شب احیای دوم

سلام . 

اول از همه ممنونم به خاطر همه تون که منو دعا کردین و منم سعی کردم همه تون رو هم دعا کردم یعنی تا جایی که شد . هی سعی میکردم همه رو بیارم توی ذهنم و خودتونم دیدین که موقعی که میگن دعا کنین زمان کمی میدن به آدم . اما پریشب که من باز هم توی حرم آقا امام رضا (ع) بودم ( منظورم اینه که با شبکه یک که از حرم آقا پخش میشد قرآن سر گرفتم ) و اون آقا کم کم تمام  دعاهارو میگفتن و ما در حین قرآن سر گرفتن آمین میگفتیم . مثلن شفای همه مریضا یا ترک اعتیاد معتادین یا کم کم همه دعاهارو میگفتن و چه خوب بود که من میتونستم دعاهایی که یادم رفته رو آمین بگم . 

خوب بگم که اون شب با اینکه شاهتوت کلی میگفت بریم خونمون و منم هیچی نگفتم و گفتم اوکی بریم !‌شاهتوت گفت بمونیم گفتم خوب بمونیم . مامانم رفت حسینیه ! و من و شاهتوت موندیم و آزاده که رفت خوابید !‌ منم دعا خوندم و بازم فکر میکردم گریم نگیره فکر میکردم دلم آروم شده شب اول !‌ اما بازم خداروشکر گریم گرفت اگرچه میدونم این گریه ها نه به خاطر خود امام حسین که بلکه به خاطر مشکلات خودمه . البته رو سیاهیه !‌ 

خلاصه دعا کردم و سعی کردم همه تون رو بیارم جلوی چشمم اما باز همه بیشتر ازهمه مریضا جلوی چشمم بودن . خواهر نیکا و فامیل مهتاب اینا و تمام مریضا بیشتر جلوی چشمم بودن و تااسم پدر میومد و یاد بابام میفتادم و مشکلتمو و گریه و ... شاهتوت هم نشسته بود پای لپتاپ !‌ 

دعا رو خوندم و مامانم اومد و سحری خوردیم و خوابیدیم . 

ظهرم اومدیم خونمون و شاهتوت هم همش داشت با باباش اسمس بازی میکرد و بهش نق میزد و اینا ! باباشم که کوتاه نمیومد و میگفت تو پولی نداشتی و فلان و بیسان . حالا اگر به نتیجه رسیدیم میگم براتون متن اسمس هاش رو و کلن چیا به هم گفتن . بعدم شاهتوت گفت پاشو بریم خونه دایی اینا که بابا اینا بفهمن ما فقط خونه اونا نمیریم . من مخالف بودم اما به امید نی نی نازشون رفتم . اونجا هم اوایلش که نشسته بودیم و اواخرش دیگه زنداییش شروع کرد از خواهرشوهر و مادرشوهرم و جاریش بد گفت و منم دیگه آخراش با شاهتوت نشستیم و از باباش گفتیم و همش داییش میگفت نه پدرشوهرت هیچی تو دلش نیست و حتمن نداره که خرج نمیکنه و نکرده و منم هی میگفتم و اونم هی میگفت نه !‌ آخرش فقط گفت من اینو بات موافقم چون وقتی برای شاهتوت اومدن خواستگاریت من گفتم شاهتوت هنوز جوونه الان زوده براش . وقتی باباش اومده خواستگاری  و اینا دیگه نباید پشتتون رو خالی میکرد و باید هزینه های عروسی رو میداد کاملن . و  وقتی پدرشوهرت به من گفت چرا اینا رفتن خونه صد متری گرفتن من بهش گفتم تو رفتی دختری گرفتی که تو خونه صد و پنجاه متری زندگی کرده حالا نمیتونی انتظار داشته باشی بره تو خونه کوچیک و بدون امکانات ! گفتم ای حلالت شیری که خوردی . وقتی دیده اومده خواستگاریه کی نباید کم میزاشت . بهش گفتم برای تمام دخترای فامیل ما توی هر مراسمی توی هر عیدی طلا بردن و برای من هیچی نیاوردن دایی . من ده سال پیر شدم از وقتی زن شاهتوت شدم !‌خودم رو کلی تغییر دادم و اگر احترام پدرشوهرم رو تا به الان داشتم فقط به خاطر این بود که دوست 16 ساله ی بابام بود . خلاصه حرفامون رو زدیم و اومدیم . شب خوبی بود مخصوصا وجود یه نی نی 4 ماهه ! 

