مهمانی از بیخ گوشمان گذشت

سلام . خوب صله ی رحم خیلی خوبه . عمر آدم رو زیاد میکنه و خیلی نکات مثبت دیگه اما نه برای تازه عروس !! 

اول اینو بگم که مستحضر بودید که خونم قشنگ ترکیده بود . آشپزخونه داغون یه اتاق پر از لباسایی که تا کرده بودم اما جابه جا نشده بودن . حال و پذیرایی هم در حد ترکیدن . خونه جاروبرقی لازم و گردگیری واجب بود و با تمام این اوصاف خبر رسید عمه و زنعموی شاهتوت اومدن تهران ! ( من میگم تهران شما بخونین کرج ) البته شاید اگر شماها بودین به تخم دانتون هم نبود اما من بود . آخه میخواستن خونه ی ما هم بیان ! یعنی هنوز خستگی سفر به اون خوبی (!) توی تنم بود ! حالا مهمانداری هم بکنم ؟!!

خلاصه من و شاهتوت دیروز صبح از خواب بیدار شده و نشده افتادیم به جونه خونه و تمیز کردن . لباسا جابه جا شد . دستشویی شسته شد . گردگیری هم کردم و دیگه شاهتوت رفت مغازه و قرار بود یکی دو ساعت دیگه بیاد که جاروبرقی بکشه که زنگید و گفت عمه اینا اومدن خونه مامانم اینا و مامانم گفته شمام ناهار بیاین ! خوب مام رفتیم و دیدیم ای بابا ! فقط پسر عمو خونه ی مادرشوهر و عمه اینا رفتن خونه ی اون یکی عمه . ناهار هم مادرشوهر جان لطف کرده بود و کتلت آماده گرفته بود و خودش یه تغییراتی داده بود و سرخ کرده بود برای ناهار . که البته به طور گوجه قورتش دادیم . بعدم سبزی خوردنشون رو پاک کردم و عمه اینا ساعت 7 اومدن ! البته خونه ی مادرشوهر . اینم بگم که شب قبلشم خونه ی اون عمه بودن و ما بعد شام رفتیم و کلی تارفشون کردیم که بیاین خونمون و اونا تاقچه بالا گذاشتن که چون این دفه اومدین شمال خونه ما نیومدین ما نمیایم ! مام گفتیم به تخم دانمان 

خلاصه سالاد هم درست کردم و شام خوردیم و اومدیم خونمون . 

مهمونی عموم قضیه ش این بود که وقتی من ازدواج کردم فامیلای شاهتوت همه دعوتمون کردن و پاگشا کردن و کادو هم دادن اما فامیلای گل و بلبل من مخصوصا فامیلای بابام اینکارو نکردن . خونه ی عموم یک بار شب یلدایی همه رو دعوت کرد که ما فکر کردیم حتمن مارو پاگشا کرده اما نه کادو داد نه هیچی! ما یه باره دیگه هم سرزدنی رفتیم خونشون و چون اولین بار بود شاهتوت میومد خونشون من دوبارش رو مجبورش کردم شکلات بخره . اما کادویی دریافت نکردیم . حالا عمو و زنعموم یکی از اقوام خانومش رو پاگشا کردن و مارو هم دعوت کردن . شاهتوت هم میگه من نمیام چون منو پاگشا نکردن و اینکه این توهین به من حساب میشه ! منم اول خیلی دوست داشتم پیش فامیلام باشم اما بعدش دیدم خیلی هم بد نمیگه . رو این حساب اول کلی نق زدم بعدم گفتم باید به جاش منو شام ببری بیرون و حسابی بگردونیم ! حالا قرار شده فردا شب یا شایدم یه شبه دیگه بریم بگردیم و شام بیرون باشیم . بعد از عروسیمون این اولین باره ما شام میریم بیرون !!! 

