بعد فهمیدم اصلن صورتی دوست نداره . گفتم قرمز بخرم و سفید که شاهتوت قاطی کرد که باید هی برای نوه خالت من کاموا بخرم و اینا . هیچی دیگه واقعا اعصابم ریخت به هم . اینکه الانم داره خسیس بازی در میاره . تازه 5 تومن هم مادربزرگم داده بود که من کاموا بخرم . بعدم کاموا قبلیه میموند برای خودم حالا به قول مامانم لازم میشه !‌ هیچی دیگه منم با شاهتوت قهر کردم . خیلی اعصابم خورد شد . گفتم من این همه صبر کردم برای زندگیمون . این همه نخریدن و گذشت اما شاهتوت اینطوری . خونه مادرشوهر یکی دو بار شاهتوت بام حرف زد که من زیاد محلش نزاشتم . بعدم یکی دو تا متلک بهش گفتم و بعدم که مادرشوهرم اینا فهمیدن داره خسیسی میکنه بهم گفتن که حتمن برو و بوت سفارش بده ! 

عصرم کلی مهمون اومد خونه مادرشوهرم . همون خانومی که به من یک ساعت میگفت چرا بچه دار نمیشی . که این بار یه متلک بهم انداخت که همسایه مون لیسانس داره اما اینقدر خاکی اصلن خودش رو نمیگیره . خیلی خانوم خوبی هست و اصلن نمیفهمی لیسانس داره اینقدر که خاکی و خوبه . آخه من پشت سرش گفته بودم من با این همه تحصیلات و فلان برای زندگیم برنامه ریزی دارم ، نباید اون بیاد و بهم بگه که کی بچه دار شو و کی نشو ! فکر کنم زندایی شاهتوت که قبلن تعریفش رو کردم بهش گفته . که فدای سرم !‌ گفته باشه ! واقعا نباید توی زندگی خصوصی عروس دختر داییش که من باشم دخالت کنه اونم یک ساعت به صورت مداوم هی بگه و بگه و بگه ....

 

خلاصه مهمونا رفتند و مام رفتیم با خواهرشوهرم و شاهتوت بوت سفارش دادیم . یه کفش داد پوشیدم که به زور رفت توی پام . گفت این غالب پاته . مدلشم گفتم و قرار شد برام درست کنه . البته یه مدل دیگه پسندیده بودم که گفت قالب پات نداره این . پاهام خیلی تپلی و بزرگه . سایز چهل یا چهل و دو ! از دست این تپلیه من !‌

یه زیپ میخوره بوتم . تا زیر زانو هم هست ! پاشنه هم داره چند سانت . دو تا سگک هم کنارش میخوره ، پشتشم قسمت بالاش بند میخوره . مشکی چرم . حالا بهم داد عکسش رو میزارم . قرار شد 5 شنبه بگیرمش ! 

خلاصه اینم از این ! خداروشکر که سفارش دادم . قرار شد موقع تحویل جوراب بپوشم . آخه کلن من جوراب نمیپوشم {#emotions_dlg.e28} 

بعدم شام رو خونه مادرشوهر خوردیم و اومدیم . 

حالا بشنوید از آهی که پدرشوهرم رو گرفت . یادتونه نزدیک یک میلیون تمون از پول مارو پدرشوهر به زور گرفت ! حالا از طرف بیمه جریمه ش کردن . مبلغ علی الحساب یک میلیون تومن . چرا ؟!‌چون وقتی پسر و دخترش ازدواج کردن نرفته و دفترچه بیمه شون رو باطل نکرده ! خوب وقتی بچه ازدواج کنه دیگه زیر بیمه پدر و مادر نیست دیگه . پدرشوهرمم انگاری نمیدونسته و جریمه ش کردن ! البته که اینقدر آشنا اینور و اونور داره که بالاخره یه جوری از زیر جریمه در بره یا کمش کنه ! اما همین استرسشم برای من غنیمته !‌ البته که خداروشکر شاهتوت یاد مریض نشد توی این سه سال و فقط برای عکسه های کمرش و ام آر آی استفاده کردیم از دفترچه ش که برای معافیش بود . اما خوب جریمه ست دیگه . نمیگم خوشحالم . اما ناراحتم نیستم ( این دو تا جمله آخرم گفتم که هیلا دعوام نکنه وگرنه الان از خوشحالی جریمه شدن پدر شوهر یه لبخند روی لبامه ) {#emotions_dlg.e28}

یه چیزه دیگه هم بود که میخواستم تعریف کنم حالا بعدن میگم . خیلی دیگه طولانی شد ! 

