آزی نامه 4 ( جدید )

اگر یادتون باشه گفتم آزاده وقتی که ما با پلیس رفتیم دمه در خونشون کلی با ما دعوا کرد که چرا رفتیم دره خونشون ! خوب آخه آزاده از شهرام میترسید ! اون شبم کلی با من دعوا کرد که چرا گذاشتی مامان اینا بیان دمه در خونمون و من میخوام از شهرام آتو بگیرم و چند هفته صبر کنین تا من از شهرام آتو بگیرم .. خوب میدونین شهرام خیلی آزاده رو ترسونده بود و از اونورم مهدی ( همکاره خواهرم که خیلی آدم ترسویی هست ) کلی ترسونده بودش که جفتمون رو بیکار میکنن ما کلی اسمس بازی کردیم با هم میان میگیرنمون و شلاق و سنگسارمون میکنن و خلاصه آزاده از دو طرف ترسونده شده بود ! (یعنی اینا فک میکردن مجازات اسمس بازی و تلفن حرف زدن زن شوهر دار با یه مرد سنگساره . همیشه اطلاعات آزاده در موارد اینطوری کم بود مثلا موقع عقدش با شهرام میگفت ما دو بند اول رو امضا نمیکنیم بعد بقیه بندهارو امضا میکنیم در صورتی که بند دومی شامل ده تا بند بعدیش میشد حالا دارم کلی توضیح میدم خودمم نفهمیدم چی گفتم اما این که اطلاعاتش بی نهایت ضعیفه و آخرم خودم بهش گفتم توی نت سرچ کرد و دید اصلا همچین چیزی نیست و سنگسار خیلی کم پیش میاد که انجام بشه و شرایط سختی برای اثباتش هست )

فردا صبحش آزاده زنگید به مامان و کلی تشکر کرده بود .. گفت از دیشب شهرام سگ ترس شده .. همش میگه اگر مامانت اینا به مامانم بگن چی؟  اگر بابات بره شکایت کنه چی ؟ تا صبح نزاشت بخوابم اما اذیتمم نکرد .. فقط ترسیده بود ...

 کسی که شب قبلش داشت سر مامانش و باباش داد میزد فرداش داشت تشکر میکرد !

شهرام خیلی ترسیده بود ! دیگه با مامانم اینا سرسنگین شده بود و هر وقت آزاده میزنگید خونمون با ما حرف بزنه بدو بدو میومده توی اتاق ببینه آزاده چی میگه به ما ... ما حالا یه نامه پزشکی قانونی داشتیم و یه نامه صد و ده ! اما شهرام نامه پزشکی قانونی رو نمیدونست .. همچنان آزاده میگفت صبر کنید ! اون شب آزاده خونه ی مادر شوهرش بود و به ما گفت برین از کامپیوتر خونمون یه سری عکس از مرمر هست یک سری هم صدا از مرمر و شهرام هست که با هم حرف میزنن ! من نمیتونم این فایل هارو بردارم.. چون هر وقت خونم شهرامم هست اما تو میتونی .. برو اون فایلارو بردار .. کلید خونشون ( که خونه ی بابام بود ) رو هم داشتیم .. بعد از هماهنگی با آزاده رفتیم خونشون و خواستیم یواشکی فایلارو برداریم .. مثل دزدا یواشکی رفتیم توی خونشون . شانسی که داشتیم همسایه هاشون همه مستاجرن و مالک نیستن و زیاد همو نمیشناسن ! مامانم کلی حواسش رو جمع میکرد که اثر انگشتی به جا نزاریم .. خیلی خنده دار شده بودیم .. من توی اتاق کارشون بودم و بابا داشت تو خونشون دنبال مدرک میگشت و مامانم هی میگفت به جایی دست نزنین تا اثر انگشتتون نمونه !  دوتا ویندوز داشتن توی سیستمشون .. یکیش ویستا بود و یکیش 7 . قرار بود من برم سر ویندوز سون اما هر کاری کردم رمز اشتباه بود .. رمز رو آزاده به من گفته بود اما شهرام رمز رو عوض کرده بود .. هر کاری کردم نتونستم رمز رو پیدا کنم .. رفتم سر وقت ویندوز ویستاشون که اصلا قاطی بود و منم تا حالا کار نکرده بودم باش .. چند تا فایل پیدا کردم که ارزش خاصی نداشت ! چند تا عکس از مرمر بود که توی محل کارش بود و این فایده ای نداشت ! خلاصه یه سری فایل رو ذخیره کردم توی فلشم و اومدیم خونه .. عملیات با شکست مواجه شده بود !