ازونورم امروز صبح رفتیم و سند قطعی ماشین رو به نام من و شاهتوت زدیم . بعد از چند ماه ! بعدشم به شاهتوت گفتم من مهمون قبول نمیکنم چون امشب مهمونی دعوت بودم و نبردیم و اینکه خستم چون صبح زود بیدار شدیم و از تهران کوبیدیم اومدیم بهارستان و برگشتیم ! اول قرار بود امشب با فامیلاش بریم جمکران که انگار پشیمون شده و گفتن نریم ! چون هوا سرده ! و اینگونه ما از مهمونی جا خالی دادیم و البته اینکه هنوزم معلوم نیست شاید فردا یا پس فردا اومدن که من فردا بعد از ناهار میرم تهران خونه ی مامانم اینا چون دو هفته هست که ندیدمشون و دلم پر میکشه براشون ! 

1. خدایا شکرت. الحمدلله .

2. تصمیم گرفتم مهربونی رو جایگزین کنم . و سعی کنم همش به شاهتوت مهربونی کنم . حالا یک ماه امتحان میکنیم ببینیم میشه با محبت عوضش کرد!؟ و تصمیم گرفتم به جای الفاظی مثل کچل و بوگندو خوشتیپ و اینا صداش کنم . ( تیکه کلامم اینه . به شاهتوت میگم کچله بوگندو . حالا بنده خدا موهاش از من پرپشت تره ها )

3. خدایا شکرت به خاطر بابا و مامانم . انشالله که همه چیز همونی بشه که به صلاحه . آمین . 

4. پست قبل ادامه مطلبش رمزی نیست . نمیدونم چند نفر دیدین عکسارو یا نه ! گفتم بگم چون این همه زحمت کشیدم برای عکسا خوب !!نیشخند

5. بچه ها تسبیحات حضرت زهرا رو که بلدین . اول 34 تا الله اکبره بعد 33 تا الحمدلله بعد 33 تا سبحان الله ؟ یا جای سبحان الله و الحمدلله ش برعکسه ؟ شما نمیدونین ؟!

6.خونه مون الان مثلن مرتبه اما بازم کلی بهم ریختس . من کلن جنبه ی مرتب بودن ندارم . 

7. دعا کنین فامیلای شاهتوت نیان خونمون . من حوصله ی مهمون داری ندارم . نه برای شام و ناهار نه همینطوری . هیچ رقمه حسش نیست !

8. گفته بودم میخوام میل و کاموا بگیرم و بافتنی ببافم . خوب هنوزم تصمیم دارم تا کی عملی بشه خدا میدونه . 

9.دوست داشتم برم جمکران اما کنسل شد . من لیاقت ندارم انگار . یا امام رضا خودت ما رو دعوت کن . آمین . 

10. یه عالمه بوس و دعای خوب و آرزوهای قشنگ برای همه شما ماچبغل

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

خوب این مهمونی رو قسر در رفتی به حمدالله! تا میتونی جا خالی بده چه خبره اینهمه مهمون بازی توی این دوره زمونه اونم واسه تازه عروس دوماد؟! با شاتوت هماهنگ باش تعارف زیاد از حد نکنه یه وقت میگیره خراب میشن سرت! یه کم سوخته کنی و آه و ناله بکن از وضع زندگی و خرج و برج زیاد سرت خراب نشن! فامیلای بابا رو باید توی زمینه کادو و پاگشا درنظر نگیری!اونا فقط بلدن از بغلت بچرن! البته سر من بیچاره از طرف خونواده مادری هم بی کلاه موند چون قیمت طلا و سکه اینقدر زیاد شد که کسی وسعش نمیرسید خواهرکوچیکه که دوسال قبل من عقد کرد عید خونه خاله ها و دایی که رفتیم همه جا عیدی بهش ربع سکه دادن من خیلی خورد توی ذوقم! عید نوروز هیچکس بهمون عیدی نداد! البته برای شب عروسی خاله ها و داییهام همه بالای صدتومن دادن خانواده پدری هم که همینکه تشریف آوردن کلی بر ما منت نهادن و ما باید دست و پاشون رو ببوسیم و خاک پایشان را توتیای دیده کنیم!!!! با شاتوت مودب تر برخورد کن!از الفاظ بهتری استفاده کن!شوخی هم حدی داره!منم به همسری میگم قلمبه اما وقتی که محبتم قلمبه میشه و شکمش رو چنگول چنگول میکنم!کچل بوگندو زیاد جالب نیست!

