زندگی در جریان است

سلام . فکر نکنین نیستما .. سرم شلوغه ... تا وقتی میرفتیم سرکار اونجا گیر بودیم حالا که نمیرم سرکار مامان و مادرشوهرم گیر دادن بهم ... مادرشوهرم میگه چرا نمیای خونمون و مامانم میگه چرا میری ؟!!

من خیلی خوشبختم نه ؟ 

از زندگی بگم که دیروز و پریروز رفته بودم خونه مادرشوهر .. هیچ کار مفیدی نکردم . بازار خونه راکده راکد شده ... خداروشکر دل.ار داره پایین میاد و انشالله ارزونی بشه . البته ارزونی که نمیشه میشه مثل قبل شایدم یکم گرونتر از قبل ... دیگه ارزون تر نمیشه که !!

امروز رفته بودم پیش یکی از دوستای مامانم .. راجع به شمع سازی ازش بپرسم که گفتم یکم کثیف کاری داره و چربه و اینا !! میگفت اگر دوست داری انجام بده اما کلاس اینا نرو ... کار خاصی نداره که بخوای کلاس بری . توی اینترنت بگرد یاد میگیری ... یه جعبه شکلات بود که توش قالب قلبای کوچولو کوچولو داره . خیلی خوشم اومده میخوام شمع قلبی کوشولو درست کنم برای خونم البته به تعداد زیاد .. راستش دیدم مهرسا درست کرده منم خوشم اومدش ... مخصوصا که شمع های عطر دار درست میکنه . من عاشق شمعم ... 

خود خانومه دوست مامانم کرد هستند . فارسی رو خوب بلد نیست صحبت کنه . سنشم کمه ها ... شاید 30 باشه شایدم کوچیکتر ... اما کلی کلاس رفته .. من خجالت میکشم که فارسیم خوبه مثلا لیسانس دارم اما یه هنر ندارم ... 

 

خوب اگر فردا مامانم برام خوابی نبینه انشالله میشینم زندگی نامه رو مینویسم ...

یه سری غیبت هم بکنم بی گناه از دنیا نرم یه وقت ...

مادرشوهرم اینا یکم سر عقد منو اذیت کردن .. یعنی پدرشوهرم هزینه ارکستر و سفره عقد و اینارو نداد . آرایشگاهم خودم یه جا پیدا کردم رفتم اما خوب پولش رو اونا دادن ... سر فیلم عقدمم یکم اذیتم کردن . یعنی پدرشوهرم کلی منت گذاشت پول آلبوم اینا رو داد . بعد حالا مادرشوهر دخترشون داره اذیتشون میکنه . سر مهریه که فامیلای داماد کلی اذیت کردن و آخرم 300 تا سکه کمتر از سکه ی من بهش مهر دادن . حالام که میخوان یه مهمونی عقد بگیرن مادرشوهرم میگفت شام ندیم و فقط یه مهمونی باشه اما مادرشوهر دخترشون قهر کرده که چرا نمیخواین به فامیلای من شام بدین ؟ مادرشوهرمم بعد از یک هفته که دیده مادرشوهره ناراحته و قهره میگه باشه جهنم شامم میدیم . بعد حالا که عروس میخواد بره آرایشگاه مادرشوهره گفته نه نره . من 30 تومن میدم زندایی عروس آرایشش کنه !!! خلاصه که حسابی خورده تو ذوقشون . البته مادرشوهرم مهربونه . گاهیم چیزی میگه از روی سادگیشه اما خوب پدرشوهرم ... آره 

البته من راضی نیستم که اینطوری بشه . من خودمم دخترم میدونم دخترا توی این شبا دوست دارن تک باشن . اونم با فامیلای مادرشوهر و پدرشوهرم که کلی پشت سر آدم حرف میزنن ... خلاصه که بینشون کشمکشه ... وظیفه فیلم برداریم انداختن گردنه من !! به من چه . من نمیخوام دوربینم رو بیارم مگه زوره ؟ حتمن دوربین فیلم برداریمم باید ببرم !! تازه یه تشکرم نمیکنه خواهرشوهر که . انگار وظیفته ... حالا ان شالله خوشبخت بشن .. 

دنیای وبلاگ بدونه خانومه خونه   خیلی  سوت و کوره . نه ؟

میگن شمال برف میاد .. خیلی دوست دارم الان اونجا بودم 

/ 4 نظر / 2 بازدید
تابان

پشت شیشه برف میبارد!!! اونم چه برفی![پلک]

تابان

قبول نکن بابا فیلم برداری تو مهمونی خیلی سخته تازه بعدش کلی حرفه میمونه پشت سرت که چرا اینو گرفتی..چرا اونو نگرفتی و اینا!

مهدیس

تمشک جون زیاد غصه این چیزا رو نخور من خودم یه دخترم درک می کنم که الان چی دوست داری و چیا دلت می خواد ولی چاره چیه دیگه ؟ خوب این خانواده مدلشون اینجوریه تو هم که مسلما همسرتو دوست داری و می خوای زندگی خوب و قشنگی باهاش بسازی . می دونم خیلی عاقل و فهمیده ای و بهترین کارو می کنی تا این مسائل اوایل زندگی که یادش تا آخر عمر با آدم می مونه رو روابطت با همسرت و خانواده اش تاثیری نذاره که بعدا پشیمون بشی . سعی کن نسبت به این مسائل خونسرد باشی و سعی کن بیشتر روی خوشبختیت تمرکز کنی دوست خوبم . ما هم برای جفتتون دعا می کنیم [ماچ]

مریم

تمشکی منم خیلی دوست دارم شمع درست کنم شاید تابستون که تعطیل شدیم شروع کنم به آموزش. هر چی درست کردی عکسشو بذار. تمشکی راست می گی آدم تا آخر عمرش یادش می مونه براش چه کارا کردند و چه کارا نکردند