تئاتر طنز

قرار بود دیروز بریم تئاتر طنز . و رفتیم . 

قبلن دو تا تئاتر طنز رفته بودم . یکیش با من ب.خ.ون بود که من خیلی دوسش داشتم . از کارای آقای سع.ید خا.ک.سار بود . خیلی خوب بود مخصوصا که انرژی خیلی زیادی به من داد و احساس کردم بعد تئاتر تمام انرژی های منفیم خارج شد . بیشتر به خاطر این دوست داشتم که آهنگ هایی که من دوست داشتم رو میخوندن ! آهنگ های قم.یشی و خلاصه همش داشتن میرقصیدن و میخوندن و بیشتر خوندناش که واقعا قشنگ میخوند من رو گرفت و واقعا حس خوبی بهم داد . 

یه تئاتر دیگه رفتم که یادم نیست اسمش چی بود اما خیلی مزخرف بود . بیست دقیقه اول ما همینطوری نشسته بودیم فقط . اصلن نه لبخندی نه هیچی . 

و این یکی اسمش قه.وه خا.نه ی زر.ی خانوم دو بود !‌ خیلی خندیدیم اما خوب زیاد توش خوندن نداشت. نه اینکه اصلن نداشتا اما خوب کمتر میخوندن ! ولی در هر صورت خوب بود و کلیییی خندیدیم ! بیشتر تحت تاثیر جو بودیم فکر کنم . این یکی کار آقای بهز.اد مح.مدی بود ! دستشون درد نکنه !‌

 

خلاصه دیشب در حال تئاتر دیدن بودیم . خیلی خوب بود . شام هم همونجا وقتی آنتراک دادن خوندیم . 

این پست چیز خاص دیگه ای نداشت ! همین بود . الانم خونه ی مامانمم . هنوز خونه پیدا نکردیم و باید پونزده روز دیگه خونه رو تحویل بدیم ! 

ماچ

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیده

عزیزم مرسی بابت رمز ولی شام رو میخورنا نمیخونن

نفیس

پس کامنتهای من در دو پست آخرت کو؟؟؟[گریه][گریه][گریه]

فاطمه

سلام عسیسم.خوبی؟؟انشاالله که پیدا میکنین خونه...تمشک دیشب رفتیم اجازه گرفتیم که عروسیمون عقب نیفته.آخ جوووووون.خیلی خوشحال شدم.میخوام عروس بشم شهریور.تمشک برامون دعا کن.منم برات دعا نیکنم.دعا کن سایه خانواده هامون بالاسرمون باشه...سایه خانواده های همه بالا سر بچه هاشون باشه.انشاالله... وای تمشک من تاحالا تیاتر نرفتم...دانشگاه میرفتم تیاتر دانشگاه میرفتم و احساس میکردم مزخرفه...چند بار رفتم خوب نبود... تمشک دارم خونه مادرشوهرم دمی گوشت درست میکنم الان.اولین بارمه خدا کنه خوب در بیاد آبروم نره...

ana

سلااااااااام دلم برات تنگ شده تمشک جونم!!!

السا

من چندین سال پیش قهوه خانه ی زری خانم 1 و دیدم عاااالی بود

خانم خونه - تبسم

ان شالله كه خونه پيدا ميكنيد ما هم زياد تاتر طنز ميريم ولي ديگه به نظرم انگار همشون تكراري شدن يسري از ديالوگ ها و متن هارو توي هر تئاتري كه ميرم ميشنوم [نیشخند]

دیبا

سلام تمشک جان امیدوارم هر چه زودتر یه خونه حوب که باب میلت باشه رو پیدا کنین[لبخند] اگه یادت باشه گفته بودم دارم مامان میشم، به خاطر همین ما هم خیلی دنبال یه خونه دوخواب گشتیم که نی نی هم اتاق مستقل داشته باشه ولی خب قسمت نبود [گریه] دعا کن ماهم بتونیم یه خونه بزرگتر بگیریم.

مریم

سلام تمشک جون خب چی میشه به منم رمز بدی من خواننده خاموشتم شاید با رمزی که بدی بشم روشن روشن!!خیلی پرو روام؟!![افسوس]