سردرد گلو درد تب و لرز = سرماخوردگی ! + پینوشت

سلام .خوبین ؟ منم خوبم !‌نیشخند

شنبه ای حال ندار بودم . حس بیحالی داشتم و کلافه گی و یه جورایی استرس ! 

حوصله شام پختن هم نداشتم . از یه طرف اینترنتم داشت تموم میشد مدتش و من هی داشتم دانلود میکردم که یه گیگم تموم شه !‌نیشخند دیگه اینقدر دان کردم چیزی به ذهنم نمیرسید . اهل فیلمای خارجی دیدن هم نیستم که دان کنم . 

توی سایت شف طیبه کلی گشتم و کلی حال کردم . ناهارمم طبق دستورای ایشون درست کردم و چقدرم لذت بردم . یه چیزی که خیلی خوشم اومد این بود که نون تست یا نون های حجیم رو که بریدیم ( مثلن نون ساندویچی رو ورقه ورقه کنیم ) و بزاریم توی فر 150 درجه تا زمانی که رنگشون طلایی بشه ! و چقدر لذت بردم از نونایی که شبیه نون سوخاری شده بودن . نون سوخاریه تازه . کنارشم کمی تن ماهی جوشیده شده رو با کمی سس مایونز و روغن زیتون و سیر و نمک و آبلیمو ریختم توی بلندر و بعدم با همین نون خوردم ! وای که چه لذتی داشت !

این نونه مزه ی بهشت میداد . تازه میشه تیکه تیکه کرد و گذاشت توی فر و ریخت توی سوپ یا سالاد . یه حالت کرانچ باحالی داره ! 

بعد از ناهارم دیگه حس هیچ کاری نداشتم . دعاهامو خوندم و یه شام الکی درست کردم و شاهتوت اومد و موقع شام خوردن دیدم که یکی دیگه از جوجه هام مردن ! گریه

شام رو خوردیم و رفتیم خونه مامانم اینا . دیگه اونجا حالم واقعا بد بود . مخصوصا شام سرخ کردنی خورده بودیم . خوابیدیم و سطای خوابم بیدار شدم و دیدم خیلی سردمه . به شاهتوت گفتم بقلم کن . (‌اینجاشو دخترا نخونند لطفا . یکی از خصلت های خوب شاهتوت اینه که بدنش خیلی داغه همیشه . طبیعتا همیشه گرمه ! بعد من شبا که سردم میشه میرم توی بقل شاهتوت و حسابی گرم میشم خجالت )  اون شب شاهتوت بدنش سرد بود ! بهش گفتم سردته شاهتوت ؟ گفت نه ! گفتم پس چرا بدنت سرده ! گفت من سرد نیستم تو تب کردی ! قهقهه 

هیچی دیگه نگو من تب داشتم . دیگه تا صبح همینطوری تو بقل شاهتوت بودم . جالبه اون عرق میکرد اما من سردم بود ! تا صبح کلی بیدار شدم و دوباره خوابیدم . 

صبح شاهتوت بهم یه استامینوفن داد خوردم . بعدم دیگه صبح با حال بد بیدار شدم . یه جورایی منگ بودم انگار . گیج بودم ! 

بعد از صبحونه با مامانم که لوبیا سبز گرفته بودم سر و دمش رو چیدیم و بعد از شستن خوردش کردیم اما بازم هم خیلی تنم داغ بود هم گلو درد داشتم و یه جورایی کلافه بودم . هی سردم میشد گرمم میشد . هر 8 ساعتم استامینوفن میخوردم ! بابامم هی میگفت بیا بریم دکتر اما من حوصله نداشتم . 

شب که شاهتوت اومد دیگه اینقدر اعصابم خورد شد رفتم دستشویی یکم گریه کردم و دستو صورتم رو شستم و دیگه کم کم بهتر شدم . دیگه این بار شب خوب خوابیدم خداروشکر . 

