قورباغه ام رو قورتیدم :D

سلام . بالاخره قورباغه ام رو قورت دادم . حالا میگم چی شد . 

 

( الان که پستم تموم شد میبینم که خیلی توش نق زدم غر زدم و خوشحالی کردم بابت ناراحتی دیگران . اگر انرژی منفی میگیرین نخونین . میدونم یه جاهاییشم فخر فروختم . و کلن پست بدجنسانه شده . اگر خواستین یه جاهایی که دیدین زیاده روی کردم و تکرار مکرراته نخونید . من پیشاپیش معذرت میخوام عزیزانم )خجالتماچ

 

دیروز عصری تا ساعت  تقریبا 4 پای نت بودم و بعدم رفتم یه دوش سریع گرفتم و موهام رو شونه کردم و داشتم با خودم میجدالیدم که ساعت 5 برم آرایشگاه یا وقتی شاهتوت اومد خونه من برم پایین و برم آرایشگاه . تو همین فکرا بودم و داشتم موهای تقریبا خشک شده ام رو برس میکشیدم که دیدم گوشیم زنگ میزنه . اومدم دیدم خیاره !‌تعجبیدم . موندم جواب بدم یا نه که جوابیدم . دیدم دلقک پشته خطه . گفت مشکلی نیست ما مواد پیتزا رو بگیریم و شب بیایم خونتون برامون پیتزا درست کنی ؟ به شاهتوت گفتم گفت به تمشک بزنگ !! 

من تو اون لحظه چی بگم ؟

گفتم باشه مشکلی نیست بیاین . 

گفت کاری نداری ؟‌رودرواسی نکنیا اگه کاری داری نیایم . 

گفتم نه مشکلی نیست بیاین  . کیا هستین  ؟گفت من و خیار و تربچه با عمه و شوهر عمه ! ( عمه ش هفته ی پیش بعد از شام اومد خونمون !) 

گفتم اوکی . مامان و پیازچه رو هم بیار . گفت حالا ببینم چی میشه . فقط موادی که میخوای با مقدارش رو اس بده برم بخرم و بیارم برات . دو بارم تاکید کرد بیارم برات . گفتم نه بزار به شاهتوت میگم بخره گفت نه خودمون میخریم . گفتم اوکی . 

زنگیدم به شاهتوت و گفت من ظهر خیار رو توی خیابون دیدم گفت شب بیایم خونتون , که من بهش گفتم پس زودتر بگو . خلاصه منم پا شدم با حرص فراوان ظرفای ظهر رو شستم و یکم خونه رو مرتب کردم و گردگیری کردم و دیگه حوصله جاروبرقی و طی نداشتم . گفتم نهایت میگن تمشک شلخته ست دیگه . بزار بگن . 

دیگه تااااااااا ساعت هفت منتظر شدم خبری نشد . شاهتوت اومد و دیگه چای دم کردم...

قبلش چی شد . شاهتوت گفت پیازچه از طرف بابا اس داده که از نصف اجاره ای که گرفتی اونم با 15 روز تاخیر میزان سهمیه قسط مغازه رو بده (‌یعنی قبلن از اجاره اون یکی مغازه قسط میدادن حالا میگه از همین ماهی سیصد که میگیری نصف قسط رو باید بدی . در صورتی که ما فقط یک چهارم مغازه به ناممون شد و اگرم بخوایم بدیم باید یک چهارم بدیم . قسط 600 تومنه که اینطوری که باباش گفت ما باید کل 300 رو میریختیم به حساب بابا جونش !

شاهتوت هم اس داده که من هر چی پول گرفتم قرض فرشم رو به حاج خانوم دادم (‌مامانم رو میگه ) (‌البته دروغ گفت . ریخت به حساب من بابت قرضاش ) به بابا بگو من خودم زیر کلی قرضم و اینا . دوباره اس داده به بابات بگو فلان قدر پول فرش ندادی اینقدر خرید عقدم رو ندادی اینقدر پول عروسیم رو برداشتی فلان مقدارم باید بابت فیلم عروسیم بدی . هر وقت اونا رو دادی من قسط مغازه رو میدم . 

در کل اینکه پدرشوهر با ما لجیده مثلن . 

