تمشک خبیث میشود . خیلی خبیث . رمز عوض شد با رمز خیلی خصوصی ...

سلام . خوبین ؟‌منم خوبم . بهترم . هنوزم گاهی دلم درد میگیره . امروز که زده بود سمت راست نافم و گفتم الانه که آپاندیسم بترکه . اما خداروشکر خوب شد . عرق نعنا هم خوردم . تقریبا یه شیشه . البته کم کم ها . بهتر شدم اما نه خوبه خوبه . دیشب شام نخوردم عیضا امروز صبحونه هم ! اما خوب خیلی فرق نکردم . البته الان بهترم . یهویی درد میگیره . 

خوب از روزانه بگم . 

 

دیروز رفتیم یه خونه دیگه دیدیم چهارتا ساختمون هشت واحدی بود که یه نگهبان داشت ! توی خونه بد نبود . خدایی خوب و تمیز بود  و قیمتشم عالی . فقط جایی بود که خیلی دور و اطرافش مغازه نبود . از خونه مادرشوهرمم نسبت به اینجایی که هستیم 5 دیقه دورتر میشه البته با ماشین ! 

خونه مورد پسند بود اتفاقا یه اتاقش خوب بزرگ بود و جون میداد برای تخت من که بیست سانت بزرگتر از تخت های معمولیه !‌شایدم ده سانت نمیدونم ! 

کف سرامیک اتاق خواب ها موکت . گفت من تضمین میکنم دو سه سال اینجا بشینی ! قیمت هم بیست تومن رهن کامل ! خیلی خوب به نظر میرسید . بدیش این بود که طبقه ی دو و نیم بود ! و از پنجره ش که بیرون رو نگاه کردم یه خانومی دیدم که مشخص بود شلوارک پاشه یه چادر انداخته سرش و پاش قشنگ مشخص بود ، تازه باد هم میومد و این کلی سعی کرده بود چادر رو نگه داره . داشت میرفت یه سمتی . ازنور یه خانوم بدون حجاب اومده بود توی بالکن . البته من نمیگم بده یا خوب . میگم یعنی انگار عادی بود براشون ! منم واسه همین یکم دل چرکین شدم . برای شوهرم که خانومارو از روی مانتو قورت میده چه برسه اینطوری . وقتیم به شاهتوت گفتم گفت خوب چرا به من نشون ندادی !!!!!‌تعجبقهقهه شوهرم تو حلقم . تازه سید هم هست  ! 

 

خلاصه اونو دیدیم و اومدیم خونه ناهار از دیشب داشتم استامبولی پلو با فلفل دلمه ای !‌ ناهار خوردیم و من دراز کشیدم و شاهتوت رفت سمت نظام وظیفه گفته بودن باید بری فلان دکتر تا تایید کنه عکست رو ‍ ! یعنی وقتی نامه معافی امضا شده نمیدونم چی رو دکتر باید تایید میکرد با 15 تومن ویزیت !!!!‌

خلاصه شاهتوت بیرون بود و منم حال آشپزی نداشتم که دیدم ساعت 7 شاهتوت اس داد دایی میخواد بیاد خونمون ! چی بخرم !!1 اوف . این دیگه سخت بود برام !‌خونه ای که یکم نا مرتب بود حالا مهمون میخواست بعد شام بیاد . منم زودی رفتم ظرفای آشپزخونه رو شستم !‌ یکم جمع و جور کردم ، کف آشپزخونه رو یک دستی کشیدم . روی کابینت هارو دستمال کشیدم ، پذیرایی رو گردگیری کردم ، آینه ی جاکفشی رو با روزنامه و شیشه شور تمیز کردم . لباسای تمیز رو بردم گذاشتم توی اتاقم  وروتختی رو هم احتیاط انداختم البته خیلی خوب و خوشگل نه ها !‌همین رفع تکلیف شده باشه . بعد پذیرایی رو طی کشیدم و دیگه داشت از سرو کولم عرق میچکید !!!‌دلمم درد میکرد و بی حال هم بودم ! 

کمی استراحت کردم که شاهتوت با میوه اومد . سیب و انگور . میوه ها رو شستم کتری رو پر از آب کردم و گذاشتم روی گاز و دیگه نزدیک نه بود رفتم لباس عوض کردم و شاهتوت هم گفته بود بیخیال شام ، دیگه لباس پوشیدم کمی به خودم رسیدم و دراز کشیدم . دلمم درد میکرد . اینو هی باید بگم نیشخندخنده

دیگه دایی شوهر ساعت 9 اومدن و یه شیشه هم عرق نعنا برای من گرفته بودند !‌ با چیتوز موتوریه بزرگ و بستنی وانیلی . آخه دو دفه ست ما میریم خونشون و براشون بستنی میبریم اما بستنی رو نمیارن ما بخوریم ! این دفه گفت من دفه ی پیش یادم رفت بستنی بیارم ، شرمنده . 

