انا لله و انا الیه الراجعون

سلام . چیزی نشده نگران نشین . همینطوری این عنوان رو نوشتم . کلن من مرض دارم ! میخوام هیجان الکی بدم به همه نیشخندخنده

 

خوب از روزا بگم و  یکمم نق بزنم خوب ؟ 

پریشب بود ! صاحبخونه زنگید و گفت من از صد و پنجاهی که گفته بودم اضافه میکنم حالا میگم که فقط 75 اضافه میکنم روی اجاره تون اما شما بمونین . من دوست دارم شما اونجا بمونین ! چون من رو اذیت نکردین و خوب بودین و ازینجور حرفا . شاهتوت گفت باشه فکر میکنم خبر میدم بهت . 

شبش شاهتوت زنگید به داییش و گفت میتونی پول منو بدی ، گفت آره . بعد یکم حرف زدن و گفت دیگه از پول من برندار و به بابا بگو خودش بهت پول بده ، دایی هم گفت من روم نمیشه به بابات بگم و تو نبودی پول منم روی هوا بود . شاهتوت گفت بزار زنگ بزنم به بابام ببینم چی میگه . زنگید به مامانش و الکی گفت دایی گفته من پول چک هارو کم میکنم و مابقی پولت رو بهت میدم . به بابا بگو چک هاشو خودش بده . همه پول مالیات مغازه رو که من نباید بدم . هشتصد دادم بسه دیگه ! که باباش گفته به من ربطی نداره !‌شاهتوت هم گوشی رو قطع کرد و اعصابش خورد شد و بسیییییار عصبانی شد . بعد شاهتوت به داییش اسمس داد که پول منو جور کن تا من بعدن برم اون مغازه رو آتیش بزنم ! 

بعدم اومدیم بخوابیم که خواهر شوهر کوچیکه به شاهتوت اس داد که داداش ازین به بعد به مامان زنگ نزن . یک ماهه هر وقت تو زنگ میزنی میشینه گریه میکنه ‍! 

(‌آی من سوختم . میخواستم زنگ بزنم هر چی از دهنم در میاد بهش بگم  . که به تو چه !‌توکه بابات رو داری همینطوری پول تزریق میکنه تو خونت !‌پس چی میگی ! ) منم دیدم نمیتونم . از طرف شاهتوت ( و البته با اجازه شاهتوت )‌بهش اس دادم که تو هم یاد بگیر یکم پشت داداش بزرگترت باشی . هنوز حرفای تو و بابات خونه عمو یادم نرفته . 

اونم اس داد . وقتی تو پشت من نیستی از من انتظار نداشته باش پشتت باشم . تو هم خیلی وقتا منو جلوی زنت ضایع کردی . من هیچ وقت ندیدم داداشم پشتم باشه که من باشم !‌

آی من حرص خوردم . مخصوصا از کلمه زنت . به شاهتوت گفتم بزار بهش بگم اگر من پشتت نبودم وقتی با پسر دیدمت میزدم میکشتمت به باباتم میگفتم که دیگه یه قرون پول هم بهت نده ! اما شاهتوت نزاشت . گفت ولش کن . گفتم هی ولش کردی که الان اینطوری بهت ورجوابی میکنه و حرف میزنه ! احترام نمیزاره . اما شاهتوت حتی نزاشت بهش بگم به تو ربطی نداره تو مسائل من دخالت نکن . اما به شاهتوت گفتم اگر ازین به بعد به من چیزی بگه من جوابش رو میدم . گفت من از اول بهت گفتم جوابش رو بده !‌ دروغ میگه اول ها که میرفتیم بیرون میگفت تو جواب نده من خودم جوابشون رو میدم اما الان اینطوری میگفت ! 

 

خلاصه که تا یکی دو ساعت با حرص خوابم نبرد . خواستم توی لاین تو گروه خانومای وبلاگی بگم اما بیخیال شدم !‌ دیگه خوابم برد . اما هر لحظه که بیدار میشدم حرف اون عفریته میومد توی ذهنم .بیشتر از کلمه زنت ناراحت شدم . میتونست بگه تمشک ! 

و اینم بگم واقعا وقتی تمشک مثلن چیزی میگه من یه کوچولو شده الکی جلوی اونا دعواش میکنم میگم تو چیکار داری که دعواش میکنی !‌ یعنی اینقدر اونور مظلوم هستم . شایدم مظلوم نما . 

 

خلاصه اعصاب داغون صبح حال هیچ کاری رو نداشتم . یکم لباسارو جمع و جور کردم و خواستم ماشین روشن کنم که گفتم شاهتوت بیاد بعد . ازونور مامانم و بابام دعواشون شده بود توی مسافرت و مامانم میگفت اومدم تهران از بابات جدا میشم و خلاصه اعصاب خوردیه اونم موند برای من . صبحم خواهرم زنگید گفت زنگ زدم مامان داشت گریه میکرد که از مامان که پرسیدم گفت نه گریه نمیکردم ! 

