از حال خوب به حال بد !

سلام . خوبین ؟ منم خوبم . 

دیروز صبح که بیدار شدم  حالم خوب بود . مخصوصا وقتی که رفتم روی ترازو دیدم نزدیک یک کیلو دویست گرم کم کرده بودم  این خوشحالی تا حدی بود که بعد از صبحونه و راهی شدن شاهتوت رفتم طی رو از حموم آوردم و خیسوندمش و بعدم اول آشپزخونه و بعدم پذیرایی و حال رو طی کشیدم . دیدم آشپزخونه خیلی وضع اسف باری داره واسه همین قالیچه کوچیکه رو برداشتم و با دستمال سرامیک هارو تمیز کردم . و یه جورایی برق افتادن سرامیک ها . بعداز ظهرم اتاق خواب خودمون رو کشیدم و به کسی نگین یکم زیادی کثیف بود خونه . حالا این یکی دو روزم جارو برقی بکشم انشالله .

بعدم پلیور شاهتوت رو انداختم توی ماشین و ناهار هم مادرشوهر فسنجون داده بود و چون فسنجونشون ترشه معمولن من دو قسمتش کردم و قسمت خودم رو توش رب انار ملس خودمون + یکم شکر ریختم و عالی شد طعمش . 

بعدم شاهتوت اومد و ناهار رو خوردیم و هر کی از سهم خودش کلی لذت برد . قبلشم به شاهتوت نشون دادم که خونه رو طی کشیدم . اینقدر عقده ای شدم نیشخند

بعد از ناهار هم همون موقع ظرف هاشو شستم ( همیشه میزاشتم برای عصر اما دیگه زرنگ شدم . اینقدر که شاهتوت نق زده ) بعدم چای ریختم و با شاهتوت چای خوردیم و شاهتوت نشست پای درساشو منم لپتاپ . بعد نمیدونم چی شد که یهو دلم خواست آهنگ ستاره حمید.عسکری رو گوش بدم که با سرچ توی لپتاپ پیداش کردم و گوش دادم و دلم گرفت یهویی . 

اونقدر دلم گرفت که حد نداره . همینطوری الکی . شاهتوت هم گفت بیا تا ساعت 7 بریم خرید  و بعد من میزارمت خونه و میرم دنبال کارام اما دیدم برم بیرون و بعد تنهایی بیام توی خونه حالم بد تر میشه . قبول نکردم . شاهتوت گفت خوب میزارمت خونه مامانم اینا که بازم قبول نکردم  . هیچی دیگه  بیرون هم نرفتم . شاهتوت اومد سمتم و یکم مسخره بازی دراورد اما بازم آروم نشدم . دلم مامانم رو میخواست . شاهتوت هم آهنگ رو عوض کرد و میخواست تو بهشت خونه بسازه که من قبول نکردم . گفتم حالم خوب نیست . 

شاهتوت رفت دنبال کاراش و من همینطور دلم گرفته بود . ساعت 8 هم شاهتوت زنگید که بیام دنبالت بریم بیرون که دیگه حوصله نداشتم . بهش گفتم بستنی بگیر که آیس پک گرفته بود . آیس پک شد شاممون و خوردیم و آروم بودیم . اما من بازم دلم گرفته بود تا شب که رفتیم بخوابیم بازم دلم گرفته بود 

موقع خواب به شاهتوت میگم که اگر من عید نیام شمال تو بدون من میری ؟ ( به مامانم گفتم اگر شما مشکلی ندارین من عید بیام خونتون و شاهتوت تنهایی بره شمال . دوست ندارم برم شمال پیش مامان بزرگش که بهم توهین کرد یا پدرشوهره اونطوری ) شاهتوت گفت نه نمیرم . دیوونه فکر کردی من دوستت ندارم . گفتم گاهی اینطوری فکر میکنم . شاهتوت گفت مردا اینطورین باید از کاراشون بفهمی که دوستت دارن ( آخه شاهتوت همش گیر میداد یه مدت دیگه ؟ من از کجا باید میفهمیدم دوسم داره ؟ همش دنبال بهانه برای دعوا بود !) گفت مردا دوستت دارم نمیگن . 

بعدش من گفتم زندگی مشترک خیلی سخته . فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه شاهتوت گفت اتفاقا من فکر میکردم سخته اما خیلی راحت بود . فقط خرجش یکم بالاست . 

من گفتم برای تو راحته چون تو تلاش خاصی نمیکنی اما من همش مواظبم که تو عصبانی نشی . یه چیزی میخوام بگم هزار بار بهش فکر میکنم که بزنم یا نه که تو قهر نکنی . کلی سمینار و کتاب و اینا دانلود کردم و خوندم و گوش دادم اما تو چی ؟ تو اصلن تا حالا کتاب راجع به زنا خوندی ؟ اما جوابی که شاهتوت داد خیلی مسخره بود . مثل اینکه من به ماه اشاره کنم و اون نوک انگشتم رو ببینه که چون چیزی که گفت یکم مورد من.کراتی داره نمیگم چی گفت . 

