اولین ماه عسل

سلام . خوبین ؟

خوب از این چند روز بگم . دیروز صبح پا شدم و بعد از یکم مرتب کاری و آماده کردن صبحونه برای شاهتوت خان و یکم استراحت رفتم سراغ پای چوپان !!!

اولش اومدم فن بزنم سیب زمینی های بزرگ رو گذاشتم توی سامی ( مایکرو سامسونگ) و طبق سنسوری که گفته بود عمل کردم که مثلن سیب زمینی هام پخته بشن . یا سیب زمینی های من بزرگ بودن یا من بلد نبودم !! سیب زمینی هام نپختن . باز من گذاشتم توی حالت کانوکشن ( همون جالت فر معمولی ) یکمم آب ریختم توی سینیش و گذاشتم چند دیقه دیگه موند . البته بازم کامل نپخته بود اما من بد به دلم راه ندادم ..

ازونورم مایه زیری پای چوپان رو درست کردم و ریختم توی ظرف پیرکس . سیب زمینی هارم طبق دستور من با گوشکوب برقیم تبدیل به پوره ش کردم ( من پوره کن ندارم  همین چیزی که شبیه گوشتکوب سوراخ داره نیشخند ) و گوشکوب برقی یه حالت کشدار میده به سیب زمینی . توش کره و اینام ریختم و با اعتماد به نفس کامل اومدم که سیب زمینی رو بدم روی مواد دیدم نمیشه . هی به هم میپسبیدن و درست نمیشدن . فکر کنم چون گوشتکوب برقیم کشدار کرده بودن سیب زمینی رو اینطوری شده بود .. منم اعتماد به نفسم رو از دست ندادم و همونطوری گذاشتمش توی فر ( میخواستم بزارم توی سامی که دیدم فر به صرفه تره چون با گاز کار میکنه نه برق !! نیشخند)که شد این 

DSC4034.jpg

دیگه هر کاری کردم نشد قشنگ پخشش کرد روی مواد زیری . تازه اینج یکم رنگش کمه . یکم طلایی شده بود روش 

خلاصه پای سیب زمینی خوب شده بود . شبیه لازانیا بود  وطعمشم دوست داشتم اما شاهتوته ما که 99 درصد زندگیش پلو خورده زیاد خوشش نیومد .. فدای سرم نیشخند چون باید یه وعده دیگه هم باقی مانده ی پای چوپان رو تحمل کنه !!! 

اینم تزئیین شده ش 

 

DSC4038.jpg

تزئینم تو حلقم قهقهه

بعد از ناهار و طبق معمول چایی و قلیون شال و کلاه کردیم رفتیم مغازه . دیدم هوا ابریه منم عاشق هوای ابری گفتم تو خونه نمونم . توی مغازه که بودیم برادرشوهرمم اومد و با همسایه شاهتوت اینا تصمیم گرفتن که شیر بگیرن و نظر امام حسین بدن به مردم . منم یکم کمک کردم باشد که امام حسین یه نگاهی هم به ما داشته باشه .. شیر از لبنیاتی ها گرفتن و جوشوندن ( 15 کیلو شیر بود ) خیلی هم خوشمزه شده بود. البته یه استکان کوچیک به من رسید .. خدا قبول کنه !! 

بعدم اومدیم خونه که من بقیه پای چوپان رو ببندم به خیک شاهتوت که دیدم میگه من هوس برنج کردم !!! حالا دیشبش برنج خورده بودیما .. هیچی دیگه تن ماهی گرفت و پلو هم توی یخچال داشتم که شاهتوت اونو خورد ( خانوادگی مصرف تن ماهیشون زیاده ) منم سالاد الویه باقی مانده از مهمانیه دایی آورده شده خوردم نیشخند

بعدم شاهتوت رفت سینه زنی و اینا منم موندم خونه پای لپتاپ . 