بعد از ظهر شاهتوت که اومد زنگید رفتیم یه خونه تو خیابون مغازه شون دیدیم 85 متری کف سرامیک کابینت ام دی اف و خوب بود خدایی مشکلش اتاقای کوچیکش بود ! ده تومن ماهی سیصد و هشتاد ‍ ! 

بعدم رفتیم خرید کردیم و منم یه بشکاف خریدم سه تومن (‌خیلی تیزه لامصب پارچه رو هم میشکافه ) بعدم روغن و خوراکی و فلفل دلمه ای و خیار و گوجه و پیاز و سیب زمینی و خلاصه ازین دست خریدا کردیم و اومدیم خونه  . 

شاهتوت گفت فیلم بردار زنگ زده و گفته که فیلمتون حاضره و حداقل بیا پولی که از جیب خرج کردیم بده . شاهتوتم بهشون گفت بابام گفته بود پول فیلم بردار رو میده و الان زده زیرش ! منم ندارم وگرنه میاوردم میدادم . حالا شاهتوت گفت اگر ازینجا بلند شیم و پولی برامون موند من میدم برای فیلم و عکس .اما خوب میخوام از کلیپ اسپورتم بهش بگم که اصلن دوسش ندارم چون یه روز ساعت 1 تا هشت شب فقط مارو برد و همین . در صورتی که بقیه جداقل یکی دو روز کامل میرن برای کلیپ اسپورت . کلن کلیپ اسپورتم هیچی نداشت ! دوسش نداشتم ! 

شب مامانم زنگید و گفت قلبش درد گرفته و تپش قلب داره و بابا خوابیده بوده رفته خونه مامان بزرگم و گفت آروم تر شدم . اینم اضافه شد به اعصاب خوردیام . 

شب شد و شام استمبولی پلو درست کردم با فلفل دلمه ای و سویا کمی گوشت چرخکرده و اینا ! با ماست خوردیم . قبلش تخمه خورده بودیم  وبعدشم بستنی خوردیم . قبل ترشم انگور خورده بودم !‌

خوابیدیم و تقریبا ساعت یک و نیم از درد شدید بیدار شدم . دقیقا پایین سینم درد میکرد . طوری که دستمم نمیتونستم بزارم روش . فکر کردم اول قلبمه اما بعد دیدم قبل باید عمیق باشه دردش اما درد من فقط پایین سینم بود ! 

خلاصه شاهتوت رو بیدار کردم برای استامینوفن آورد . یعنی کاملن کمبود مادرم رو حس میکردم . اینکه بیاد و برام عرق نعنا یا چایی نبات بیاره . که نازم رو بکشه . شاهتوت یکم بیدار بود ولی چون صبح میخواست بره سره کار زیاد بیدارش نکردم . یکم با گوشیم ور رفتم ، کمی اهنگ گوش دادم با هندزفیری کمی راه رفتم ( دیگه حتی نمیترسیدم تو خونه راه برم از بس درد داشتم )‌ گلاب به روتون دو بار الکی رفتم دستشویی اما آروم نشدم . کمی بعد یکم آرومتر شدم که ساعت 4 صبح بود ! نزدیک 4 و نیم با بوسه شاهتوت بیدار شدم . پرسید که خوب شدی ؟‌گفتم بهترم . شاهتوت ساعت 5 پاشد رفت سرکار . اما ساعت 6 برگشت چون ماشینش روغن نداشته و ترسیده تا تهران بره . اومد و من باز بهش گفتم یه استامینوفن دیگه بهم بده . آخه دوباره از خواب بیدار شدم و درد داشتم . با قرص دوم آرومتر شدم و خوابیدم تا نزدیک یازده . شاهتوت هم رفت دنبال کارای خدمتش و برگشت و بیدارم کرد که صبحونه میخوری ؟ گفتم نه ! آخه ساعت 6 آب خوردم بازم دلم درد گرفتم ، شاهتوت صبحونه خورد و الانم رفته خونه ببینه . به منم گفته حاضر شو بیام بریم یه خونه ببینیم . منم گفتم لباسشویی خاموش بشه لباسارو پهن کنم میام . 

هنوزم خوب نشدم . دیشب همش داشتم دعا میخوندم . تو فکر این بودم که اگر من الان بمیرم چی میشه ! بعد میگفتم خدایا من کلی کار نکرده دارم منو نکش . بعد شروع کردم دعایی که یکی از بچه ها تو کامنتا یادم داد رو میخوندم . ا لیس الله بکاف عبده ! 

آیا خدا برای بنده ش کافی نیست ؟‌! 

چشمامم بسته بودم که یهو اگر عزرائیل اومد نبینمش . خوب آدم وقتی مریض میشه اونم نصف شبی ازین فکرا به سرش میزنه دیگه !‌ بعدم یک مقدار ذکر گفتم و سوره ی حمد خوندم . بدبختی این بود که هر طرفی میخوابیدم درد داشتم . و با هر نفس کشیدنم دردم بیشتر میشد !!!‌ شاهتوت هم خواب بود و گاهی با ناله های من بیدار میشد . وقتی داشتم سلکشنم رو گوش میدادم به آهنگ لیلا که میخونه آرزوی من اینست کمی گریه هم کردم !‌ خیلی فشار رومه . اسباب کشی ، مامان و بابام ، شاهتوت ،‌فیلم عروسی و خلاصه همه چی ...