بعد که شاهتوت عصری اومد مامانش زنگید که شما بیان خونه ما که شاهتوت گفت نه من نمیام و بابا اینطوری گفته و فلان و اینا که مامانش گریه میکنه که من خبر نداشتم و الان مادرشوهر تربچه هم به بابات گفته دخترت که عروس من باشه من رو تحویل نمیگیره و خانومت یادش میده که منو تحویل نگیره ( کلن تربچه اینطوریه که خیلی بیخیاله . یه جور خاصیه . من تاحالا همچین آدمی ندیده بودم . هیچ کس رو تحویل نمیگیره . اعصاب نداره . مثلن اونروز من رفتم خونه داییش اینا همه جلوی پام بلند شدن . خانوما بودیم دیگه . این اصلن بلند نشد یه دست بهم بده یا سلام بده . من رفتم سمتش و دست دادم و سلام کردم . کلن تو خودشه . اصلن تا قبل از ازدواجش با هیچ کس حرفم نمیزد . همش تو اتاقش بود . اینا میگن به خاطر جدش اینطوریه . اما ربطی نداره . پیامبر خیلی مهربون بودن و با محبت . این کلن اینطوریه . یه جور خاصیه . به مادرشوهرشم احترام نمیزاره به اون صورت . مثل من که حال و احوال و اینا میپرسم تربچه وقتی مادرشوهرش میاد خونشون میره تو اتاق . خوشش نمیاد ازش . مدلشه دیگه . جلوی همه خانوادش به شوهرش میگه زهر مار و تو عقل نداری و هیچی نمیفهمی و ازین حرفا . دیگه تا آخرش رو خودتون بگیرین ) بعدم پدرشوهر میره با مادرشوهر دعوا و فحش و اینا که چرا دخترت اینطوریه . خلاصه مامانه کلی گریه میکرد و شاهتوت هم میگفت غصه نخور و مادرشوهرش رو دیگه تحویل نگیر و (‌جالبه با این اوصاف گاهی میاد خونه اینا ناهار و اینا !) بهش محل نده و اینا . بعدم گفت پاشو بیا خونه ی من و اینا . ( هشت تا اینا گفتم تو همین یکی دو خط قهقهه میخواستم حذف کنم اما گفتم بزار شما بدون ویرایش بخونین متنم رو )

دیگه کم کم عمه شون با سه تا بچه (‌دو تا بچه خودش . یکی هم بچه خواهرش که از شمال اومده که میشه اون یکی عمه شاهتوت )‌اومدن خونمون . منم ذرت بو دادم و براشون آوردم . بعدم دلقک و خیار اومدن ساعت 9 شب برای من وسایل آورده ! و تربچه هم نیومد !‌گفتم چرا مامان و دخترا نیومدن که گفتن مامان دندونش درد میکرد . پیازچه رفت حموم و تربچه هم نیومد . گفتم خوب چرا گفت نمیدونم . منم چیزی نگفتما اما نیومد ! 

خلاصه که شام اسنک خوردیم . توی ساندویچ میکر . ماشاله پسر عمه شمالیه اندازه برادرشوهرم خورد حتی بیشتر ! ماشالله اینقدر خورد . تازه لاغرم هست یه پسر بچه 12 ساله . مردم شانس دارن . لاغرن اما کلی میخورن ! ما هوا میخوریم چاق میشیم . 

خلاصه عمه گفت برای شوهرمم غذا بزارین کنار که گذاشتیم کنار اما شوهرش شام خورده بود . جالب اینجا بود که دیروز ناهار , خیار و  تربچه پیتزا خورده بودن . شبش خونه عمه پیتزا خوردند . و میخواستن بازم خونه ما پیتزا بخورن . شبم خونه عمه خوابیدن و صبحش کله پاچه خوردن . شاهتوت گفت میگفتی مام میومدیم که عمه گفت شما که نمیاین خونه ما !‌میخواستم بگم لامصب ما از کجا بدونیم شما شام و صبحونه چی دارین که بیایم . بعدم مگه فرصت میدی . هر روز اینجایی ! ؟ 

دیگه خلاصه بعد از شام هم خربزه آوردم . مثل همیشه خودم رو خفه نکردم هی چای بریزم و هی تارف کنم . شوهر عمه ش هم خودش رو خفه کرد اینقدر خربزه خورد . تا جایی که خودش گفت ببخشید من همه خربزه هاتون رو خوردم . 

بعدم دامادشون به شاهتوت گفت قلیون بزار . من به شاهتوت گفتم مگه تو قول نداده بودی (‌تو جمع هم گفتم ) که شوهر عمه گفت چیه میخوای قلیون بزاری ؟‌دستت درد نکنه بزار  !‌ یعنی عملن گفت زنت بیخود میگه نزار !‌ بیشعورن از بس . حالا این بار بریم خونه شون به شاهتوت میگم قلیون بیاره ببینم زن اونا میزارن خونشون قلیون بزاریم !‌

خیار به زنش قول داده بود قلیون نکشه . توی پارکم نکشید اما دیشب کشید منم هی اذیتش کردم گفتم فیلم میگیرم . لامصب اینقدر دیشب ناراحت بود زنش نیومده بود . خیلی ناراحت بود . اینقدر که شام یه تیکه اسنک خورد فقط . میوه هم نخورد . فقط دو تا چایی خورد !! یعنی خیار بودن در چه حد !

