خسته تر از خسته ام ...

سلام .

نمیدونم چطوری بگم !؟راستش جدیدا به این قضیه پی بردم و اتفاقا ازش خیلی ناراحتم ..

نمیدونم چرا !

بزارین از اولش بگم . راستش قضیه ازونجا شروع شد که خونه ی عمه م ، زنعموم داشت میگفت تا حالا عموت نیومده از من منت کشی کنه و اینکه هیچوقت نشده بیشتر از یک ساعت با هم قهر باشیم . یعنی هر دفه مشکلی پیش بیاد خودم میرم جلو . زودیم میرم جلو ! البته زنعموم یه بچه داره هم سن شاهتوت ! یعنی تقریبا نسل قبلیه ماست .

اما قضیه اینطوری ادامه پیدا کرد که عروس عمه ام که اتفاقا همه میگن خیلی با سیاسته و همه از شوهر داریش و اینکه شوهرش زن ذلیله تعریف میکنن گفت منم هر وقت دعوا بشه وقتی شوهرم داد و بیداد کنه اصلا جوابش رو نمیدم . میزارم وقتی آروم شد چند روزه بعدش بهش میگم این رفتارت اشتباه بوده و اون موقع حسابی باید از خجالتم در بیاد و میاد . اما اگر قهر باشیم هیچوقت من نمیرم منت کشی کنم . شده دو سه روز قهر باشیم . وقتیم قهریم با هم حرف میزنیم یا مثلن شب وقتی بخوایم بخوابیم کنار هم میخوابیم و هر دومونم فقط رو به سقف میخوابیم . چون اگر کسی روش رو اونوری کنه یعنی قهره و اینوری بخوابه یعنی منت کشی واسه همین تا صبح رو به خدا میخوابیم . بعدم گفت هیچ وقت نباید جلوی مرد وایسی . باید همیشه صبر کنی اما نه اینکه اونقدر کوتاه بیای که بشه مثل خواهرت که اینطوری شده ! یه وقتاییم باید از خجالتش در بیای اما نه با دعوا و اینا ..

بعد داشتم فکر میکردم به رابطه ی خودم و شاهتوت ! به اینکه هر وقت هر چی شده من با اعصاب خوردی و عصبانیت رفتار کردم . یا مثل خودش داد زدم یا قهر کردم یا بهش گفتم چرا داد میزنی .. یه وقتاییم اسمسی شروع کردم به منت گذاشتنه اینکه تو از عید برای من خرید نکردی . همین الان یک میلیون به من بدهکاری . بابام این کارو برات کرده . من اینجا گذشت کردم و بعدم گفتم این سزای گذشتای من نیست و خلاصه ... کلی هم برای خودم دل سوزوندم که بدبخت شدی... فلانی رو نگاه کن شوهرش چه ها براش میکنه یا اون یکی که خونه به نامش کرده .. بعدم گریه میکنم و میشم سگ ... در مرحله ی بعدم یا اونقدر سگ میشم که مامان میفهمه و میرم بهش همه چی رو میگم و بیشتر مواقع هم میندازه گردن من که صبر کن و اینا یا به بابا میگم و میگم شما اینطوری کردی و انتخاب شما بود و ال و بل !!! شاهتوتم اس میده که چقدر منت میزاری سرم و بدم میاد از منت هات و بعدترش یا گوشیش رو خاموش میکنه یا قهر میکنه ... بعد باز من مجبورم برم جلو منت کشی کنم . چون از خاموش بودن گوشیش که متنفرم و اینکه اصلا دلم طاقت نمیاره قهر باشیم و ازش بیخبر باشم .. واسه همین زنگ میزنم و ... ( البته گاهیم شده من دارم آروم با شاهتوت حرف میزنم بعد اون با دعوا یا طلبکاری جواب میده بعد اون موقع من بهم بر میخوره و سرش داد میزنم که چرا اینطوری جواب میدی و بازم دعوا پیش میاد  . یعنی شده من آروم و با محبت حرف بزنم و اون بزنه تو ذوقم و با طلبکاری و خشانت جواب بده )

نمیدونم از کی اینطوری شدم ! از اول اینطوری بودم یا الان اینطوری شدم !!! راستش مامانم همیشه خونه داریش خوب بوده . همیشه آشپزیش بیست و دو بوده . یعنی همه تعریف میکنن ازش اما شوهر داریش تعریفی نداشت . شاید منم مثل مامانمم . یعنی شوهر داری یاد نگرفتم ! مامانم رفتارش با بابام خیلی عشقولانه نبود . شایدم من یاد نگرفتم . شاید عشقولانش وقتایی بود که ما نبودیم!