من نتونستم از شب قدر دومم خوب بنویسم . دیدن ماه عسل من رو متاثر کرد و همش حواسم اونجا بود . شرمنده ام اگر مثل همیشه بد نوشتم . 

 

و اما امشب که میگن دیگه شب آخره و کلی هم توصیه شده . امیدوارم هر جوری که دعا میکنین منو هم توی دعاهاتون جا بدین !‌ اگر قرآن سر میگیرین یا نمیگیرین یا هر طوری که به روش خودتون دعا میکنین منو هم یادتون باشه . 

دیگه تو پست قبل گفتم فکر نکنم لازم باشه دوباره بگم . اول از همه مریض هارو دعا کنیم . بعد برای سلامتی خودتون و خانوادتون و دوستامون و خانواده هاشون . برای کسانی که اعتیاد دارن رو دعا کنیم که بتونن ترک کنند ، و بعد برای مشکلات همدیگه دعا کنیم . انشالله که خدا به همه مون آرامش و سعادت و سلامتی بده . الهی آمین . 

اگر از دستم ناراحت شدین به هر دلیلی . کم توجهی کردم جواب کامنتتون رو ندادم یا نیومدم وبلاگتون یا هر چی !‌ از من بگذرین و بگین که بیام و جبران کنم براتون . حلالم کنین 

ممنونم از همه گی . ماچبغلماچ

/ 11 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم شوکا

سلام قبول باشه خانمی.من کلی نظرمینویسم برات ولی از۱حدی بیشتر ک میشه نظرم ثبت نمیشه منم دیگه حسشو ندارم از اول بنویسم وگرنه میخونمت(البته مشکل نته منه)

اسکارلت

خدا قبول کنه عزیزم. دعا را ما هم یادت نره

نیکا

سلام عزیزم واقعا نمیدونم چجوری ازت تشکر کنم ایشالله خدا صدبرابر تو زندگیتون آرامش و سلامتی و رزق فراوون بده دوستم واقعا ممنونم ازت. تمشکی نمیدونم چجوریه بعضی چیزا از دل ادم پاک نمیشه مخصوصا عیدی اوردنو این چیزا اخه تمام دلخوشی یه دختر توی دوران نامزدی به همین چیزاس که بگه خانواده شوهرم برام ارزش گذاشتن و اینارو اوردن. راستش جاری هنوز نیومده دستور داده 3 تا النگو بخرید که هر عیدی برای من بیارید ببین بعضیا چقدر رو دارن واقعا!

نیکا

البته چرا 3 تا النگو؟ چون از نامزدی تا عروسیش که 4 ماهه فقط 2 تا عید هست که تازه اونم گفته 3 تا. حالا اگه مثل ما 2 سال عقد بود احتمالا یه 15 النگو دستور میداد براش بیارن. جالبه هر دستوری که میده میخرن و هیچ اعتراضی هم نمیکنن.

مریم

سلام تمشکی منم شب 23 با شبکه یک احیا گرفتم احساس کردم واقعا حرم امام رضا م و جالبیش اینکه همش یاد تو بودم کلی برات دعا کردم البته اگه لایق باشمو دعام مستجاب بشه

مهتاب

ممنونم عزیزم که به یاد من بودی و برای زن داییم دعا کردی اما متاسفانه دعاها جواب نداد و خدا خواست که زن دایی خوبمو ببره پیش خودش! دیروز دوشنبه مراسم خاکسپاریش بود. [گریه]

دیبا

قبول باشه عزیزم[گل] ایشالا پدرشوهرت هرچه زودتر سر عقل راستی از همینجا به مهتاب بانوی پاییز هم تسلیت میگم[ناراحت] حالا تو وبش هم میرم و اونجا هم بهش تسلیت میگم[ناراحت]

دیبا

قبول باشه عزیزم[گل] ایشالا پدرشوهرت هم هرچه زودتر سر عقل بیاد راستی از همینجا به مهتاب بانوی پاییز هم تسلیت میگم[ناراحت] حالا تو وبش هم میرم و اونجا هم بهش تسلیت میگم[ناراحت]