آهان این دوتا موضوع هم بگم .اول اینکه دلقک گفت الان تو خونمون همه با هم قهرن . من با همه قهرم . همه با هم قهرن . من میرم خونه برای خودم ناهار درست میکنم میخورم . مامان با بابا قهره . ( نمیگم خوشحالم اما شده زمان عروسیه من که بابام مامانم رو دعوا میکرد میگفت چرا تو میری با دخترت لباس عروس ببینی . باید مادرشوهرش بیاد چرا تو میری خونه ببینی باشون باید پدرشوهرش بیاد اما اونا شمال بودن یا اگرم کرج بودن عین خیالشون نبود که عروسی در پیش داریم . یه زنگ نمیزدن ببینن لباس چی شد . اینطوری میشد که مامان با بابا قهر میشد و من با بابا و خلاصه که جو خونه متشنج بود . فقط به خاطر کم کاری پدرشوهر . حالا لذت میبرم وقتی سختی هاش رو میبینم . ) 

این یکی هم بگم . توی مهمونی دیدم شاهتوت داره با خیار یواشکی حرف میزنند . وقتی مهمونا رفتن ازش پرسیدم که گفت انگاری بابام رفته تخت و مبل و ویترینی و میز تیوی و میز ناهار خوری دیده برای جهیزیه تربچه . قیمتش حدود 2 میلیون و خورده ای . بعد به اینا گفته که برید ببینید چی پسندیدم . تربچه و پیازچه و خیار میرن و میبینند و از یه سریاش خوششون نمیاد و یه چیزای دیگه میپسندن و هزینه ش میشه 4 میلیون ( چیزایی که من همه رو ده میلیون تومن خریدم تازه یک سال پیش ) فاکتور رو میارن برای پدر شوهر و پدرشوهر میگه من 4 میلیون و خورده ای پول نمیدم . به خاطر همین تربچه هم قهر میکنه . برای تربچه ناراحتم . هر دختری دوست داره خونش رو با سلیقه خودش بچینه . انشالله که پدرشوهر براش هر چی که خود تربچه میخواد بخره . به نظرم همین که با 4 میلیون تومن راضی شده یعنی خیلی دختر خوبیه . من همین ده میلیون رو کم میدونستم و به نظرم خیلی راه اومدم با مامانم اینا . آخه خواهرم سال 87 پول مبلش فقط دو میلیون شد و مارک دار ترکیه ای بود . من اما دیگه مارک دار نگرفتم . دیدم بابام دیگه بنده ی خدا نداره بیشتر از این . والبته مبلی که پسندیدم هم قیمتش خوب بود خدایی . اما خوب واقعا ناراحت شدم برای تربچه ولی خوشحالم ازینکه پدرشوهر داره نتیجه کاراش رو میبینه . همین که خونش پر از تشنجه و آرامش توش نیست . همین که زندگیش ریخته بهم . همین که من کلی از شبها با چشم خیس خوابیدم ... داره میبینه که بچه هاش گوسفند نیستند که هر چی اون میخواد بگن چشم . آخه همیشه میگفت من بدبخت شاهتوتم . شاهتوت منو با خرجاش بدبخت کرده . منظورش من بودم که همه چیز رو عالی یا حداقل در حد خودم میخواستم . اما حالا میبینه که من پر توقع نیستم .! متاسفم که میگم اما خوشحالم از ناراحتیش !‌

خلاصه دیگه ساعت 12 رفتند ! مهمونارو میگم دیگه نیشخند

شبم شاهتوت تپش قلب گرفته بود . براش شربت گلاب درست کردم خورد ! شاهتوت هم ناراحته . اتفاقا من کلی منت سرش گذاشتم . گفتم تو خوشبختی که منو گرفتی .که بابام سر جهیزیه کم نزاشت . که من بهت گیر نمیدم . که هر چی میگی میگم چشم . اگر خواهرت امشب جای من بود بهت میگفت عقل نداری و بات قهر و دعوا میکرد . یکی نیست به خواهرش بگه بابا شوهر تو فقط یک هفته اومده . دوباره میره جنوب تااااااااااااااااااااااااااااااااا 23 روز دیگه !‌اما خواهرش بچه تر یا قدر نشناس تر از این حرفاست که قدر یک هفته ای که شوهرش پیششه بدونه . من یک هفته شوهرم رو نمیبینم انگار یه چیزی کم دارم ! 