راستش من همیشه تو فیلما دیدم که اونایی که خیلی مهربونن همیشه شوهراشون اذیتشون کرده . بهشون خیانت شده یا هر چی ! من وقتی ازدواج کردم نمیخواستم عقب بمونم . البته علیرقم اینکه ما از شاهتوت اینا بالاتریم . واسه همین نمیخواستم کم بیارم . تو ذهنم این بود که شاهتوت باید خیلی هوای منو داشته باشه و اینکه خوب من ازش بالاترم !!! اصلن شاید ربط داره به اینکه من زنونگی ندارم ! صورتم موهای زائد داره یا موهای سرم کم پشته یا مثلن شیکمم بزرگه.. شاید اخلاقم مردونه ست !

خیلی ناراحتم ازینکه خودم رو برای شاهتوت لوس نمیکنم .شایدم شاهتوت اوایل که من خودم رو لوس میکردم رفتار خوبی با من نداشته !  یادمه یه وقتایی که خودم رو لوس میکردم سرم داد میزد ! شایدم بهونه ست !

الان دارم از خودم بدم میاد . شاید به خاطر همین رفتارای منه که الان یک سری از حرمت ها بینمون شکسته . همین که یک هفته با هم قهر بودیم ( چند وقت پیش) شاید واسه همینه که شاهتوت جلوی مامان و باباش سرم داد میزنه . حتی جلوی مامانه خودم ! البته وقتی عصبانی باشه که خوب بیشتر وقتا عصبانی میشه !!!  متنفرم ازینکه سرم داد میزنه ... اصلن هر کی سرم داد بزنه خیلی ناراحت میشم . از بچگی هم اینطوری بودم تا یادمه !

نمیدونم . نمیدونم ... خیلی ناراحتم . چون به نظرم سخته درست کردنه یه رابطه ی خراب ... الان رابطه ی ما خوب نیست .. من لوس کردن بلد نیستم .. بلدم البته اما دارم میبینم شاید خیلی وقته لوس نشدم برای شاهتوت . یه وقتایی قربون صدقش میرم اما اونم زنونه نیست !! یعنی مثلن میگه دوستت دارم خره .. یا الهی قروبنت برم کچله بوگندویه من ! البته اون همینارم نمیگه ... یعنی دوستت دارم گفتنش 5 بارم نشده تا حالا . هر وقتم بگه اونقدر بی احساسه که حالم بهم میخوره ازش ...

نوشتن این قضیه نمیدونم چه فایده داره و اینکه مطمئنن خودم میدونم اشتباه میکنم و میدونم نباید مشکلاتم رو به مامانم انتقال بدم .. یا بداخلاقی کنم یا وقتی شاهتوت داد میزنه منم داد بزنم . یا حتی قهر کنم ! اصلا دوست ندارم کسی بهم بگه فلان کارت اشتباهه .. چون خودم میدونم . اینم میدونم که همه تقصیرا گردن من نیست . خیلی ذوق های منو شاهتوت کشته .. نابود کردم ولی دوست دارم درست بشه اما نمیدونم چطوری ؟!

شمام خودتون رو لوس میکنین ؟ شمام وقتی پولی چیزی بخواین خودتون رو لوس میکنین تا به خواسته تون برسید ؟ بعد اگر همسرتون یا دوست پسرتون سرتون داد زد و گفت اه  تمشک خودتو لوس نکن چی ؟ گفت من اصلا از لوس بازی خوشم نمیاد !

نمیدونم از کجا باید شروع کنم ! نمیدونم اصلا چیکار کنم ! دوست ندارم برم پیش مشاور . دوست ندارم همینطوری زندگیم رو ادامه بدم .. نمیتونم حتی اینارو به شاهتوت بگم چون میدونم هیچی نمیگه چون نه تجربه ی آنچنانی داره نه اصلا میفهمه من چی میگم !

