طلسم سکوت شکست

سلام . نمیدونم چرا تو این 5 روز دلم به نوشتن نمیرفت ! نمیدونم چرا ! حس نداشتم انگار ! 

شنبه شاهتوت رفت سر کار ! اول صبح که بهش زنگیدم گفت که همش نشستم و کاری ندارم . یکم انگار ناراحت بود . بهش گفتم خوب بشینی اشکالی نداره چون حقوق ثابتت رو داری ! خلاصه ناهارم بهش داده بودم که یادم نیست چی بود ! متفکر

دیگه عصری بود که شاهتوت زنگید که شام رو بزار که دارم میام ! ساعت 8 پا شدم و زودی عدسی گذاشتم و برنج هم دم کردم چون شاهتوت با پلو میخوره عدسی رو که شاهتوت اومد و ساعت هفت شاممون رو خوردیم و دیگه شاهتوت گفت بریم تو رو بزارم خونه مامانم که من قبول نکردم و قرار شد بریم بیرون یکم بگردیم یه سرم خونه مادرش بزنیم و بریم خونه . رفتیم خونه مامانش که گفت شام بزارم که من گفتم خوردیم . بعدم پا شدن که برن حسینیه و یه جورایی ما رو از خونه شون بیرون کردن ! من و شاهتوت یکم تو خیابونا گشتیم و رفتیم خونه ! 

برای فردا ناهارش غذا گذاشتم و خوابیدیم . 

فردا صبحش با حس سرما خوردگی بیدار شدم ! شاهتوت که رفته بود سر کار . من تهنا بودم ! 

دیگه یکم اینور اونور کردم و ناهار عدسی خوردم . ساعت شش و نیم بود فکر کنم زنگیدم به شاهتوت که گفت هنوز میدون انقلاب تهرانه و رفته برای شرکت چیزی بخره . این ساعتا جزو اضافه کاریش حساب میشه . یکم ازش سوال کردم که چون توی ترافیک بود با عصبیت جواب داد که تمشک توروخدا اصول دین نپرس . منم خدافظی کردم ! تو دلمم بهش گفتم بیشعور نیشخند

بلند شدم و شام کو کو سیب زمینی در فر درست کردم . این بار سیب زمینی خام  و کمی فلفل دلمه ای و هویج و پیاز و سیر و ریختم توی غذاساز و بعدم دو تا تخم مرغ و  و تیکه تیکه پهن کردم تو سینی چرب شده و گذاشتم داخل فر و تمام . هر ده دیقه یه سر بهش زدم و تا شاهتوت اومد درست شد . شون به اون نشن که حدود هفت تا کوکو ی بزرگ تموم شد . شاهتوت با برنج و من با نون !‌ الحق هم خوشمزه بود . جاتون خالی . اولشم با شاهتوت سر سنگین بودم اما بعدش خوب شدم . یکم حرف زدیم و خوابیدیم چون شاهتوت خسته بود . 

فردا صبحش که میشد تاسوعا ! شاهتوت رفت بیرون و من خوابیدم تا 9 بعدم بیدارشدم و میخواستم بعد از مدتها خودم رو صبحونه خوشمزه دعوت کنم که شاهتوت زنگید که حاضر شو من حلیم!‌ گرفتم بریم خونه مامانم بخوریم . حاضر شدم و حالم نداشتم زیاد . رفتم پایین دیدم شله زرد رو داشبورد ماشینه !‌بله شاهتوت اشتباهی گفته بود . نم نم بارون هم میزد و هوا عالی بود . هنوز نرفتیم تو خونه مادرشوهر که دیدم حاضر شدن ! هیچی دیگه میخواستن برن دنبال دسته . مادرشوهرم میگفت آره گفتن ناهار میدن و میخوایم بریم دنبال دسته حسینیه شما.لیها ! هیچی دیگه ! شله زرد رو خوردیم و یه جورایی بیرون شدیم و مادرشوهر رو رسوندیم به حسینیه و رفتیم یکم تو خیابون گشتیم و یکم خرت و پرت خریدیم شد 69 تومن .چی خریدی؟ یه گازپاک کن اکتیو و یه سفید کنده ایرانی کوچیک و دو تا بسته آرد و خرت و پرت و دو کیلو شکر دو کیلو عدس دو کیلو لوبیایی که توی خوراک لوبیا میریزیم ! . من رفتم بالا و وسایل رو جابه جا کردم و شاهتوت رفت دسته  من که فکر میکردم شاهتوت یه غذای نذری میگیره به خاطر همین سوپ درست کردم ساعت 11 ظهر .شاهتوت ساعت 2 اینا اومد با سه تا غذا  . یه مرغ دو تا قورمه سبزی.  یه قورمه سبزی و یه زرشک پلو با مرغ رو خوردیم و یکم استراحت و دوباره شاهتوت گفت بریم خونه مامانم ! ( میخواست بره حسینیه اما دلش نمیومد من تنها باشم واسه همین میگفت بریم خونه مامانم! ) یکم از سوپم خوردم و رفتیم اونجا و به اونا ناهار نداده بودند . گفته بودند شرمنده فقط به مردا ناهار میدیم ! اونام دست از پا درازتر اومده بودن خونه ساعت 3 بعدازظهر !‌