خلاصه اول شربت آلبالوی مامان پز آوردم خوردیم بعدم میوه تارف کردم و پفک آوردم بعدم بستنی و بعد که خوردن دیگه بستنی آوردم . این روند پذیرایی بود البته با تاخیر . مثلن اول شربت بعد یک ربع میوه بعد نیم ساعت مثلن بستنی اینطوری . 

نشسته بودیم و حرف میزدیم که حرف رسید به مادرشوهرم اینا . گفتن که آره اینا شمال بودن نزدیک یک ماه دیگه پدرشوهرت که ده روز تهران بود خسته شده بود و میگفت چرا نمیاین و ازونور پیازچه ناراحت بود که چرا اینقدر زود داریم برمیگردیم !!!!‌( من مطمئنم پیازچه شمال یکی رو داره که هی میگه بریم شمال . یه جورایی مطمئنم )  منم با خباثتیه تمام گفتم دیدی شاهتوت خان . خواهرت یکی رو شمال داره ( من به خودم قول داده بودم دیگه غیبت نکنم اما نشد که بشه )‌بعدم گفتم آره خواهرشوهر به شاهتوت گفته که ازین به بعد به مامان زنگ نزن تو زنگ میزنی مامان گریه میکنه (‌دیگه نگفتم جوابش رو چی دادیم و اینا )‌

یه چیزی رو یادم رفت بگم . 

اگر یادتون باشه آخرای عقدم شاهتوت یه اس اشتباهی به من داده بود . انگاری یکی از دوستای صمیمیه باباش میاد بهش میگه که من خواهرت رو فلان جا با یه پسر دیدم نه یه بار بلکه چند بار . اگر کس دیگه ای بود نمیگفتم اما بابات خیلی عزیزه برام بهت میگم تو یه فکری بکن . نشونشم اینکه مانتوش آبیه کاربنی بوده !!!‌دقیقا درست میگفت . شاهتوتم رفت به مامانش گفت و مامانش باش دعوا کرده بود حالا مگه چیه دختر اول دبیرستانیه من با پسر دوسته و اینا . حالا برادر زندایی شاهتوت هم پیازچه رو با یه پسر تو خیابون دیده ! اونم نه یک بار بلکه چند بار . با همون مانتوی معروف کاربنی . وقتی هم که به خواهرش گفته که مادرشوهر من باشه خیلی بد برخورد کرده و بهش بر خورده !!! (‌دخترش دست گل آب داده برای بقیه قیافه میگیره !!!؟؟؟‌خوب شنیدین که شوهر من حرومزاده ست ! البته ببخشیدا . اما میگن وقتی عقد میکنند شاهتوت چند ماه بوده توی شکم مامانش بوده . من ندیدم شنیدم نیشخند . خوب همچین زنی براش مهم نیست دخترش .... استغفرالله به من چه )  خلاصه صحبت شد و داییش اینو به شاهتوت گفت دفه ی پیش . شاهتوتم گفت منم به مامانم گفتم و اینطوری گفت . من با بابام قهرم تو به بابام بگو . که حواسش رو جمع کنه ! 

منم گفتم آره بگین . دیگه داره آبروریزی میشه . اگرم با کسی هستی حداقل طوری باش که کسی نفهمه نه این که چند نفر ببیننت ‌!!!!‌ 