چقدر باید روی خودم کار کنم تا بشم اونی که باید ! مثل همه ی زنایی که غذای خوب درست میکنن و مشتاقانه منتظر شوهرشونن. همونایی که تا چیزی بر وقف مرادشون نیست با لوس کردن و مهربونی کارشون رو پیش میبرن . مهربونیه من توی پول قرض دادنمه ... زنونه نیست ! سیاست نیست . من با پر رویی کارامو پیش میبرم . مثلا آقا شاهتوت بگما من ماه رمضون برات ناهار درست نمیکنما . یا آقا شاهوت بریم خونه ای که طبقه ی چهارمه همه خریدارو خودت باید انجام بدیا !! همش از رو قلدری !!

نه اونطوری مثله آزاده خوبه نه مثله من !!! موندم ... مثل کسی که توی مردابه ... نمیدونم چیکار کنه !؟ بره جلو یا عقب ؟

راستش الان که اینجام و شاید هورمونام بهم ریخته دلم میخواد برگردم به دو ساله قبل و ازدواج نکنم . حداقل 10 میلیون بابام به بابای شاهتوت قرض داره . حداقل 15 میلیون میخواد بده برای من خونه بگیره . دیگه از جهیزیه چیزی نمیگم .. شاید اگر ازدواج نکرده بودم الان وضعم خیلی بهتر بود !! خسته م .. خسته ...

 

پی نوشت : گفته بودم اینو ؟ وقتی روزه مادر بود به شاهتوت گفتم بیا بریم برای مامانامون کادو بخریم . شاهتوتم گفت تو این بی پولی تو گیر دادی به کادو خریدن ؟ وقتی از شاهتوت جدا شدم و رفتم خونه مادرشوهرم و به خواهر شوهر گفتم که چی شده نا خداگاه دوتا اشک از تو چشمام قل خورد رو صورتم . البته اون موقع داشتم به آسمون نگاه میکردم و سعنی خیلی تابلو نبودم اما فکر کنم خواهر شوهر دید چون گفت خودتو ناراحت نکن . اصلن مامانه من کادو نمیخواد . همینکه تبریک گفتی بسه براش . بعد مادرشوهر اومد توی اتاق خواهرشوهر بهش گفت مامان تو از تمشک انتظار کادو داری؟ مادرشوهرم انگار نه انگار که خواهرشوهر باش حرف میزنه . همینطوری اونورو نگاه میکرد و هیچی نمیگفت . بعد خواهرشوهر گفت مامان با تو هستما .. منم داشتم پایین رو نگاه میکردم . دیدم مادرشوهر رفت بیرون ... بعد خواهرشوهر گفت ولکن .. مامان انتظار نداره . خودتو ناراحت نکن .. حالا که تولد من شد مادرشوهر یه تبریک نگفت  . یعنی ساعت 9 شب خواهرشوهر زنگید و تبریک گفت و گفت مامانم بهت تبریک میگه تولدت رو همین . کادو هم که یه شال برام خرید خواهر شوهرم فقط . بقیه شون هیچی نگرفتن . البته نه که بگم انتظار داشتم که خوب داشتم اما جالب این بود که وقتی رفتم خونه مادرشوهر هیچی بهم کادو نداد . بعد فقط یه روز به پدرشوهرم گفت که تولد عروست چی براش خریدی که پدرشوهرم خودشو زد به اون راه و به روی خودش نیاورد .. یعنی مادرشوهر تلافی کرد و برام کادو نخرید !!! خیلی بهم فشار اومد . وقتی عروس داییم داشت میگفت من حسود نیستم .. بهش گفتم تو مادرشوهرت هر تولد یا عیدی میشد برات طلا میخرید . تازه شوهرش جدا براش میگرفت مادرشوهر جدا پدر شوهرشم جدا .. یعنی سه تا کادو میگرفت . اونم بیشتر طلا . اونوقت من مادرشوهرم هیچ عیدی ( منظورم عید قربان و فطر و ایناست ) برام طلا که نگرفت هیچ عیدی هم نداد . بهش گفتم ما باید به تو حسودی کنیم . تازه همین خانوم چند وقت پیش چند ماهی قهر کرده بود و رفته بود خونه باباش تا چند وقت . 