دوشنبه خونه مامانم کار خاصی نکردیم . یکم قلاب بافی کردم و ناهارم سوپ خوردم و شبم شاهتوت اومد دنبالم و اومدیم خونه مون . توی خونه هم حالم یکم خوب نبود اما بهتر از دیروزش بودم ولی همش دراز کشیدم که شاهتوت فکر نکنه خوبم و قدر سلامتیم رو بدونه ! 

اتفاقا شاهتوت هم خیلی اصرار کرد بریم دکتر اما حسش نبود !‌ اینم بر میگرده به این که ما خانوما صرفه جویی میکنیم و به خودمون نمیرسیم ! که البته خیلی بده و مردمون قدرمون رو نمیدونه اما واقعا احساس کردم که بهتره یکم صرفه جویی کنم که این ماه دیگه دکتر زنانم رو برم ! انشالله ! 

شام رو با کمک شاهتوت که برنج رو شست استمبولی درست کردم و خوردیم ...

قبل از خواب هم دمنوش پونه خوردم که میگن برای از بین بردن عفونت خوبه !‌ 

حالا هم که بیدار شدمو ظرفامو شستم و دم نوش پونه دم کردم و الان میخوام برم بخورم تا بهتر بشم ! انشالله ! 

حس و حال شام پختن هم ندارم . برای ناهارم مامانم سوپ داده خداروشکر . اما شام و ناهار شاهتوت رو چه کنم ؟!

شاهتوت داره بیمه میشه خداروشکر ! امروز مدارک رو برد . اگر بیمه بشه خیلی خوب میشه . حداقل میتونیم دکتر بریم !‌ اگرچه میگن خیلی از دارو ها بیمه بهش تعلق نمیگیره ! 

خوب دکتر زنان خوب که خودش سونوگرافی هم داشته باشه ترجیحا غرب تهران سراغ دارین بگین . بیمارستان صارم رو که توی اکباتانه میگن بیمار جدید قبول نمیکنه !‌درسته ؟

 

شرمنده همگی هستم . کامنتا کلی مونده و من هنوز نتونستم جواب بدم . هم حالم بده هم سرم شلوغه هم بیحالم . دیگه شرمنده ام . سعی میکنم حتمن امروز جواب بدم . مرسی از همگیتون . ماچ

 

پی نوشت رو بعدن اضافه کردم . راستش میخواستم اینو بگم . اون روز که با شاهتوت سر کاموا خریدن بحثمون شد من بغض کردمو یکم نق زدم و بعدم یکی دو تا قطره اشک اومد تو چشمام و بغضم رو قورت دادم ! چون داشتیم میرفتیم خونه مادرشوهر . فکر میکنم مریضیم به خاطر همینه  . چون الان دقیقا گلوم به شدت درد میکنه ! تا حدی که دولا میشم یه چیزی بردارمم حسش میکنم که عضلاتش به هم فشرده میشن و درد میگیرن ! من کلن اینطوریم . همیشه وقتی بغض کنم و قورتش بدم بعدش مریض میشم . فکر میکنم تمام مریضیها یعنی تمااااااااامشون از اعصابه آدمه . یعنی اول عامل درونی داره ! یه وقتی بغض کردیم . یه وقتی نبخشیدیم یه وقتی نگذشتیم یه وقتی حرص خوردیم و از یه جایی مریضی زده بیرون ! 

دوست داشتم دلیل مریضیم رو بگم ! 

 

یه چیزه دیگه . دیروز داشتم فکر میکردم چیکار کنم . نظرم اومد روی این موضوع که آرایشگری هم گزینه ی بدی نیست ؟!‌نه ؟! اتفاقا کلی درامد داره این روزا ! 

/ 24 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم N

پی نوشتت خیلی فیلسوفانه و کامل بود کاملا باهات موافقم دقیقا همینطوره ک میگی مواظب خودت باش ک مریض نشی دختر منم گاهی ملاحظه میکنم و دکتر نمیرم یا مثلا چیزی نمیخرم

دزيره

عزيزم بيمارستان صارم مريض جديد قبول ميکنه اما بيمه رو قبول نميکنه و همه ي کاراشون رو بايد آزاد حساب کني...

