همش پرید !

سلام . گریه کلی نوشته بودم اما همش پرید . پرشین بلاگ نامرد !!

آخه دوباره شروع کنم از اول بنویسم ؟ 

خوب ازونجایی گفتم که شاهتوت برای 5 شنبه شام یکی از دوستاش مجردش که اومده بود کرج رو دعوت کرد که من با پررویی تمام برای شام رفتم خونه مادرشوهرم بعدم شاهتوت گفت تو خونه مامان اینا بمون من با دوستم بعد از شام میرم خونه که من قبول نکردم . رفتیم خونه و من رفتم توی اتاق و شاهتوت زنگید دوستش اومد و قرار شد به دوستش بگه تمشک سرش درد میکرد رفت خوابید . شاهتوت و دوستش تا ساعت 2 نصفه شب بیدار بودن ( دوستش قبلنا یه بار شام اومده بود خونمون ) بعدم گرفته بود تو اون یکی اتاق خوابیده بود . صبحم شاهتوت برای دوستش صبحانه آماده کرد و خوردن و رفتن منم از اتاق اومدم بیرونو بع شاهتوت زنگیدم به دوستت بگو ناهار بیاد که طرف گفت نه و من ازش عذر خواهی کردم و تموم شد . برای ناهارم حوصله نداشتم غذا درست کنم و واسه همین به شاهتوت گفتم ساندویچ گرفت . ظرفارو هم حتی نشستم . بعد از ناهارم رفتیم خونه مادرشوهر که شاهتوت فوتبال بازی کنه. عمه ی شاهتوت هم اونجا بود . داشت میگفت که جاریش چون برای عید قربان و ازین جور مناسبت هاخانواده ی شوهرش براش هدیه طلا نبردن قهر کرده و بعد از دوسال عروسی شاید دوبار رفته خونه مادرشوهرش . داشت میگفت برادرشوهرم براش هدیه مثلن آباژور و اینا برده . جهیزیه شم از یخچال و گاز و ماشین لباسشویی بگیر تا مبل و تخت و ویترینی رو مادرشوهرم براش خریده اما خوب چون پدرشوهره فوت میکنه دیگه عروسی براش نمیگیرن و دختره لباس عروس میپوشه و میره آتلیه و بعدم میره سر خونه زندگیش اما الان قهره با مادرشوهر یه جورایی ! منم جلوی مامان شاهتوت و خواهرش گفتم به جاریت بگو بیاد پیش من ! من که به شاهتوتم میگفتم برای عیدی ها باید برام عیدی بخری نمیگرفت !! ما شب یلدایی رسم دارین طلا و ماهی و مرغ و آجیل و میوه و چه و چه میخرن برای عروس برای دختر داییمم 5 شنبه شب بردن همه اینا رو مام رسم داریم . مادرشوهرم اصلا سرش رو بالا نیاورد ! 

بعدم تو ماشین به شاهتوت گفتم که جلوی مامانت به عمه ت اینطوری گفتم . که شاهتوت چیزی نگفت . طبق معمول . 

بعدم رفتیم تهران خونه ی مامانم اینا . اونجا بودیم تا یکشنبه صبح . شنبه شب هم یه کدورت بین من و شاهتوت پیش اومد که نمیخوام بگم چی بود . اما واقعا دیگه خسته شدم از دستش و نهایتن این اخلاقای چرتش رو یک ساله دیگه تحمل کنم . امیدوارم شما هم در این مورد نصیحتم نکنین . چون من دارم میجنگم با شاهتوت تا زندگیمون گرم بشه اما شاهتوت نمیخواد . 

نمونه ی بارزشم اینکه شاهتوت هی میگه برو خونه مامانت اینا یکی دو شب بمون اگر دوست داری و من خودم میرم خونه اما من قبول نمیکنم . چون نمیخوام شوهرم رو تنها بزارم . درصورتی که خیلی دوست دارم برم خونه ی مامانم اینا . مخصوصا وقتی که کاری داره برم و کمکش کنم . بیخیال . 

 

بعدم اومدیم خونه و هنوزم کمی کشمکش داریم با هم ! راستش منم خواهراش رو نفرین کردم که یه همچین شوهره گل و بلبلی گیرشون بیاد . وقتی بابای شاهتوت اومد خونه ما خواستگاری مامانم ازش پرسید که اگر همچین پسری بیاد خواستگاری دخترت بهش دختر میدی پدرشوهرم گفت آرررررررررره حتمن . خیلی پسر خوبیه ! حالا وقتی بهش میگم که ببین پسرت چطوریه و شما اون شب تو خواستگاری اونطوری گفتی . میگه که غلط کردن رو برای همین وقتا گذاشتن دیگه . یا من هر چی میگم مادرشوهرم میگه همه ی مردا اینطورین . میگم شوهرم سرم داد میزنه میگه همه ی مردا اینطورین . منم تو دلم گفتم انشالله یه همچین شوهری گیر دخترت بیاد که هر لحظه از دستش ناراحت بشه . میدونم نفرین کردن کار خوبی نیست اما واقعا از دستشون عصبانیم . خواهشن نصیحت نکنین . مرسی که درکم میکنین . 