پی نوشت 2 : قرار بود امروز برم خونه مادرشوهر که هم برم اپیلاسیون هم با خواهر شوهر کوچیکه بریم خرید اونوقت خانوم پا شده رفته شمال ..!! دلم خیلی پره از خانواده ی شوهر . اینقدر که دوست دارم نفرینشون کنم ... نفرین کنم خدا یه داماد مثل پسرشون بده به دختر دردونه شون .. 

اگر بابامم پول پیش خونم رو نده باید همینطوری عقد بمونم .. همه شوهر کردن منم شوهر کردم .. بی تارف کامنتایی که بگن چقدر حرص میخوری یا نصیحت کنن که اینقدر خودتو اذیت نکن یا چه میدونم نصیحت کنن پاک میشن . اصلن دوست ندارم کسی نصیحتم کنه .. به اندازه ی کافی مامانم نصیحتم میکنه  و تقصیرارو میندازه گردنم 

/ 18 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تابان

اون پست خونه رو خوندما....به نظرم خونه ای رو انتخاب کن که سه تا ویژگی داشته باشه....نورگیرتر و دلبازتر باشه،تو محله ای باشه که همچی دمِ دسته،بیشتر از یه سال بتونین توش بمونین. فک کنم این سه تا ویژگی از همش مهم تر باشه... یه خوابه ام باشه مهم نی تمشک...[متفکر]

نیلرام

عزیز دلم خب نه تو تجربه ی شوهر داری داری نه همسرت بلده زن داری کنه تو خانواده هامونم که یاد نگرفتیم عشقولانه باشیم یا اصلا دختر باشیم ، من تازه چند ساله دارم سعی میکنم یکم کمتر پسر باشم حداقل در حد لباس پوشیدنم دخترونه شدم یعنی در این حد فاجعه بودم خواهرم هم همینطور نصف دخترایی که میشناسم بیشتر از اینکه دختر باشن پسرن چرا؟ چون تو جامعه ی ما پسر برتری داره به دختر ؛ ما میخوایم پسر باشم تا آزادی و خیلی امتیازایی که اونا دارن و به دست بیاریم ، غافل از اینکه خودمونم میبازیم اما یه چیز امیدبخش بهت بگم که در مورد 99 درصد آقایونی که میبینم مطمئنم شاهتوت و کلا همه ی مردا مثل بچه هان تو تغییر کنی اونم تغییر میکنه ، فقط اینکه ذره ذره سعی کن این چیزایی که گفتی و انجام ندی ، اینکه بخوای اولین قدم برای اینه که زندگی خوبی داشته باشی و مطمئنم بهش میرسی [بغل] الان بگم خودتو اذیت نکن میزنیم؟[شیطان][ماچ]

حاج خانم

خوب راستش تمشکی نمیدونم چیزایی که میخوام بگم رو بر حسب نصیحت میزاری یا نه..من حرفم رو میزنم اگر دوس داشتنی بخونش..راستش این که میگی همه شوهر کردن من هم شوهر کردم حرف جالبی نیست..هیچ وقت به زندگی بقیه نیگا نکن که بقیه چیا دارن و چیا ندارن شوهراشون چیکار کینکنن واسشون...تو که تو زندگیه اونا نیستی..شاید همش به قول این یارو تو این فیلمه لوقوز یا قمپز باشه..سعی کن با همین چیزاییی ک خودتون تو زنگیتون داری بهترین رو بسازی..گفتی تو از شاتوت دو سال بزرگ تری خوب این طبیعیه که شاتوت بعضی از رفتاراش هنوز کنترل نشده است...نمیدونه که چه حرفی رو باید کی بزنه..واقیعتش حاجی هم همینه..ینی منم خیلی خودمون و رابطمون رو با بیقه رابطه ها و زندگی ها مقایسه میکردم..حتی با زندگی زن برادرم که چار سال از من کوچیکتره و چقدر از ما پایین تر بود و الان چه زندگی داره...ولی بعدش که ریز تر شدم تو زندگیشون ددیم اونم حتی یه کاستی های داره که به روش نمیاره..هیچ آدمی کامل نیست عزیزه دلم..تمشکیه مهربونم...این چه حرفیه میزنی که اخلاقم مردونس..تو میدونی که هیچ آدمی زن کامل یا مرد کامل نیست..به خدا جدی میگم این یه تحقیق ثابت شدس که مردا درصد های زنون