خانوم N

تمشک بیا ب من واویشکا یاد بده تو وب خودم پلیز[خجالت]

مرضیه

بلا به دور باشه عزیزم[قلب][ماچ]

بهار(فرصت دوباره آفتاب)

دمنوش پونه که خیلی خوبه من همیشه تو خونه دارم. آویشن هم خوبه البته اگه خود برگ آویشن رو داشته باشی من خودم از صحرزا چیدم و خشک کردم و شبها یه کم تو چای میریزم مخصوصا وقتهایی که آقای همسر سرما میخوره... بیمارستان صارم که خیلی عالیه اگه بتونی ونجا نوبت بگیری شانس آوردی اما از چندو چونش خبر ندارم بعد هم با این فامیل شرهری که تو داری اگه آرایشگری یاد بگیری هر روز دم خونه ت هستند و بیخودی وقتت رو می گیرند

خانومه:)

سلام تمشکی جان خوبی؟ چند روزه ننوشتی گفتم حالت رو بپرسم. بهتر شدی عزیزم؟ [بغل]

مونا مونا

تمشک در مورد دکتر زنان 2 تا پیشنهاده دیگه هم برات دارم یکی اینکه در مانگاهه بهراد. تو همون اشرفیه بغله مجتمع نگین رضا. اونجا خلوت تره. تو درمانگاه شهرداری یه بدی که داره یهو دو سه نفر رو باهم راه می ده تو زیاد وقت نمی ذاره ولی بهراد خیلی خلوته. همونجا هم سونو گرافی خوبی داره. قیمت هاشم با شهرداری زیاد تفاوت نداره. یکی دیگه هم دکتر نعیمی. مرده ولی یه ماما خانوم داره که اون معاینه اینارو انجام می ده. سمته خیابون بهشتی ایناست. اینم شماره مطبشه 88741412 و 88748192. خیلی خیلی دکتره خوبی. منم می خوام برم تحت نظره اون

دیبا

سلام تمشک بانو جان ببخش یه هفته اس میخوام بیام یه کامنت مخصوص این پستت بذارم ولی با گوشی نمیتونم بکامنتم. الانم نی نی رو خوابوندم اومدم. این متن تو وایبر برام اومده بود گفتم برات بذارم: "لوییز هی" در کتاب شفای درون میگه: تمام بیماریها از افکار سرچشمه میگیرند یعنی افکار ما این بیماریها را تولید میکنند. مثلا: سرطان ناشی از نبخشیدن است بیماری قند بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن است سردرد به دلیل انتقاد از خود و ترس زکام به خاطر آشفتگی ذهنی احساس درد به دلیل نیاز به محبت و آغوش گرم فشارخون به دلیل مشکل عاطفی درازمدتیست که حل نشده.

دیبا

سلام تمشک بانو جان ببخش یه هفته اس میخوام بیام یه کامنت مخصوص این پستت بذارم ولی با گوشی نمیتونم بکامنتم. الانم نی نی رو خوابوندم اومدم. این متن تو وایبر برام اومده بود گفتم برات بذارم: "لوییز هی" در کتاب شفای درون میگه: تمام بیماریها از افکار سرچشمه میگیرند یعنی افکار ما این بیماریها را تولید میکنند. مثلا: سرطان ناشی از نبخشیدن است بیماری قند بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن است سردرد به دلیل انتقاد از خود و ترس زکام به خاطر آشفتگی ذهنی احساس درد به دلیل نیاز به محبت و آغوش گرم فشارخون به دلیل مشکل عاطفی درازمدتیست که حل نشده.

دیبا

راستی بیمارستان صارم خصوصیه و اگه بیمه تکمیلی داشته باشی خوبه وگرنه هزینه هاش خیلی بالاست.