مهتاب

خیلی راحت میشه با دو کلمه قربون صدقه رفتن و با احترام خطاب کردن دل مرد رو بدست آورد خودت رو بذار جای شاتوت درسته که نه کچله نه بوگندو اما الفاظ قشنگی نیست و تاثیر منفی زیادی توی ناخودآگاه میذاره اگه شاتوت به تو بگه خپل پشمالو خوشت میاد؟ یه کم ملایم تر و مهربونتر برخورد کن تا اونم به خواسته تو اهمیت بدهدو باهات مهربونتر بشه تسبیحات حضرت زهرا الله اکبر،الحمدلله ، سبحان الله من عاشق بافتنی و قلاب بافی ام اصلا زمستون رو دوست دارم واسه اینکه هرسال کامواهای قشنگ میاد توی بازار و من میخرم و میبافم ومیشکافم و دوباره میبافم اما هیچکدوم رو نمیپوشم ! الان کلاف گرفتم دارم واسه خودم لباس میبافم کلافش نبافته خیلی خوشگل بود اما الان که بافته شده زیاد به نظرم جالب نیست!حالا ببافم تموم بشه ببینم چی از آب در میاد!

سارا(ساحل ارامش)

تمشک جونم چقد گشادی تو دخترررر[نیشخند]فک کن اگهبچه داشته باشی دیگه چی میشه.دیگه یه جمع و جور چیکار داره؟؟حالا خوبه که واست تجربه شسد که قبل رفتن خونه رو بهم نریزی...وای من در این مورد خیلیییبی حساسم...قبل رفتنم به جایی خونه مرتب و دیتمال و طی کشی میشه..بعد برگشتن هم هر ساعتی که بشه همه چی رو مرتب میکنم و لباس هارو هم همون موقع میریزم تو ماشین تا همزمان با بقیه کارام لباسشویی هم کارش تموم بشه.تازشم چون تو این مدت که خونه کسی نیست بازم خاک میشینه یه گردگیری و طی هم اخر سر میکشم.بعدش که فرداش از خواب بیدار میشم کلیییییییی حس خوب دارم که همه چی سرجاشه و هیچ کاری ندارم و غصه هیچی رو نمیخورم.این بار امتحان کن.ببین چقددددد راحت تره

هیلا

مهمون حبیب خداس و برکت خونه رو زیاد میکنه باور کن![بغل]

مهتاب

رفتی خونه مامانت؟؟؟!!!! خوب کردی![چشمک]

سنا خانمی

چه چیز میزای خوب خوب نوشتی عالیههههههه منم تصمیم بافتنی داشتم که نشد یعنی بلد نیستم حالا تا بعد امتحانام ببینم چی میشه آیا بلد میشوم یا نه؟ تسبیحات رو نمیدونم من همیشه برعکشو میگم نمیدونم درسته یا نه... خداروشکر التماس دعا

مرمره

عزیز دلی [ماچ]

الهه آبها

تسبیحات حضرت زهرا همینجوریه که میگی...فرستادی منو هم دعا کن تو دلت پاکه منم عاشق بافتنی ام....ولی فعلا که خیاطی میکنم[نیشخند]

خانم خونه - تبسم

ميخواي بري جمكران يا مشهد؟ [نیشخند] عزيزم برم پست بالايي رو بخونم انگار مهمون اومده واست بلاخره [نیشخند] سند قطعي هم مباركتون باشه بافتي هم حال ميده ببافي وقتي تموم ميشه ادم ذوق ميكنه [پلک]

نیکا

سلام گلم این چندروز خاموش خوندمت شرمنده. خوب خداروشکر که به سلامتی رفتید و اومدید. من همش تو فکر بودم که شما توی اون برف چطوری رفتین مسافرت؟! اون موشو دیدما چندشم شد[گریه] تمشک راستی اونیکی مادربزرگه که انقدر مهربون بود چرا خونه اون نموندید؟