/ 20 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

چه بچه های رو مخی داره این عمه..... بوتت مبارک عزیزم.... لبخند بزن عزیزم...خوش باش...[نیشخند]

سحری

سلام عزیزم.به نظرم خیلی محترمانه و قاطع با خانواده شوهر برخورد کن.لب تاب و تردمیلو بزار تو اتاق خوابتون[ابرو] درشو قفل کن از قبل با شاهتوت هماهنگ کن بگو غیرتی شده دوست نداره در اتاق خوابمون وقتی مهمون میاد باز باشه-اگر هم گفتن تردمیل یا لب تاپ بگو شرمنده این مدت روم نشد بگم تردمیل امانت مامانمه خودمم با وسواس و دقت و خیلی کم استفاده میکنم بعد بگو تازه شما اومدین ما خودتونو ببینیم یه دیقه- مگه برای تردمیل میاین خونه ما؟لب تاپ هم اوندفعه بچه ها انقدر باهاش ور رفتن کیبورداش و ویندوزش خراب شده [مغرور]لپ تاپ یه وسیله حساسه به خدا بچه دست بگیره داغون میشه.همه این حرفارم خیلی معمولی بگو. خلاصه این مدلی بپیچون[شوخی]اگر الان این کارو نکنی بعدا دیگه عمرا از پسشون بر نمیای .[گل] جوراب نمیپوشی[شوخی] بوس بوس تمشکی[ماچ][خجالت]

مونا مونا

آخی تمشک خداروشکر وضعتون رو به راه داره می شه و شوهرت حقوقه درست و حسابی می گیره. واسه ما هم دعا کن. شاهتوتم خسیسی اش ایشالا درست می شه. در مورده جریمه پدرشوهرت جدا از مسئله خوشحال یا ناراحتی تو اینجور اتفاقا آدم می فهمه که از هردست بدی از همون دستم می گیری. واقعا آدم عدالته خدارو به چشم می بینه ولی ای کاش خودشونم بفهمن که از کجا خوردن.

مونا مونا

یه سری آدما مثله جاروبرقی می مونن. یادته زمانی که ما بچه بودیم موز جزوه میوه های خفن بود که تو مهمونی های رسمی می خریدن. من هیچ وقت خونه دیگران موز نم یخوردم چون فکر می کردن دیگران فکر م یکنن نخورده ام ولی یه پسر عمو دارم میومد خونه ما عینه چی موزارو درو می کرد. یا یه خانواده ای هستن از دوستای خانوادگیمون خانوادگی عینه تراکتور هرچی باشه شخم می زنن. واقعا رعایت نمی کنن. عروسیه منم اومدن. بابام می گفت نوه شونو می فرستادن از سره میزای دیگه چیز میز بیاره بخورن. به نظرم اینجور چیزا رابطه مستقیم با شعور داره.

تابان

تمشک! یادت رفت پشت سر حلیمشون حرف بزنیا...[خنثی] واییییی...من اگه یکی بره سر لب تاب سکته میکنممممممم[گریه] عهههههه....مبارکه بوتت.... چقد شد پولش؟[نیشخند]

بهار(فرصت دوباره آفتاب)

واییییییییی امان از دست مهمونهای پررو... بعد اونوقت شامشون رو خورده بودند خونه شما شام نخوردند؟

مینا

وای عجب مهمونایی.دفه بعد لپتابتو جمع کن بزار تو اتاقت قایم کن که دم دست نباشه.دیگه روشونم نمیشه بگن لپتابو بیار. در مورد پدر شوهرتم بالاخره دنیا دار مکافاته دیگه.

talaye

vaaaay tameshk to che khobii k be mehmonat chizu nagoftiaaaa yani vaghan sabori yani chi akhe bot mobarak bashe axesho bezar

مرمره

آخه بچه ای که پیش دبستانی میره با تردمیل چیکار داره؟ اخه یعنی چی؟ من که دلم میخواد لاغر بشم باز هم حاضر نیستم برم رو تردمیل ملت با چه چیزایی ذوق میکنن خوش به حالشون :D شاهتوت دیگه عادت کرده به خرج نکردن تو دیگه تا این عادت از سرش بیوفته یه کم طول میکشه خدا رو شکر الان اوضاعتون خیلی بهتر شده انشالله روز به روز بهتر از این هم بشه

خانوم N

واااااایییییییییییی من اگه شوهرم ی همچین عمه ای داشت ک اینقد بی ملاحظه بود خودم رو میکشتم مخصوصا ک رو وسایلم خیلی حساسم شوهر منم خیلی وقتا مثله شاهتون ریلکسه و من فک میکنم اگه پول این وسایل رو خودش میداد حواسش بیشتر بهشون بود[قهر]