نی نی

وای میخوام بزنم کله ی بلاگفا و پرشین بلاگ و کلا همشونو بکنم[کلافه] اینهمه کامنت تایپ کردم کثافت همش نصفه اومده ، خو بمیری پرشین بلاگ زر بزن بگو نمیتونی تایپ کنی....[گریه]

نی نی

خواهش میکنم گلم[قلب] حالا جالبه خودم میدونم و بیشترشو عمل نمیکنم[نیشخند]

خانم خونه

از دسته اين مامانا من كه چند بار به مامانم گفتم اين كه ميام باهات حرف ميزنم فقط ميخوام حرف بزنم - تو نصيحتم نكن[نیشخند] منم خودم رو واسه محمد لوس نميكنم - يعني توي ذاتم نيست خيلي ولي محمد هم به شدت دوست دارم خودمو واسش لوس كنم و ناز كنم چندين بار بهم گفته كه دوست داره ولي من خيلي موفق نيستم توي اين امر [نیشخند]

خانم خونه

چقدر حرفاي ني ني رو دوست داشتم مخصوصا اين قسمت كه ميگه مردها دوست دارن حس كنن كه مرد هستن منم اينو توي محمد زياد ديدم واقعا دوست داره من بهش تكيه كنم - و اون واسم يه مرد باشه از تمام نظرها تعميرات حرف زدن ادرس رانندگي خريد دعوا كردن هرچي كه فكرش رو بكني دوست داره من حس كنم كه اون مرده

محبوبه

عزیزم واقعا این تغییرات هورمنی خیلی بده و کاش راه حلی واسش وجود داشت در مورد خودت خیلی شبیه به من هستی و منم خیلی برخوردام شبیه به توئه و هرچی میخوام بهتر بشم روز به روز دارم بدتر میشم و همسریمو ازخودم دور میکنم در مور خانواده همسری هم بازم مثل تو اصلا وقتی نوشتتو خوندم گفتم وای چقدر شبیه هم هستیم

نی نی

میدونم عزیزم...درست میگی....ولی میدونی چیکار کن؟ تو باید نمه نمه این حسو توو شاهتوت به وجود بیاری... مثلا میدونی از چی شروع کن؟ از نقطه ضعف شاهتوت که مثلا دوس داره زنش چه جوری باشه ! بر فرض مثال شاهتوت دوس داره تو موقع خواب لباس خوابت قرمز باشه خب؟ از همین چیزای کوچیک شروع کن که مثلا واسه خوشحال کردنش اونجوری که اون دوس داره بری خرید یعنی چه جوری بگم؟ بگی شاهتوت یادته میگفتی از لباس قرمز خوشم میاد؟ بریم بخریم؟ یا یادته میگفتی این مدل کفشو دوس داری زنا بپوشن؟ بریم بخریم؟ ببین این خیلی مهمه که تو حتی شاید قصدت خرید کردنم نباشه.. من خودم میگم دیگه ، شاید حتی واقعا هم نخوام دنی واسم چیزی بخره...شاید واقعا کیف نیاز نداشته باشم...شاید هیچی نخوام ولی حرفوش میزنم یعنی میگم بابایی مگه قول ندادی اگه فلان درسمو پاس کردم اون کیف خوشگله رو واسم میخری؟؟ (حتی کیف نمیخواما ولی میگم) بعد دنیم مثلا میگه واقعا نی نی؟ میخوای؟ بریم بگیریم..و من میگن نه بابا دیووننه شوخی کردم...! تمشکی تو 10 بار از این شوخیا بکن یه بارشو ولی وقتی مثلا شاهتوت گفت بریم بگیریم بگو باشه.. چون اینجوری دستت رو میشه هر 10 دفعه بری خرید[خنده]

نی نی

خلاصه اینجوری...وقتیم شاهتوت گفت حالا پول نیس بعدا میریم خرید بگو واااا من شوخی کردم ! کی حالا مثلا مانتو خواست ! که هم بفهمه شوخی شوخی حرفتو زدی و هم به قول خودت غرورت حفظ شه.. خلاصه اینجوری خیلی فک زدم امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم عزیزم[ماچ]