راستش دوست ندارم برم هیئت . چون یا توش غیبت میکنن یا میخورن یا هر چی .. باز اگر با مامان بود شاید میرفتم . بعد یکی دیگه از دلایلشم اینه که دوست ندارم کسایی که دلشون از یه چیزه دیگه پره بعد گریه میکنن کلی و میزنن خودشون رو . اعصابم خورد میشه .. مامانمم گاهی اینطوری گریه میکنه . کلن روم تاثیر بدی داره . حتی ازینایی که میخونن سینه میزنن هم زیاد نمیتونم گوش بدم . نمیدونم چرا 

شاهتوت رفت و قرار شد اگر ترسیدم بزنگم بهش که بیاد . که من اصلن نفهمیدم چطوری گذشت .. یهو ساعت ده و نیمه شب شاهتوت زنگیده که خانوم من دوستم و خانومش رو برای ناهار فردا دعوت کردم 

من:تعجب

گفتم بیخیال شاهتوت فردا ناهار!! من تا از خواب بیدار بشم کلی طول میکشه !!! هیچی دیگه اومد خونه و گفتم بنداز پس فردا ناهار ! گفت نمیشه من گفتم فردا ناهار 

حالا آشپزخونه در حد ترکیدن بمب بود ( خوب ناهارش پای چوپان درست کرده بودم نیشخند) خونه گردگیری لازم بود . خودم حموم لازم بودم اما گش.ادی گرفته بود منو .. میوه نداشتیم .  دیدم شاهتوت میگه خودم خونه رو تمیز میکنم .. منم دیدم بیدار بمونم اعصابم خورد میشه با شاهتوت دعوا میکنم .. رفتم تخت خوابیدم نیشخند یکمم نق زدم که چرا با من هماهنگ نمیکنی مهمون دعوت میکنی

خلاصه صبح که بیدار شدم دیدم آشپزخونه تمیییییییییییز شده ها .. قشنگ تمیز . فقط کلی ظرف مونده بود که بعد از حمام رفتن خودم شستم ( البته کلی نبود .. نمیدونم چرا حس ماشین ظرفشویی روشن کردن ندارم کلن ) صبحونه شاهتوتم دادم . بعد خودم یکم استراحت کردم . مرغ گذاشتم . برنجم بار گذاشتم ( هنوزم کته میپخم برنج رو .. یکی بیاد به من برنج آبکش رو یاد بده ) بعدم حاضر شدم تــــــــــــــــــــا مهمونا با شاهتوت ساعت 2 بعدازظهر اومدن . طرف خودش نمیخواسته بیاد خونه مون . میگفته خونه تازه عروس دوماد نباید رفت اما من بهش اطمینان دادم که پدر شوهرم اینا هفته دوم اومدن خونمون . اونم ده نفر مهمون !!!

خلاصه مهمون داری کردم و این بار استرسم خیلی کمتر از قبل بود . خداروشکر شاهتوت آشپزخونه رو مرتب کرده بود . شاید بیشتر از ده دیقه وقت نگیره ها اما من نمیتونم... هم بلد نیستم هم چون وقتی نمیبره تمیز نمیکنم چشم تنبلم خودتی نیشخند

بعدم دیگه مهمونا رفتن و شاهتوت از مغازه زنگ زد تشکر .. که خرم کنه که از مهموناش پذیرایی کردم ... خودم ازین روش برای خر کردنش استفاده میکردمااااا فکر کنم شاهتوت اینجارو میخونهنیشخندخنده

 

خوب طرز تهیه گاناش رو بگم ..نیشخند

من یه پاکت ازین خامه صورتی ها که مارکش فکر کنم کاله بود !! شایدم پگاه !! فکر کنم 24 درصد هست. برداشتم خالی کردم توی ظرف . خیلی کم شکر ریختم اما فکر کنم نیازی نباشه من چون شکلات تلخم 77 درصد بود ریختم بازم شیرین نشد چون خیلی کم بود ...