خلاصه الان خونمونم . طی دو سه روز قبل یه کلاه بافتنی برای شاهتوت بافتم که بعد پشیمون شدم و برای خودم کردمش . فقط مشکل اینجاست که یه جاهایی رو شل بافتم و یه جاهایی رو سفت و کلن تمیز از آب در نیومده . 

آخه قضیه اینه که من بعد از حرفه و فن راهنمایی دیگه میل بافتنی دستم نگرفته بودم تا چند روز پیش که رفتیم خونه مادر شوهر 15 تا سر انداختم تا یه چی الکی ببافم و دستم راه بیفته اما مادرشوهر رو هوا زد و گفت 105 تا سر بنداز و برای شاهتوت کلاه بدوز . یعنی فوری همه چی رو به نفع پسرشون میکنند ! منم تو رودواسی گیر کردم و صد و 5 تا سر انداختم . خیلی سخت بود خدایی . مخصوصا من که دستم راه نیفتاده . خلاصه اینم از مادرشوهر . 

منم سعی کردم دیگه کمتر برم خونشون .تو هفته ی پیش شاید بیشتر از 4 بار رفتیم خونشون ! خوب همین میشه که دخالتاشون زیاد میشه . دیگه باید کنترل کنم رفت و آمدم رو . 

 

 

من دارم تمام سعیم رو میکنم برای نگه داشتن  زندگیم . با چنگ  و دندون به زندگیم چسبیدم اما شاهتون قدرش رو نمیدونه و منم دیگه خیلی سعی نمیکنم . بزار همه چی همینطوری به سمت سردی پیش بره ... 

 

بازم میگم نصیحت نکنین لطفن . من دیگه بیخیال شدم . 

پست های آشپزی و مایکروفری در پیش داریم . منتظر باشین نیشخند

/ 24 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا(ساحل ارامش)

عزیزم همون حرفی که خودت زدی درسته.زیاد میری اونجا.خوب مسلما رو ها به هم بیشتر باز میشه.به نظرم کمتر بری بهتره.سنگین برو و سنگین بیا.

صورتی

خانومی کم محلی کن بهش. برو تو قیافه شاید اثر داشت.

لیدی نون

من نمی خوام نصیحتت کنم فقط می خوام بگم مردا همشون ی سری اخلاق گند و گوه دارن[نیشخند] و زمان می بره تا دستت بیاد چطوری بحرانی به اسم شوهر رو باید مدیریت کنی! من ک الان سه ساله هنوز دستم نیومده و گاهی واقعا دلم می خواد یا اونو بکشم یا.. یا بازم اونو بکشم[شیطان] چون خودم حیفم[مغرور][نیشخند] خلاصه ک کلا زیاد نیاید این شوهرا و کاراشونو جدی بگیریم چون فقط حرص می خوریم و عمر حودمون کوتاه میشه[نگران][نیشخند]

سرونازشیراز

[ماچ][ماچ][قلب] [ماچ][قلب] [بغل]

زهرا(ناگفته های قاب شده...)

سلام عزیزم[ناراحت] ناراحت شدم انشالا که آقای شاهتوت به زودی قدر شما و زندگیش رو بدونه و طعم شیرینتری از زندگی رو بچشی.... از صمیم قلب برات آرزوی خوشبختی دارم[گل]

خانـومــچــــه

سلام تمشک خانوم عزیزم پودینگ رو من تو گوگل سرچ کردم چند تا سایتو خوندم بعد درست کردم...از یه سایت مشخص نبود...فقط خامه هم توش ریختم خوب شد مافین هم از اینجا برداشتم فقط خودم به موادش فلفل دلمه هم اضافه کردم که خیلی بهترش میکنه http://chibepazam.com/68/%d9%85%d8%a7%d9%81%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%a7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d8%b3/

مهربان

چی بگم والا خدا شوهرتو به راه راست هدایت کنه

سمیرا

عزیزم به نظرم نیاز نیست تو نصیحت بشی تو تمام تلاشتو داری میکنی اونی که باید نصیحت بشه شوهرته که انشاا... سر عقل بیاد

نیکا

تمشک جونم کار خوبی میکنی که شوهرتو تنها نمیذاری. این واسه من یه تجربه س توی فامیلامون یکی همیشه میرفت خونه مامانش یا همش بیرون بود و اینا بالاخره زیر سر شوهرش بلند شد! البته به انسانیت طرف هم بستگی داره اما شیطونه دیگه یهو میره تو جلد آدم پس بهتره دودستی مراقب زندگیمون باشیم.