بد ترش اینه که دیشب دختر داییم توی وایبر عکس عروسیش رو گذاشته بود و به من میگفت تو هنوز نگرفتی ؟ گفتم نه !‌گفت چقدر دیر ! چی میتونستم بگم ؟ ! 

پول نداریم بریم بگیریم . 

 

مامانم میگه خونه روبه روی مغازه خوب نیست  . میگه هر کی بیاد مغازه شون پا میشه میاد خونه !‌مردا رو که دیدی میرن همدیگه رو ببینن بعد مثلن طرف میگه پاشو ناهار بیا خونه ی ما همینجاست یا چه میدونم شوهر میاد مغازه خانومش میاد خونه ی تو . تازه این خونه نزدیک تر به مادرشوهر میشه و من دوست ندارم .شاهتوت میگه ما که قهریم اما من میگم بالاخره اینطوری که نمیمونه آشتی میکنیم و همش پا میشن میان خونه ی ما  ! 

خدا بزرگتره و هر چی خودش صلاح بدونه همون میشه . سپردم دست خدا . خودم و شاهتوت رو مامانم و بابام رو . 

حالا مامانم و بابام جونشون برای هم میره ها اما با هم دیگه نمیتونن کنار بیان . بابام انتظار داره مامانم همون زن مظلوم و بیزبون قبل که هر چی میگفت مامانم هیچی نمیگفت باشه اما مامانمم مثل یه کشی مونده که دیگه حای کشش نداره ! دیگه پره پر شده و نمیتونه بیشتر از این کنار بیاد . خدا خودش بهترین راه رو جلوشون بزاره . الهی آمین 

یه سری کامنتا هنوز تایید نشدن . برم و بیام انشالله جواب میدم . 

اگر کسی هست که منو میخونه و منو بیرون از دنیای مجازی میشناسه ازش خواهش میکنم بهم بگه !‌ در غیر اینصورت من راضی نیستم حتی یک کلمه از نوشته هام رو بخونه ! 

/ 28 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارزو

وای بایه ترسی رمزتو زدم گفتم چی شده این چه عنوانی بود تمشک خانوم[نگران] منم بعضی وقتا که مریض میشم همش فکر میکنم که الان میمیرم و کلی کار نکرده دارم و به شوهرم میگم من راضی نیستم اگه مردم بری ازدواج کنی یا اگه ازدواج کردی بازنت سر قبر من نیا تنم تو قبر میلرزه[خنده] من نمیدونم این پذرشوهرها اگه دختر خودشونم بود دوست داشتن اینجوری باهاش رفتار بشه... همیشه نوبت عروسا که میشه پول ندارن پدر شوهر منم همش میگه پول ندارن ولی دخترش ماهی سه چهار تا مانتو میخره... انشالله قضیه مامان باباتم حل میشه ناراحت نباش گلم[ماچ]

نسیم

عزیزم....حتما دردت مال معدت بوده...یه قرص معده میخوردی به جای این همه استامینیفون غصه و دعوای مامان باباها دل آدم و خون میکنه.. الهی که هر چی خیره واسه خونت پیش بیاد گلم خدا نکشتت با این عنوانت

دزيره

عزيزم يه نصيحت : هرگز و هرگز بخاطر شخص ديگه اي مخصوصا خانواده شوهرت ، زندگيتونو بهم تلخ نکنيد ... اصلا ارزششو نداره [گل]

مونا مونا

تمشک جان به روح اعتقاد داری عزیزم؟ این چه تیتریه که گذاشتی؟ ببینم حالا که صاحبخونه داره باهاتون راه میاد چرا همون جایی که هستین نمی مونین؟ وقتی به مشکلاتت فکر می کنی به اینم فکر کن که تن خودتو خانواده تو اطرافیانت سالمه و همه هستن و سایه شون برقراره. مرگه که چاره نداره وگرنه بقیه مشکلات چه بد چه خوب چه سخت چه آسون می گذرن. خدا هم کمکت می کنه . تمشک جان نعنا خشک یا پودر آویشن هم جواب می ده. بریز تو قوری آب جوشم بریز بذار دم بکشه . یه نباتم بنداز توش که آب شه.

محبوبه

سلام خوبی عزیزم؟ الان بهتری ایشالا؟ امیدوارم زندگی مامان و باباتم خوب بشه و دیگه حرف از جدایی نزنند. ایشالا خودتونم یه خونه خوب پیدا کنید. نگران نباش توکل بر خدا.

مريم

اخه اين جه عنوانيه ترسيدم اره مامان بابا ها وقتي شكرابن خيلي غصه داره. رمز بالا عوض شده؟

سپیده

سلام عزیزم رمز پست بعدیتو من ندارم. میشه به منم بدی؟ مرسی

سنا خانمی

الان بهتر شدی؟علت درد از چی بود؟رفتی دکتر؟ انقدر هم غصه نخور فکر و خیال هم نکن البته باید یکی دقیقا همینارو به من بگه