آن روز زیبا

صبح بیدار شدم و با استرس صبحونه خوردم . اصلن طعم چایی شیرین رو نمیفهمیدم . فقط چون مامان گفته بود صبحونه بخور خوردم . با مامان با آژانس رفتیم آرایشگاه . مامان منو گذاشت و رفت . 

کار ارایشگاهم که تموم شد مامان اومد و کمکم کرد و لباس و گن و اینا رو پوشیدم .  لباس زرشکی و نباتی ...

با شاهتوت رفتیم آتلیه و بعدم باغ . همه چی مثل خواب میموند 

یه خوابی که دوست داشتم ته نداشت . 

بعدم تالار عقد و عقد الکی و عکس و بعدم باغ و بزن و بکوب و رقص و شادی ...

همه چی همونطوری بود که میخواستم . حتی روکش های صندلی هم همون رنگی بود که خودم میخواستم . وای که چقدر خوب بود . خدا خیر بده به مامان و بابام که همچین مراسمی برام گرفتند . دستشون درد نکنه واقعا 

 

حالا سه سال از روز جشن عقدم میگذره ... چقدر زود گذشت ...

 

 

هستم اما چیزی ندارم بگم . زندگی همونطوری روی روتین میگذره . چیز خاصی نیست . دعواهای الکی همیشه گی و آشتی هاش و زندگی روزمره گی ...

یه کتاب جدید گرفتم که دارم اونو میخونم که امیدوارم برام مفید باشه . 

دیشبم سحری نخوردم . تنهایی سحری خوردن کار مزخرفیه !!!‌

شاهتوت یه کاری پیدا کرده و فعلن داره میره اونجا . انشالله اگر خوبه که بمونه همونجا . هر چی خیره همون بشه . 

راستی از  سیزدهم تا پانزدهم ماه رمضون خوندن دعای مجیر توصیه شده که گناهان رو پاک میکنه حتی اگر به اندازه ی ریگ بیابان باشه !‌ البته برای شفای مریض ها هم توضیه شده .  این شبا رو از دست ندین . 

دیروز خونه مامانم بودیم و اتفاق خاصی نیفتاد . میگم که همه چی روزمرگی هست . فقط اتفاق خاصش این بوده که بابای شاهتوت دیشب زنگید به شاهتوت که چرا خونه ی من نمیاین که شاهتوت گفت کار داشتم . خوشم میاد اینقدر شجاعت نداره به باباش بگه که قهرم یا مثلن متلکی چیزی بندازه !!‌ 

امروز برای افطارم سوپ گذاشتم . برای شاهتوت هم برنج نزاشتم چون قهرم . دیروز جلوی مامانم و خواهرم سرم داد زد دمه افطار و منم عصبانی شدم و گفتم جلوی مامانت و خانوادت سرت داد خواهم زد تا ببینی چه مزه ای داره ! 

شاهتوت سوپ دوست نداره ! چه میدونم چرا ! 

هوس ماکارونی کردم ! با ته دیگ حسابی چرب و چیلی اما حسش نیست فعلن . 

برم یه سر به سوپم بزنم که ته نگیره . من سوپ رو با رب و پر ملات دوست دارم و البته ترش و تند نیشخندخوشمزه

ماچ

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنسگل

پدر و مادر آدم همیشه سنگ تموم میذارن....خدا حفظشون کنه

غزال

سالگرد عقدتون مبارک چقدر خوبه حداقل مراسم عقدت رو همونجور که دوست داشتی برگزار کردی. امیدوارم همیشه شاد باشی و وقتی خاطرات روزهات رو مرور میکنی حس خوبی داشته باشی تمشک جان

اسکارلت

وای دلم سوپ خواست دختری[ماچ]

خانم خونه - تبسم

ولي من سوپ رو آبكي دوست دارم با رب كم ولي با تند بودنش موافقم [نیشخند] ا پس سالگرد عقدته؟ مبارك باشه گلم

نسیم

عزیزم ..نوش جونت سوپت...تنبلی نکن ماکارونی هم واسه خودت درست کن گناه داری روزه میگیری.... بیخیال شاهتوت تو هم یه جا حلشو بگیر یر به یر بشین[چشمک] راستی وبلاگ زدم بیا پیشم دوست داشتی

مونا مونا

عزیزم تبریک می گم ایشالا همیشه کنار هم خوشبخت و خوشحال و سلامت باشین و انقدرم از دست فامیل شوهر حرص نخوری

آشتی

ایشالا سالیان دارز در کنار هم خوش باشید. منم سوپ دوست دارم.

narjes

سلام. سالگرد عقدت مبارک عزیزم. منم سالگرد عقدم تیر ماهه. بیست و چهارم.... من عاشق سوپم. کلی گرسنه ام شد با این توصیف سوپ....

دیبا

سلام عزیزم سالگرد عقدتون مبارک [گل][گل][گل]ا خیلی خوشحالم که عقدت همون جوری بوده که دوست داشتی[لبخند] ایشالا همه امور زندگیت بر وفق مرادت باشه[خداحافظ]

[گل]سلام تمشک خوش قلب و پر انرژی . ارشیو رو خوندم . از اینکه خیلی با صداقت و خیلی با واقعیت مینویسی تحسینت میکنم . موفق باشی عزیزم .