رفتیم اونجا و ما نشستیم و شاهتوت رفت بیرون و برادرشوهر چهار تا ظرف خورش قیمه آورد که از نذری دوستش مونده بود . خورش قیمه ش فقط لپه بود ! سیب زمینی نداشت گوشت هم تک و توک . البته مادرشوهر خودش مرغ درست کرده بود . شاهتوت اومد و شام رو خوردیم و اومدیم خونه !‌ البته شاهتوت گفت بمونیم من گفتم روز عاشورا تو میخوای بری بیرون مامانتم میخواد بره بیرون من بمونم خونه شون ؟‌نمیشه که . برگشتیم خونه !‌یکمم خورش قیمه آوردیم خونه مون . 

صبح عاشورا شاهتوت رفت بیرون و من با بیحالی از سرما خوردگی بیدار شدم ! یه چای سبز تیما دم کردم ( همونی که برادرشوهرم خریده بود من یکمش رو آرودم خونه مون که بیشتر طعم زیره میده تا چای سبز ! ) که شاهتوت زنگید که داره بارون میاد و خبری نیست میای بریم خونه مامانم یا من و دلقک بیایم ؟ گفتم شما بیاین اما من حوصله پذیرایی از  شمارو ندارما . گفت باشه . مادرشوهرمم باز رفتن حسینیه شما.لیها ! 

هیچی دیگه ! شاهتوت و داداشش اومدن و یکم نشستن و دوباره رفتن بیرون دنبال دسته !‌ظهر با 4 تا غذا اومدن و غذاهارو خوردیم و یکمم از قبل داشتم گرم کردم ! و همه رو خوردیم و بعدم چای و حاضر شدیم اول رفتیم دنبال مادرشوهر و بعدم اومدیم خونه شون . تا عصری اونجا بودیم بعدم اونارو برداشتیم رفتیم شمع روشن کردیم و ما اومدیم خونه مون و اونام رفتن خونه شون . شبم انگاری سیر بودیم از ناهار امام حسین هم من هم شاهتوت به خاطر همین ساعت 10 خوابیدیم تاااااااااا صبح که شاهتوت خودش رفت سر کار و منم تا 10 خوابیدم . شبم خوابای چرت و پرت دیدم و حالمم خوب نبود . الانم در خدمت شمام . 

حالم ندارم زیاد . مامانمم نیست خودم رو لوس کنم براش . حال کار کردنم ندارم . که اگرم داشته باشم هی شیطون میاد میگه بیخیال بابا خسته ای بخواب ! نیشخند

عزاداریهاتون قبول . 

/ 17 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکلات

چه عجب این کامنت دونی باز شد. با گوشی دارم کامنت مسزارم خدا هدا میکنم برسه بهت.... عاشق نوشتنتم. تقریبا هر روز بها سر میزنم ببینم چی میکنی.به نوعی دارسم یا هم هر روز تعامل میکنیمم.خدا رو شکر همسرتون کار پیدا کرد. از ته ته دلم از خدل میخوام کارش با دوام باشه و پر پول. انشالله... بعدم یک نی نی بیاری.چون نی نی ذوست داری میگن.....

شکلات

چه عجب این کامنت دونی باز شد. با گوشی دارم کامنت مسزارم خدا هدا میکنم برسه بهت.... عاشق نوشتنتم. تقریبا هر روز بها سر میزنم ببینم چی میکنی.به نوعی دارسم یا هم هر روز تعامل میکنیمم.خدا رو شکر همسرتون کار پیدا کرد. از ته ته دلم از خدل میخوام کارش با دوام باشه و پر پول. انشالله... بعدم یک نی نی بیاری.چون نی نی ذوست داری میگن.....