 

خیار هم فکر میکرد نصف پول عروسی رو پدرشوهرم میده اما حالا فهمیده ازین خبرا نیست و خیلی ناراحته و میگه فقط یه عروسی بگیرم تموم شه بره !‌

 

 

خوب دیگه حرف زیاد زدم . اینم بگم و برم . 

امروز صبح بلند شدم و دیدم ناهار داریم. یکم ظرفای مونده از دیشب رو شستم و یه چای و کاکائو خوردم و یه نصفه آدامس انداختم توی دهنم و حاضر شدم و رفتم آرایشگاه. موهام رو به گفته خانوم آرایشگر پسرونه نزدم . به قول خودش لایر ( ما میگیم لِیر زدم و خورد کردم . جلوش رو کوتاه کردم . تقریبا الان موهام پایینه گردنمه . یعنی روی شونه هامم نمیاد . والبته خورده و بقل هاش رو میریزم توی صورتم...

شاهتوت که دید اول گفت چرا اینقدر کوتاه کردی اما بعدش گفت مبارکه و بهت میاد . ( تازه من میخواستم کوتاه تر کنم ) 15 هزارتومن هم گرفت . به نظر من زیاد گرفت اما کارش خوب بود . اول کوتاه کرد بعد سشوار کشید و خورد کرد موهام رو . یه خانومه که اونجا بود گفت خوب شده و بهت میاد . مهم اینه که خودم تا حدی راضی هستم . خداروشکر . 

کوتاهیه مو تهران چقدره هزینه ش‌؟میخوام بدونم من بهش گفتم از تهران اومدم اینجا زندگی کردم ازم بیشتر گرفت !‌ آخه این سمت همه چی ارزونتر از تهرانه ! 

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

مدل موهات مبارکه عزیزم.وای چقدر تو مهمون داری میکنی.خسته نباشی.خداقوت.

تنسگل

موهات مبارک خوشگل خانوم.نمیگفتی از تهران میای شاید ارزونتر میگرفت[ناراحت] به کسی نگو اما منم از به هم ریختگی پدر شوهرت اینا تا حدودی خوشحالم'خیلی خود خواهه به نظرم'البته ببخشیداااا

ملودی

سلام.واااای ...ببخشید این حرفو میزنم ولی این پدرشوهر تو دیگه شورشو دراورده از پررویی[عصبانی]البته شاید اینکه میخاد پول ازتون بگیره بخاطر جهیزیه دخترش هست . یعنی میدونی خاک پدرشوهر تو و من رو از یه جا برداشتن . زورشون میاد برای بچه هاشون خرج کنن . و توقع دارن بقیه خاهر برادراش خرج کنن!! میدونی منم با همچین ادمایی مث تربچه برخورد داشتم . چیزی به دل نمیگیرم چون میدونم اخلاقشون اینه و با "همه" همینجورین . ولی بعضیا فقط با بعضیا همچین رفتاری دارن . که من اینجور مواقع تلافی میکنم . این عمه هم ازونایی هست که میره خونه مردم میخوره ولی خودش خرج نمیکنه . مث دوتااز دوستای دبیرستانم . میرفتم خونه یکیشون چای و هندونه میاورد.یا مثلااون بار اول دوتاموز باچندتاالوقرمز و خیار اورده بعد اول به اون یکی تعارف میکنه بعد به من.منم روم نمیشه همون یه دونه موز باقی مونده رو بردارم که.یعنیهمچین اخلاقایی ندارم .خودش خورد!!اونوقت من انواع و اقسام پذیرایی ها رو میکردم بیا و ببین.بار اخر اومدن دقیقا مث خودشون چای و هندونه اوردم . باور میکنی اون اخرین باری بود اومدن خونم؟!!!حتی یه زنگم نزدن دیگه!!