خامه رو گذاشتم روی گاز و هم زدم که یکنواخت باشه بعد که یکم از بقل های ظرف جوش زد شکلاتم رو که یکم خورد کرده بودم ریختم توش و زیر ظرف رو خاموش کردم اما از رو گاز بر نداشتم که هنوز یکم گرما بگیره از زیر . بعد تند تند هم زدم اونقدر هم زدم تا شکلات آب شد . قشنگ که شکلات آب شد برداشتم گذاشتم توی فضای آشپزخونه تا خنک بشه . تقریبا یه ربع موند . بعد هم زدمش و ریختم روی کیک . شنیدم میشه گذاشت توی یخچال که قشنگ خنک بشه میشه همینطوری هم استفاده کرد . من همونطوری اما خنک شده ش رو ریختم روی کیک ... اینم از گاناش ..

 

یه چی دیگه بگم و برم .. اولین سفری که بعد از ازدواجمون رفتیم جمکران و قم بود . اونم البته یهویی شد . فکر کنم آقا امام زمان . حضرت معصوصمه طلبیده بودن اما من چون معمولن یادم میره غسل های واجبم رو بکنم احتیاط واجب نرفتم داخل اما از دور زیارت کردم . انشالله قبول کنن . خیلی خلوت بود اونجا .. همونطوری که خودم دوست دارم . انشالله دوباره بریم و این بار من از خجالتشون در بیام . آمین 

اینم عکس اون شب

 

DSC3988.jpg

این روزا منم یادتون نره . من و مامان و بابام رو ... مامان و بابام یه مشکلی دارن که فقط به دست خدا و امام حسین حل میشه . 

مرسی . بوس بوس 

/ 17 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترک گریز پا

این آقایون تازه داماد هی جوگیر میشن بدون هماهنگی مهمون دعوت میکنن و نمیگن یکم برا خانوم بی تجربه سخت مهمونداری از نوع یهوییش![نیشخند] عزیزم اینم آدرس کیکی شکلاتی: http://hanichef.blogfa.com/post-346.aspx

آینه

سلام تمشک جان واسه من دعا کردی؟ ببخشید اصلا حال خوشی ندارم که بخوام کامنت بذارم. بجز تو هم با کسی درد دل نمی کنم..... بهرحال منو یادت نره. من هم به یادت هستم. ایشالله مشکلاتتون حل شه.

سحری

سلام دخمله ناناز...چقدر خوب که اولین سفرتون جمکران بوده...منم عاشقشم[مغرور]دعا میکنم هرچه زودتر مشکل خانواده ات حل بشه به مدد امام حسین... کیکت به نظز من خیلی هوس ناک بود دلم خواست خووو....[ناراحت][نیشخند] این کیک سیب زمینی چه جوری درست میشه؟ کیک اسفنجیت چه طور؟ ببین خوش به حالت که خودتو با کار خونه هلاک نمیکنیمنکه باین که شاغلم ولی همش دستم به خونست مردم به خدا[خمیازه][خنثی] در آخر اینکه خوش باشی زیادم این طایفه شوهرو تحویل نگیر...

مهتاب

آفرین خانم خونه! کدبانو!

تابان

مهمون داریت تو حلقمممممممممممممم [نیشخند]

تابان

پای چوپان خوشمزه بود؟ بو نمیداد؟ خخخخخخخخخخخخخخ [نیشخند][نیشخند]

تابان

عاقا نگفتی واسه مهمونا خورشت چی پزیدی...[سوال]

تابان

پلو رو تو پلوپز بپز دیه...راحتتره[نیشخند]

تابان

کارگاه آشپز سازی؟ طیبه س اسمش؟ آره...مرغش خعلی باحال میشه غذاهاش خوبه ها...ولی یکم وقت گیره لامصب... کلا زهرا عرفانی غذاهاش آدم ایزادی تره....همون 101رسپی... [نیشخند]

غزال

دستت درد نکنه دنبال این طرز تهیه گاناش بودم که تو نوشتیش باید در اولین فرصت درست کنم برای روی کیک خیلی حس خوبیه امتحان غذاها و دسرهای جدید بخصوص اینکه همسرت پایه باشه و هی ازت تعریف کنه انگیزه ادم رو چند برابر میکنه[نیشخند]