پلوی سرد + تخم مرغ

سلام چطورین ؟ منم خوبم نیشخند

خوب دوشنبه یادم نیست چی شد زیاد . ناهار ماهی سوخاری توی فر درست کردم + سبزی پلو . احتمالن هم یه وبلاگ آشپزی بزنم و هنر هامو اونجا نشون بدم . عکسارو اونجا بزارم . بعدشم که بعدازظهرشم کلی اعصابم خورد بود . نمیدونم چرا . میخواستم به یکی گیر بدم اصلن . تا این حد . عصری هم پدرشوهر از شم.ال زنگید ( یک روزه رفته بود شمال و برگشت ) که من به مامان بزرگ گفتم که چرا به عروسم واوی.شکا ندادی و مامان بزرگ گفته نه بابا اصلن همچین چیزی نبوده . منم به پدرشوهر بودم شما که خودت اونجا بودی . دیدی که ؟ گفت آره اما مامان بزرگ اصلن یادش نیست و میگه افترا زدین و اصلن من یادم رفته شماها چرا دوباره نگفتین یا خودش چرا برنداشته بخوره و الان عروست میره به مامان و باباش میگه و اونا میگن اینا چه خانواده ای هستن که به دختر ما ناهار ندادن ! که پدرشوهرمم گفته که من بهشون گفتم نه عروسم همچین آدمی نیست . 

فرداش قرار شد باز برم محل کار پدرشوهرم که رفتم و دیدم هیچ کس نبود که به من کمک کنه و واسه همین برگشتم خونه مادرشوهرم که نزدیک محل کار پدرشوهرمه . بعدم یکی از آشناهاشون فوت شده بود که مادرشوهر و پدرشوهر رفتن برای تشییع جنازه . منم به شاهتوت اس دادم که کارم تموم شده که شاهتوت گفت ناهار بمونیم اونجا من وقت ندارم بیام دنبالت . منم موندم . من و دختر بزرگه شون به اسم تربچه و بعدش پیازچه و دلقک هم اومدن . بعد ساعت 12 پیازچه زنگیده به مامانش که کی میان ؟ و ناهار چی داریم که مامانش گفته ما همینجا ناهار میخوریم به تمشک بگو پلو بزاره یه چیزی بخرین با پلو بخورین !

مگه اون خونه دختر نداره که عروس کار کنه ؟! تازشم میتونست وقتی میخواست بره بگه یه چیزی درست کن برای ناهار نه ساعت 12 ! 

دختر بزرگه که جلوی بخاری خوابیده بود و اصلن بلند نشد . منم دیدم یکم ماکارونی دارن . من ماکارونی میخورم . زنگیدم شاهتوت و بهش گفتم چی میخوری که اونم گفت پلو و تخم مرغ . بلند شدم پلو گذاشتم و وقتی پخت ریختم توی ماهیتابه و توش تخم مرغ شکوندم ( یکی از غذاهای مورد علاقه ی فامیل شوهر همینه . پلو تخم مرغ قاطی ) که این غذا رو شاهتوت و پیازچه خوردن . منم ماکارونی با سویا درست شده رو خوردم . سفره رو هم خودم پهن کردم و دختر بزرگه همچنان جلوی بخاری خوابیده بود . وقتی ما داشتین ناهار میخوردیم بلند شد برای خودش غذا کشید و خورد . البته قبلش من بهش تارف زدم پاشو خونه ی خودتون بیا ناهار بخور ! ناهار شاهانه مون رو با گوجه خورد شده میل کردیم . بعدم سفره رو جمع کردم و با خودم عهد بستم ظرفارو نشورم که تربچه خانوم زحمتش رو کشید ! 

بعدم دیگه مادرشوهر اینا اومدن و یکم نشستیم و اومدیم خونه . قبلشم دوتا اس به شاهتوت دادم که چرا منو نبردی خونه که الان بخوام برنج و تخم مرغ بخورم ؟ ( ماکارونی از قبل مونده بودا . ماله دیروزشون بوده ) بعدم گفتم مامان من ناهار چی درست میکنه برامون و مامان تو چی ! ( گفتم الان نق میزنه خونه مامانت میری کار میکنی خونه ما میای نق میزنی که هیچی نگفت خداروشکر ) اونجا هم که بودیم بحث سره این شد که فیلم بردارمون گفته پول فیلم زیاد میشه که شاهتوت گفت بیا فقط فیلم رو بگیریم آلبوم رو نگیریم که من دعواش کردم . بعد پیازچه گفت خودتون باید پول آتلیه رو بدین که من گفتم یعنی چی ؟ آتلیه با پدرشوهره . چرا ما باید بدیم . گفت بابای من یه بار پول آتلیه عقدتون رو داده دیگه . گفتم خوب بابای منم برامون توی باغ عقد به اون خوبی گرفت . گفت بابای منم براتون یخچال و تلویزیون گرفت گفتم بابای منم جهیزیه خیلی خوب گرفت و پول پیش خونمو داد ( همه رم جدی گفتم ) اونم گفت خوب بابا دیگه چی گرفتی ؟ خوب بابا پول آتلیه رو بده دیگه . قبلن من جواب نمیدادم . اما الان دیگه از هر 5 تا یکیش رو جواب میدم . دیگه اعصاب اینو ندارم که توسری خور باشم اونجا و بخوان بهم زور بگن . دیگه هم تا جایی که بشه ناهار نمیرم خونه مادرشوهر . من موظف نیستم برم اونجا کار کنم . همونطوری که وقتی من مهمون دارم یا مادرشوهر میخواد بیاد خونم نمیاد کمکم و ساعت 8 شب تازه تشریف میارن ! بله ..