(‌دروغ چرا منم دوست پسر داشتم منم با پسر چت میکردم ، منم تلفنی حرف میزدم اما تا سال اول دانشگاه که اصلن موقعیتی که برم بیرون با پسر نداشتم و با اینکه مامانم میدونست تلفنی شیطنت دارم اما اجازه نمیداد حتی با دوستایی که نمیشناسه بیرون برم ! اوناییم که میشناخت فقط تا پارک سر کوچه میرفتیم که مامانمم میومد گاهی یعنی با پسر قرار نمیزاشتیم . بعد از دانشگاهمم که خیلی کم پیش میومد بتونم برم بیرون . چون مامانم تا ترمینال میرسوندم و ازونورم میومد دنبالم ( من شهرستان نزدیک تهران درس میخوندم )‌ خلاصه اون روی خباثت من اومد رو و گفتم آره بگو . که زنداییش گفت نه بزار شاهتوت بگه که داییش گفت نه من خودم بیشتر باش رفیقم خودم به پدرشوهرت میگم . البته شاهتوت هم راضی بودا . من پیشنهادش رو ندادم اما به شدت ( تاکید میکنم به شدت )‌استقبال کردم ازین موضوع که به پدرشوهرم گفته بشه . البته این رو که میخوام بگم که معمولن تعدادی از شمالیا ( تاکید کردم تعدادی نه همه )‌خیلی راحت میگیرن اینجور مسائل رو ، و براشون مهم نیست که دخترشون حالا با یه پسر هم دوست باشه . مثل فامیلای شوهر من که پدر بزرگ شاهتوت میگه همه ی نوه های اولم حروم زاده هستند (‌خودش میگه ، یعنی همه پسرا به جز آخریش بچه ی اولشون تو زمان دوستی شکل گرفته ) حتی مادرشوهرم میگه شبا که میخوابیدیم شوهر عمه ی شاهتوت که اون موقع دوست دختر و دوست پسر بودن یواشکی میومد سر وقت عمه خانوم و میگفت اگر به مادرشوهرم میگفتیم مارو دعوا میکرد . کما اینکه پدرشوهر منو از خونه ش (‌تو جوونیاش )‌انداخته بیرون که چرا با دخترم دعوا کردی که فلانی شبا نباید یواشکی بیاد یعنی غیرت میرت ..... بالاخره الکی نیست که گاهی یه جک هایی ساخته میشه اما بازم تاکید میکنم توی همه جا استثنا هست و این استثنا خانواده شوهر من هستند وگرنه من دیدم شمالیای عزیزی که خیلی با غیرت و معتقدن . نمونه ش همین خانوم مدیر و مهندسش . و خیلیای دیگه که حتی یک تار مو ازشون بیرون نیست . این چیزا به قومیت نیست به اعتقادات خود شخصه ! 

القصه که من خبیثیتم زد بالا ! شرمنده ی همه هستم . تمام مدتی هم که خبیثی داشتم یاد هیلا بودم که اصلن کارم رو تایید که نمیکنه هیچ اگر اونجا بود یه دونه هم میزد توی سرم ! خجالتنیشخند شیطانهیلا دوستت داریم . هیلا دوستت داریم قلب

بعدم دیگه یکم حرف از پدر شوهر شد و دیگه کم کم رفتن و قرار شد یه روز با هم بریم پارک برای شام ! انشالله . 

زندایی شاهتوت هم یکم برام کلاس گذاشت مثلن و اینا که زیر سیبیلی ردش کردم !‌بیخیال 

 

امروزم رفتیم یه خونه نوساز دیدیم که هیشکی نرفته توش . هنوز کاراش تموم نشده . مثلن کولر و ایناش مونده ! 

بعد گفته تو قولنامه بنویس من یک هفته دیگه خونه رو تمیز تحویلت میدم ! فقط مشکل اینه که خونش گاز رومیزی داره و اینطوری من گاز فردار لوفرای عزیزم بیکار میمونه . دیگه کیک هام رو باید توی مایکرو درست کنم که درسته که حالت فر داره اما فر خود گاز یه چیزه دیگست . البته جا برای گازم داره اما خوب زشته تو خونه دو تا گاز داشته باشه دیگه !!!‌

بقیه چیزاش خیلی خوب بود . کف سنگ کابینت ام دی اف طبقه ی اول و خلاصه خیلی خوب بود . فقط یه جاییه که مثلن دور و اطرافش مغازه اینا نداره ! و واسه کسایی خوبه که ماشین دارن چون تاکسی خور و اینا نداره . البته بهتر تر که خانواده شوهر نمیتونن زیاد بیان ! 

 

امروز میرم تهران که با مامان برم دکتر قلب ! انشالله که چیزی نباشه . میدونم که دکتر خواهد گفت مشکلات از اعصابه و بدتر شدی و نباید عصبی بشی ! 

سپرده دست خدا همه مشکلاتم . و انشالله خدا منو ببخشه به خاطر خباثتی که واقعا به خاطر ترکاییه که روی دلم اینجاد کردن . من شرمنده ی همه تونم . خواستم بدونین تمشک اصلن هم خوب و مظلوم نیست .زیر زیرکی کاراشو میکنه ! شیطاننیشخند

الانم نتظرم شاهتوت بیاد بریم خونه ی مامانم ! فعلن خدافسی ماچ

/ 18 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم شوکا

سلام خبیث خانم.ب نظرمن خواهرشوهرپرو باید حالش گرفته بشه.انشاا...مادرت مشکلی نداشته باشه. راستی ببخشید دیر شد گلستان خیابون بعد اهری و ته شهرک ارم از سمت نیروگاه

خانم خونه - تبسم

انشالله كه دكتر ميگه چيزي نيست و خيالت راحت ميشه تو كه زياد تنهايي از خونه بيرون نميري كه نگران مغازه هستي - خريدهارو هم كه شاهتوت ميكنه و مياره خونه خيلي جالبه واسه من كه فاميل شوهرت انقدر راحت ميان خونتون [نیشخند] من اصلا رابطم با فاميل شوهرام اينجوري نست و كلا توي خانواده ها ديدم كه زياد نميرن خونه ي تازه عروس دوما و بيشتر اونارو دعوت ميكنن به نظرم خودت برو خواهرانه [نیشخند] با خواهر شاهتوت حرف بزن و نصيحتش كن .

