مهمانی مجبوری

سلام. دوباره آقا شاهتوت دسته گل به آب داده ...

دیروز که یه سر رفته بودیم بیرون شاهتوت گفت یه سر بریم خونه مامانم اینا . گفتم ما که دیشب اونجا بودیم ؟ گفت حالا یه سر میریم و زود برمیگردیم . وقتی رسیدیم اونجا و بعد از چاق سلامتی آقا به مامانش میگه فردا بیاین خونه ی ما میخوام بهتون پیتزا بدم . ( بله حرص بخورین از گنده ...زی های شوهره من ... ) مامانشم گفت ئه . من اینقدر پیتزا دوست دارم . باشه میایم . ما سوسیس و کالباس و فلان موادشو میدیم شما درست کنین ( خدمتکار میخوان ) شاهتوتم گفت باشه . بعد مامانش گفت نه درست کنین بیارین اینجا . آخه بابا نمیتونه بیاد . باید یه نفر بمونه خونه که دزد نیاد ( چند روز پیش دزد اومده بوده تو حیاطشون که مادرشوهر میبینه جیغ میزنه طرف در میره ) شاهتوت گفت نه شما بیاین . سرد میشه تا ما بیاریمش. مادرشوهر گفت خوب پس بابا میمونه خونه ما میایم . من گفتم پیتزا دسته جمعی میچسبه . درست میکنیم میاریم اینجا خوب . مادرشوهرم گفت اوکی . سر شام که خوراک لوبیا بود به مادرشوهر میگم به بابا بگیم ببینیم فردا میاد خونمون یا نه ؟ میگه چرا نیاد !؟ گفتم شما گفتی خونه نباید تنها بمونه . میگه : دو ساعته میایم و زود برمیگردیم . 

من :‌تعجبتعجب

تو راه برگشت به شاهتوت میگم چرا بدون اینکه با من مشورت کنی مهمون دعوت میکنی ؟ میگه تو خودت راضی بودی وگرنه قبول نمیکردی مهمون بیاد الان فقط میخوای به من نق بزنی ؟‌میگم من راضی بودم ؟ تو نباید بپرسی از من ببینی من برنامم جوره ؟ مشکلی ندارم ؟ میگه باشه ازین به بعد میگم . گفتم اون از دفه ی قبلت که همه رو شب یلدا دعوت کردی . اون از اون بار که میخواستی به همه جوجه بدی و من مهمونی رو کنسل کردم اینم از الان . میگه خوب ازین به بعد بات مشورت میکنم . 

من :خنثیمتفکر

 

امروز تو خونه : پاشو شاهتوت خان . پاشو کمک کن . خودت مهمون دعوت کردی باید کمک کنی . باز اگر مامانم بود من باش رودرواسی نداشتم اما با مامانه تو رودرواسی دارم . میگه خوب منم با مامانم رودواسی ندارم !!!!‌

من :تعجبکلافه

عاقبت گاز رو تمیز کرد . بازم خداروشکر . برای روی گاز فویل گرفتم که دیگه مجبور به تمیز کردن نباشم . 

 

نکته : خداییش مامان شاهتوت یک مقدار پول داد به شاهتوت برای امشب شام . منم دیدم شام پیتزا داریم به مامانم گفتم پاشه بیاد خونمون . البته مامانمم دو هفته بود ندیده بودمش فک کنم . چهارشنبه هم مامانم مهمون داره . 

 

رابطه مون بهتر شده اما .... اما .... به ما نمیاد عروس و دامادی باشیم که تازه 5 ماهه عروسی کردیم .میخوریم به زن و شوهرایی که ده ساله زن و شوهرن و خسته شدن از همدیگه ...

                                                                                       

این پست رو تقریبا ساعت 6 اینا نوشتم که پرشین بلاگ بازی دراورد و پست نشد . 