اینم از پذیرایی شاهانه . دیگه امروز نرفتم مخل کار پدرشوهر با اینکه زنگید و گفت بیا . گفتم دیگه حسش رو ندارم . 

 

مامانم اینا دارن میرن سفر و این هفته مشکل اینو نداریم که من هی بگم بریم تهران و شاهتوت نق بزنه . عوضش آزاده میاد اینجا . اون قضیه ی شناس.نامه رو هم برای آزاده میخواستم . متاسفانه آزاده چند سالی با طرف زندگی کرده و دختر نیست که بخواد اونطوری اسم ش رو از شناسنامه ش در بیاره . اما به شدن داره اذیت میشه و میگه انگار یکی داره خفم میکنه !

منم که هنوز کارم به جایی نرسیده . با شاهتوت هم اتمام حجت کردم که ازین به بعد باید روزی یک ساعت از وقتت رو فقط به من بدی بهم محبت و توجه کنی و بام حرف بزنی . آخه همش پای لپتاپه یا تلویزیون . شبم من خوابم میگیره زودتر میرم میخوابم !!! 

بهشم گفتم که باید ازین به بعد ماهی یه کادوی کوچول برام بخری . شده یه شاخه گل . یا مداد ! بله تازشم . 

خوب یک مقدار عکس آشپزی داریم که باید بزارم اما هنوز نریختم توی پی سی . بله !

 

نیشخند

کامنت ها هم کم کم جوابیده میشن . بوس برای همه 

 

 

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صورتی

یک شب مثل من شدی تازه. خانومی ما ماهپاره ندارم. دکتر مکتورم نمیبینم. نه نفرستادیم. کار نکن خونشون.........[وحشتناک] کار نکن!!!!!!!!!!!!!!!! نمیدونم والا چی بگم. این شوهر تو ام بدتر از مال ماست که. ولی رو نده بهش ترو خدا. به شوهرت بگو غیرتت در این حده که من شوهر کرده هی برم از بابام پول بگیرم؟![عصبانی] این پستت رو خوندم کفری شدما!!!!!!! عجبا!

سایرا

واااااااااااااای کارکردن خونه ی قوم شوهر زور داره علی الخصوص که اونا هم کمک نکنن شما وقتی اونا اونجا نیستن چرا رفتین؟ رفتین دیدن درودیوارای خونه؟؟ من جای شما بودم غذا درست نمیکردم به شوهرم میگفتم برو از بیرون غذا بگیر من اینجا مهمانم خواهرات لم بدن بخوابن من غذا درست کنم؟؟؟

سنا خانمی

خیلی باحال بود اون بی شلواریا[نیشخند] من اگه خواهر شوهر داشتم هیچچ کار نمیکردم البته نمیدونم شاد آخه الانم کارنمیکنم زیاد اگه جاری باشه که اصلا کارنمیکنم...بلهههههههههههه بیا که پست نق نقی گذاشتم

ana

تو خانمی ماشااله. که با این قوم و قبیله کنار میای.والا به خدا...

پری

اصلن بهشون زیاد اهمیت نده.خودتو درگیرشون نکن.جوابشونو بده همیشه ولی با خنده و احترام.شان خودتو اصلن نیار پایین عزیزم.واسه غذا پختنم زیادسخت نگیر البته اونا تو خونه خودشون تورو مهمون باید حساب کنن.ولی شاید به حساب دسپخت خوب تو بهت گفتن بپز.ولی سری بعد حوصله نداشتی این کارو نکن.کارتم عاقلانه بوده ظرفارو نشستی چون زحمت غذا پای تو بوده.تروخدا به شاتوت گیر نده مامان تو چی مامان من چی..بیخیال.خوش بگذرون فقط.با این چیزا خودتو اونو عذاب نده عزیزم.چقدم خوبه که تو این بی پولی همه گیر جیب شوهرتو درک میکنی.

پری

راستی حتما وبلاگ آشپزیو بذار.حتما.خودم هروز بینندشم

سمیرا

چه پررو خوب تو هم درست نمیکردی به یه بهونه ای میرفتی خونه ی خودت[نیشخند]

خانم خونه - تبسم

خانواده شورهرتو كه قبلا هم گفتم خيلي باحالن [نیشخند] ولي خب از يه جهت هم خوبه كه باهات احساس صميميت دارن خانواده شوهر من زياد باهام صميمي نيستن كه به من بگن پاشو غذا درست كن يه دفعه خاله محمد به محمد گفته بود بايد با زنت جوري برخورد كني كه مياد خونه مادر شوهرش پاشه ظرفهارو بشوره - من تا قبل از اون همه رو ميشستما - ولي بعد از اون ديگه دست به ظرف نزدم [نیشخند]

خانم خونه - تبسم

منم اواي بارانو دوست دارم و نديدم اون شب فرداش هم نديدم تكرارش پسفرداش رو هم باز نديدم [خنده] امشب قسمت مهم ي هستش حتما ديگه بايد ببينم [نیشخند]

مهسان

واااااااااااااای کارکردن زور داره علی الخصوص که اونن خواهر شوراتم کمک نکنن ..ببخشیدا اینا چرا ااینقدر پرواند!!!!!!!!!!!! مگه خ شوهرات چند سالشونه؟!!!!!!!!!!!! بزرگه مگه ازدواج نکرده بود؟!؟ تمشک بارها و بارها بهت گفتم بازم میگمممممم واقعا نمیدونم چجور موجودی هستی، من به عینه میگم اصلا نمیتونم همچین خانواده ای را تحمل کنممممممم[زبان]