نسیم

خیلی با نمکی... اوت خانومارو که توصیف کردی تو بالکن و شوهرت...کلی خندیدم.. دل دردت چطوره ؟ [چشمک]

عاشقانه های یک مدیر با مهندسش

خخخخخخخ تو روحتتتتتت تمشک میگما سیدی که ربطی نداره!!!! بعدشم اینکه بابا شمال ما با شمال شاهتوت فرق داره ما مازندرانیم اونا... خلاصه که برای اونا جوک ساختن نه ما [نیشخند] واااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییی من اگه جای شاهتوت بودم هیچ وقت به زنم نمیگفتم مامانم از بابام که شوهرش نبوده باردار شده [تشویش] کار خوبی کردی خارشوهر عن است [نیشخند]

عاشقانه های یک مدیر با مهندسش

خخخخخخخ تو روحتتتتتت تمشک میگما سیدی که ربطی نداره!!!! بعدشم اینکه بابا شمال ما با شمال شاهتوت فرق داره ما مازندرانیم اونا... خلاصه که برای اونا جوک ساختن نه ما [نیشخند] واااااااااااااااااااااااااااااااااااااییییییییی من اگه جای شاهتوت بودم هیچ وقت به زنم نمیگفتم مامانم از بابام که شوهرش نبوده باردار شده [تشویش] کار خوبی کردی خارشوهر عن است [نیشخند]

مونا مونا

به به به تمشک خانومه خبیث واااااااااااااااااااااای خدایی ؟ پس این همه جوکی که می سازن بی راه نیست. چه ریلکسن. فک کن پدر و مادرت خونه باشن پسر بیاری خونه و تازه بوووووووووووووووووقم کنی! واقعا نوبرن. ایشالا که دکتر قلب بگه چیزی نیست و خیالتون راحت شه. تمشک من گاز رومیزی دارم خیلی هم ازش راضی ام. البته یه دونه از این فر توستریا دارم. ماکرو هم ندارم ولی خوب گازه لوفرا یه چیزه دیگه است.

نی نی

اووووووو این خواهر شوهرت مگه چند سالشه؟؟؟ من فک میکردم هم سن و سال خودت باشه.....این یه ریزه بچه انقد زبون داره پررو بازی درمیاره زنت زنت میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا من جای تو بودم واقعا یه فص خیلی عذر میخوام میریدم بهش !!!! از الان افتاده دنبال این کارا؟؟ همین خونه نوسازه خوبه عب نداره خب 2 تا گاز بذار :) فر خیلی مهمه :)

مهتاب

وای تمشک! [خجالت] ذوق مرگ شدم میشه بازم ازم تعریف کنی!!![نیشخند][زبان]

اسکارلت

خدایی خیلی سخته تصورش شوهر اینطوری باشه اصلا آرامش نداره خانوم.خدا بهت صبر بده عزیزکم[ماچ]خواهر شوهرتم گاهی اطرافیان انقدر حرص آدمو درمیارن که مجبور میشی اینجوری دلتو خنک کنی. سخت نگیر عزیزم[نیشخند][چشمک]

مرمره

حرف شاهتوت جدی بود که گفت چرا به من نشون ندادی؟ فک کردم شوخی بوده دو ساعت واسش خندیدم بعد دیدم نه مثه اینکه جدی بوده این مردا رو جون به جونشون کنی باز فک میکنن مرغ همسایه غازِ واااا خانواده ی شاهتوت اینا چقد خارجی فک میکنن یعنی 300 سال پیش عمه ی شاهتوت دوس پسر داشته تازه پسره نصف شب میومده سراغ دختره حرکات موزوون انجام میدادن اونم تو خونه ی پدر دختره همه هم میدونستن؟؟؟ یا خدا چقدر بابا بزرگ شاهتوت روشن فکر بوده [نیشخند] با این اوصاف پدر شوهرت بدونه دخترش دوس پسر داره هم عکس العملی نشون نمیده البته دیگه توی این دوره و زمونه عادی شده