تی تی

بلاخره اومدیا، برای سرماخوردگیت پودر زیره رو بریز رو ماست و بخور، واقعا موثره ، حداقل برای من که خیلی موثره. مواظب خودت باش گوگولی [لبخند]

ملودی

انقدر خندیدم . میگی اقا شاهتوت شله زرد رو گفتن حلیم[قهقهه]شوهر منم بعضی چیزا رو همینجوری میگه . انقدر من تعجب میکنم باورم نمیشه اسم میوه و غذاهایی به این واضحی رو نمیدونه[قهقهه] میگم من خوراک لوبیا رو با لوبیاچیتی درست میکنم.ولی یبار تو مسافرت یه کنسرش رو خریدیم.روش نوشته بود تهیه شده از بهترین لوبیا قرمز!!! بعد یه جایی هم خوندم لوبیا قرمز برای کلیه خیلی خوبه . براهمین من همیشه یه پیمانه چیتی و یه پیمانه قرمز میریزم. دقیقا همینه.وقتی به خریدا نگا میکنی میبینی واسه چندتا خرید دم دستی و روزمره همه جیب خالی میشه.اون روز رفتیم سیب زمینی و پیاز و سیر و 4تاسیب!!خریدیم با یه پنیر اومدیم خونه دیدیم25تومن خرج شد!! خوش بحالتون چه غذای نذری خوردین[نیشخند]ماکه فقط یکم حلیم خوردیم و آش و شیرکاکایوی فاسد که کلی حال منو خراب کرد من تا حالا یادم نمیاد خودمو واسه مامانم لوس کنم یعنی بخامم لوس کنم چنان با خشانت بامن برخورد میشه که همونجا به خودم ...[نیشخند] چه شیطون مهربونی داری[قهقهه]من از شیطون هم شانس نیاوردم خواااهر[نگران][نیشخند]

ازاده

تمشك داري ميترسونيم نكنه داري اروم اروم نوشتن و ميزاري كنار؟؟ راستي چه خوب كه شامتون و زود ميخوريد تو دراز مدت واسه سلامتي و لاغري خوبه[پلک]عزيزم به نظرم بري سر كار خيلي خوبه تازه حوصلتم سر نميره[قلب]اخي سرما خوردي مواظب خودت باش،خدايي مامان ادم ناز ادم و بكشه خيلي باحاله[قلب]

بانوی بهاری

سلام تمشک ، قبول باشه .. خوب پس این چند روزه به خوردن و خوابیدن گذشته [نیشخند] خوب چرا نرفتی تهران پیش مامانت این چند روزه را ، همش ور دلی خونواده شوهرتی [چشمک]

راحله(ته دیگ ذهن من)

سلام تمشک جون خودم من از عاشورا عصر سرما خوردم دو روز خیلی حالم بد بود حالا بهترم اونوقت شما چرا باید اینقدر بری خونه مادر شوهرت؟؟ وقتی اونا زیاد طالب نیستن شبا ی یکم گل گاو زبون دم کن بخور برا خواب اروم خیلی خوبه

تبسم

خيلي خوبه كه شاهتوت ميره سر كار گلم ان شالله كه زودي هم يه حقوق تپل بگيره و كلي بريد عشق و حال كنيد --- عزادارياتون هم قبول باشه

ملودی

راجع به سوالی برای روغن زیتون پرسیده بودی راستش من خودم اول توی یخچال گذاشتم نمیدونم چرا زوغنه بست ! و سفت شد . نمیدونم روغنش تقلبی بود اخه روغن زیتون که نباید ببنده . خلاصه بعد گذاشتمش توی کابینت که تاریکم باشه یه وقت فاسد نشه . البته من یه شیشه کوچولو درست کردم و زودم مصرف شد . ولی اون خانمه که توی تی وی اینو اموزش میداد میگفت توی یخچال بزارین . بعد میگفت توی یخچال تا شش ماه میشه مصرفش کرد و خراب نمیشه

خانوم خونه

ماله منم جوونن0 5 سالشون باز از مامان بابای من پیرن خو[قهقهه]