ملودی

منم وقت جهازم خیلی کم توقع بودم که الان خیلی پشیمونم . هرچند چشای همه لنگه به لنگه شده بود با دیدن جهازم . ولی خب....بگذریم . مرور خاطرات اون روزا جگرم رو اتیش میزنه. مردم شانس دارن خواهر...من مث پروانه دور شوهرم میچرخم که اب تو دلش تکون نخوره بازم من بد هستم . ولی اینا این همه افاده واسه شوهرشون دارن و شوهراشون پاهاشونو میبوسن...هعععیییی خواهر...[افسوس] مبارک باشه موهاتو کوتاه کردی.اره خیلی تنوع عالی هست .[ماچ][قلب]

مرضیه

سلام تمشک جون میگم تربچه الان که تو عقده اینقدر به شوهرش بی احترامی میکنه فردا که ازدواج کردن میخواد چیکار کنه پس تو شهر ما چقدر ارزون میگیرن البته من 5 ماه پیش رفتم کوتاهی 8 تومن بود رنگ (بدون دکلره)25تومن بود رنگم با خودشون کلا خانوادگی با قهر کردن حال میکنن خانواده ی شاتوت[نیشخند]

ازاده

تمشك جونم تمشك جونم اينقدر خوشحال ميشم پست جديد ميزاريييييييييييييي[گل]دختر صبور و با ظرفييته من[گل]ميگم يه پيزا فروشي بزن كارت ميگيره ها[نیشخند]شايد شاه توتم نميخواسته قليون بكشن اما تو رو مونده[متفکر]پدر شوهرت دچار كارماي خودش شده[عینک]ايشالا خدا واسه همه به سازه و همه به دلخواهشون برسن تو اين گروني جهيزيه دادن و عروسي گرفتن كار سختيه،عزيزم تنها تو نيستي كه ارايشگاه رفتن سخته واست [نیشخند]موهاتم مبارك هميشه به خودت برس و قدر خودت و بدون كه ديگرانم قدرت رو بدونن[قلب]

بانوی بهاری

سلام تمشک خوبی> وای چه اسمهای باحالی برا خانواده شوهرت گذاشتی [خنده][خنده] عزیزم اگر یادت باشه من از اولا همون پارسالم بهت گفتم که تو چقدر عروس خوبی هستی، اینا جدی میگم، اخه از اول عروسیتون همش فامیلای شوهرت خونتون بودن ، همش باید مهمونی بهشون میدادی.. این نشونه اینه که تو عروس خوفی هستی و گرنه الان دیگه عروسه زحمت بشه سالی یبار مهمونی ب خونواده شوهرش میده، مثل عروس ما و کلا همه عروسا .. راستی سالگرد ازدواجتون چندم بود، دقیقشا یادم نیست[خجالت] اولین سالگرد مبارکککککک عزیزم، پس پدر شوهرت کم کم داره ت ا وان کارهایی که کرده را باید پس بده . تمشک خبری نیست، نی نی نداری[زبان]

نسیم

خسته ننباشی از مهمون داری عزیزم... ایشالا خدا به پول خودت و شوهرت اینقد برکت میده که هیچوقت محتاج پدر شوهر نباشین... آرایشگاه اینجا نزدیک شرکت ما 40 تومن میگیره واسه کوتاهی مو...

مونا مونا

کوتاهیه مو تو گل یوسف آباد قبل از عید من 28 تومن دادم. ولی توی آرایشگاهه خودم مامانم اینا 20 تومن داده بودن. 15 تومن خوب گرفته تمشک. حسیس بازی در نیار. تهران واسه یه سند و ابرو ساده 28 تومن می گیرن. تازه یه جایی که خیلی هم معروف نیست

مریم

سلام عزیزم اول اینکه بسیار ممنونم که بهم اعتماد کردی و رمز دادی خیلی خوشحالم کردی دقیقا خواهر شوهرت یجورایی وضعیت منو داره وقتی پدر شوهرمم تو عروسی کمکمون نکرد همه خرج به عهده شوشوم بوود وقتی منم دهن لقی کردم به مامانم گفتم اونم لجش گرفت و سر سرویس آکروپال قدیمی که قبلنا برام گرفته بود و تقریبا مدل 86 بودو بهم دادو از این مربعیها بهم نداد هنوز سر این قضیه دلم پره من شاغلم راحت میتونم بخررم ولی اینقد ر زندگی چاله چوله داره که پر شدنی نیست بعضی وقتا شوشوم میخواد اذیتم کنه بهم میگه !!جاریم یسال با مادر شوهرم موند بهد من عقد کردم و شش ماه ازش زودتر رفتم سر زندگیم وقتی اون رفت و مارو پا گشا کرد سر سرویسا ش اینقدر رژه رفت که وقتی اومدم خونه برا مامامنم تعریف کردم و یه هفته باهاش کنتاک کردم و چقدر غصه وضع مالی مامانم خوبه ها فقط لجشون ازاینه که چرا خرج و برج عروسی همش سر شوشوم بودو کمک نکردند.