توی این گیرو دار شهرام به آزاده گیر داده بود باید با مرمر و پسر خالم بریم مسافرت ! و آزاده ی ساده علیرقم مخالفت مامانم اینا قبول کرد ... توی مسافرت که بودن گویا یه شب که داشتن پاسور بازی میکردن مرمر و شهرام هم گروه شدن ! آزاده میگفت خیلی نگاه های عاشقانه بهم میکردن و این منو اذیت میکرد . اینقدر وقیح بودن که وقتی توی ماشین بودیم و پسر خاله ی شهرام رفته بود یه چیزی بخره ( با یه ماشین رفته بودن ) و من مثلن خودم رو زده بودم به خواب شهرام آهسته قربون صدقه ی مرمر میرفت اونم جلوی من و باهم حرف میزدن و من که مثلن خواب بودم حرص میخوردم ( از زبان آزاده گفتم ) توی اون سفر خیلی به آزاده سخت میگذره .. اونقدر که یه شب زنگ میزنه و با گریه با مامان حرف میزنه .. بعدم شهرام میاد توی اتاق و به آزاده التماس میکنه که تورو خدا عادی رفتار کن که شوهر خالم و پسر خالم نفهمند که تو با من مشکل داری... ( خاله ی شهرام چند سالی بود که فوت شده بود ) وقتی از سفر برمیگردن ( تعطیلات بوده که سفر بودن ) هنوز نرسیدن خونه که باز دعواشون میشه .. سر همین مرمر خانوم و توی دعوا شهرام دست خواهرم رو میپیچچونه و انگشت خواهرم با صدای بدی میشکنه ... آزاده که صدا رو میشنوه میگه انگشتم رو شکوندی . شهرام بهش میگه انگشتت رو تکون بده و خوب چون اون زمان داغ بوده انشگتت رو میتونه تکون بده و شهرام میگه نشکسته ... بعدم که میرن بخوابن شهرام هی دست خواهرم رو میگیره و از لجش میزنه به پاش که بیشتر درد بگیره و آزاده هم میگفت دردی نداشتم اما اینقدر انگشتم رو به پاش زد که خودش خسته شد ... فرداش این قضایا رو برای من تعریف کرد و من برای مامان .. مامان به آزاده گفت بیا ببرمت دکتر و آزاده قبول نکرد و چون بعد از تعطیلات میره سرکار دیگه سرش شلوغ بوده و اون شب دیر میره خونه و شهرامم نمیبردش دکتر اما انگشتت باد میکنه و درد بسیاری داشته .. فرداش مامان میره دنبال آزاده و میبرتش دکتر .. البته به همراه بابا ...  وهرچی شهرام میزنگه به آزاده ، آزاده جواب سربالا بهش میده و میگه با مامانم رفتم دکتر ... شهرامم تحدید میکنه اگر نگی کجایی میرم دمه در خونتون و شلوغ میکنم و آبروتون رو میبرم و ....

ادامه دارد  

( هنوز کامنت های پست های قبلی رو جواب ندادم و تایید نکردم . نمیدونم چرا به یه حالت کرختی رسیدم . ازم ناراحت نشین بابت تایید نشدن کامنتاتون ) ماچ

/ 16 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوبه

الان دست خواهرت خوب شده ؟ واقعا چه سرگذشت تلخی بوده

خانمی

عزیزم نبینم تمشکیمون بی حال باشه .. ممنون که باقیش رو نوشتی خانومی ؛ این شهرام چقدر حیوون تشریف داره . خوب کاری کردین پلیس بردین در خونشون .. اگه من بودم به یکی پول میدادم مثل سگ بزندش . هم کتک خورده هم نمی تونه ثابت کنه از طرف شما بوده . والا حداقلش اینه که آدم دلش خنک میشه ..

تابان

الله اکبر... این دیگه چه موجودی بود.... تمشک اون آزاده ام چیکار میکرد...خو میترسید دیه....[نگران] اصن حرفی برای گفتن ندارم!

تابان

هنو هیچی نشده ماه رمضون بهت فشار آورده ها!![نیشخند]

تابان

راستی...واسه اون سواله....باطله..مگه این که قصد کنی محل کارت کرج باشه بعدم اگه میخوای روزه ت سالم بمونه باید بعد اذان طهر بری و قبل اذان صبح فرداش برگردی خونتون دیگه یه ماه میتونی از خونه ی مادرشوعرت مرخصی بگیری![نیشخند] پریودم که نمیشی!!![متفکر] راستی دکتر رفدی؟خوب شدی؟

arezu68

چرا خواهرت اینقد سادس؟؟؟ چطور میتونه تحمل کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[عصبانی]

هیلا

سلام عزیزم این ماجرا نباید خیلی قدیمی باشه نه؟! یه چیزایی تو این زمینه ها یادمه انگار که گفته بودی بهم.

مهتاب

دلم میخواد شهرام رو با ناخونام ریز ریز کنم! خواهرت چرا اینقدر ساده اس؟ مگه چکار کرده که اینقدر میترسه؟ فیلم پلیسی نمیبینه که اطلاعاتش زیاد بشه؟ یه بنده خدایی رو میشناسم که زن شوهردار با سه تا بچه با مرد غریبه زن دار فرار کردن رفتن خارج از کشور وقتی برگشتن هیچ کاری بهشون نداشتن فقط زنه چند ماهی رفت زندان! همین! من اگه جای خواهرت بودم اول باری که اون عوضی روم دست بلند میکرد خلافکارترین آدم عالم هم بودم یه لحظه تحملش نمیکردم! تحمل جرم خلافی که کردم بهتر از تحمل این مرد ....صفت بود! ببخشید اینهمه حرف زدم آمپر چسبوندم!!!!!

آینه

سلام تمشک جون اولا نفرین کردن یه همچین آدمی ترس نداره، چون حقه. من که از نه دل به حق این ماه رمضون نفرینش کردم که به بدترین دردها گرفتار شه. دوما خواهرت اگه مشکلی نداره، ازش شکایت کنه. با کمک وکیل پرینت تلفن خونه و موبایلشو می گیرن، صیغه نامه زن همسایه هم هست. پرینت اسمس ها هست..... بعد هم طلاق و ایشاللا حداقل زندان واسه این مردتیکه و خلاص! یه عمر می خواد با عذاب روحی و شکنجه جسمی با این مردتیکه زندگی کنه که چی؟ آبروش به زندگی با این کثافت بنده؟!؟! سوما تا حالا اگه چیزی به نامزدت گفتی که هیچ، از حالا به بعد از این جریانات زندگی خواهرت هیچی بهش نگو. بعدا چماق میشه می خوره تو سرت. تجربه شو دارم که می گم. ایشاللا به حق 5 تن و این ماه مبارک اگه تا حالا تموم نشده، از الان به بعد ختم به خیر شه. بابت جواب پیامهای قبلی و همدلی هات هم خیلی ممنون [ماچ]