بعدم خوابیدیم . اما امروز رفتارهاش کمی بهتر شده بود . مثلن یکم قربون صدقه م رفت . البته خیلی کم اما بازم خوبه و یک بار هم یا آوایی از دهنش شنیدم که به جمله ی دوستت دارمی میخورد که تحت غرور و خجالت  کلی محو شده بود . فقط آهنگش بود . بازم خداروشکر . 

 

امروز کو کو سبزی به شیوه تمشک خانوم در فر درست کردم که ما که پسندیدیم. خداروشکر شاهتوت هم خوشش اومد . دیگه برای طولانی نشدن این پست عکس و دستورش بمونه برای بعدن .

یه مهمونی از طرف فامیلام در راهه که نمیدونم چطوری به شاهتوت بگم که بیاد . خدایا کمک کن . 

موفق باشین . بوس بوس 

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

اگه یه کم لوس بودن رو یاد بگیری و بتونی خودت رو براش لوس کنی و ناز و عشوه داشته باشی اخلاق شاتوت هم بهتر میشه تو مردونه برخورد میکنی اونم لج میکنهذ آفففففففففففففرین خانم کدبانو چقدر تمیز کاری کردی؟! اگه هر روز کمی ازین کارها رو انجام بدی نه خونت کثیف میشه نه خودت خسته میشی آهنگای غمگین گوش نده خوب! من که خیلی وقته گوش نمیدم یعنی اصلا نمیتونم گوش بدم همه اش آهنگای دمبل دیشون گوش میکنم یا هیچی گوش نمیدم

ana

مرسی عزیزم میرم دوباره امتحان میکنم اگر مشکلی بود حتما ازت کمک میگیرم.[ماچ]

نسیم

عزیزممممممممممم

صبا

واقعا چرا بعضی مردا فکر میکنن نباید دوست دارم رو به زبون آورد؟[متفکر] شکر خدا همسری همیشه اینو میگه انقدر که گاهی حرصم درمیاد و میگم به خدا میدونم[نیشخند] پس باید کلی قدر این رفتارشو بدونم[خرخون] آفرین به تمشک خانوم زرنگ[بغل]

تبسم

سلام تمشک جونم یه کیلو خیلی خوبه من هر چی رژیم میگیرم انگار چاق تر میشم[ناراحت]

صورتی

وا؟ چرا نیاد؟ خیلی ساده. بگو میتونی بیای میتونی هم نیای. من اصراری رو حضورت ندارم. همونطوری که من میتونم بیام شمال و میتونم نیام. راحتر با مسائل برخورد کن دختر. نیاد پی میشه؟ تو برو خوش بگذرون تازه هر چی بیشتر بی خیال باشی بیشتر میاد طرفت

مهتاب

منظورم لوس بی مزه نیست! چجوری بگم تا متوجه بشی منظورمو؟ هر مردی یه جوره گاهی یه حرکت یه مدل لباس یه طرز نگاه برای یه مرد کافیه تا دلش برای زنش بره! همسری من از لوس بازی بدش میاد ولی وقتی خودمو براش لوس میکنم وقتی دراز کشیده یا نشسته روی مبل برای خودم جا باز میکنم اگه چیزی روی پاش باشه برمیدارم سرمو میذارم روی پاش دستشو میذارم روی صورتم کف دستشو میبوسم یا لباسی رو که دوست داره ولی خودم دوست ندارم میپوشم میام پیشش لپمو میارم جلو چشمامو میبندم با انگشت جای بوسیدنش رو نشون میدم و وقتی نمیبوسه لب ور میچینم و مثل بچه کوچولوها سرمو میندازم پایین و مثلا بغض میکنم تا منو نبوسه آشتی نمیشم و خیلی کارهای مثل این. شب قبل خواب بدون شب بخیر گفتن و بوسیدن و گفتن دوستت دارم نمیخوابم منظور من اینجور کارهاست نه لوس بازی بی مزه و به قول خودمون بی رودروایستی چس بازی! حالا هر مردی به یه جور رفتارها و برخوردها عکس العمل نشون میده نباید با مرد رفتار مردونه داشت درسته که گفته از لوس بازی بدم میاد اما از رفتارای زنونه خوشش میاد وگرنه زن نمیگرفت! گرایشی به زنها نداشت زبونم لال روم به دیوار گی میشد!ببین از چی خوشش میاد

ازي

وقت بخيراز ماه پيش باهات اشنا شدم وتمام پستاتو خوندم حالا طوري شدم كه هر روز منتظرم پست جديد بزاري اميدوارم هميشه شادو سلامت باشي دوست دارم و بهترينا رو واست ارزو ميكنم

ازي

وقت بخيراز ماه پيش باهات اشنا شدم وتمام پستاتو خوندم حالا طوري شدم كه هر روز منتظرم پست جديد بزاري اميدوارم هميشه شادو سلامت باشي دوست دارم و بهترينا رو واست ارزو ميكنم[پلک]