الان دیگه مهمونی رو دادم . مامانو بابامم اومدن . پیتزا رو با کمک شاهتوت درست کردیم . البته یادم رفت توش گوشت چرخکرده بریزم ! سالادمم خیار نداشت ! خوب خیار نداشتیم ! میوه هم فقط پرتقال بود و سه تا سیب . خوب وقتی یهویی میخوان بیان همین میشه دیگه . بعد سر شام هی پدر شوهر میگفت تمشک چرا سالادت خیار نداره ؟!‌یعنی 5 یا 6 بار گفتا . منم گفتم چون خیار گرونه نمیخریم ! والا !‌خوب گفتن داره ؟ خیار نبود دیگه . سالادم آخرین لحظه مادرشوهر آورد کاهوش رو وگرنه درست نمیکردم . پیتزا هم که خوب شده بود . یعنی عالی نبود اما نمره ی 17 رو گرفت . در کل خودم رو خفه نکردم . که بخوام همش چایی بریزم و پذیرایی کنم . در حد معمول . بخوام خیلی هنر بریزم و سختی بدم به خودم باعث میشه که همش بیان خونم و ازم انتظار داشته باشم . مامانم اینام شبونه برگشتن تهران ..

فردا عصرم میرم تهران یکم به مامانم کمک کنم برای مهمونیش . 

دوستتون دارم . مرسی که انرژی مثبت میدین . شرمنده ی محبت همه تونم . بوس بوس 

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ana

بازم خوبه که خودشون مواد اصلیشو خریدن.[لبخند]

میلاد

خیلی بامزه و با جزئیات تعریف میکنی خدارو شکر که روابط حسنه شده

صورتی

آفرین دختر که زودی اومدی و نوشتی.[قلب]

صورتی

چرا رمزت درست نیست[ناراحت]

نیکا

همین که رابطتون بهتر شده خداروشکر. اشکال نداره با این حرفا که به ما نمیخوره 5 ماهه عروسی کرده باشیم زندگیتو خراب نکن. خودت یه کاری کن که ازین بهتر بشه طوریکه بعد از چندماه رابطتون طوری بشه که انگار تازه نامزد کردید. میدونم اخلاق شاهتوت خوب نیست اما زن روی مرد خیلی تاثیر داره خیلییییییی. خداروشکر که بهترید ایشالا بهترتر هم میشه.[ماچ]

اسکارلت

به به مهمونی پیتزاااااااااااااا[قلب]خوشحالم یه کم بهتر شده اوضاعت

مهربان

برات خوشحالم که داری سعی می کنی قسمت های زیبای زندگیتو پرنگتر کنی و خوبی های شاهتوت رو هم مینویسی امیدوارم که همسرت هم دست از این کارهاش برداره خوبه که اروم بهش گوشزد کردیامیدوارم همیشه تو همه کارها باهات مشورت کنه و تصمیم های درست بگیره. عزیزم اگه دوست داری رمز نوشته هاتو بهم بده .ممنون

nasi

افرين خانمي سخت نكير و راحت با همه شرايط برخورد كن

پدی شیت ویت سابق

بابای منم یهویی مهمون دعوت میکرد همیشه باعث دعوا میشد خودمم بعضی وقتا کلن ما مردا همینیم اون لحظه اصلا یادمون نمیاد اما درستش هماهنگیه همونطور که زن باید واسه مهمونیاش هماهنگ کنه مردم باید همین کارو انجام بده و کمک هم بکنه یعنی پسری شدم قند عسل در حد خفن

بهار(فرصت دوباره آفتاب)

زیاد سخت نگیر... یه دفعه ما رفتیم خونه برادرشوهر جاری هم اصرار اصرار که بمونید فکر می کنی چی گذاشت جلومون؟ خورشت قیمه که به جای گوشت، گردن مرغ رو تکه کرده بود و ریخته بود توش... تازه هر بار هم ما رو می بینه میگه شام می ذارم بیایید خونه ما، من هم میگم مرسی بعد شام می آییم... [نیشخند]