آه ای زندگی ...

سلام . خوبین ؟ من اومدم . 

خوب از روزانه هام بگم . سه شنبه صبح بیدار شدم و رفتم یه دوش گرفتم . قبل از اینکه دوش بگیرم همینطوری الکی موهام رو گرفتم توی دستم و حدود ده سانت شایدم کمتر کوتاهش کردم . دیدم هم وضع مادی خوب نیست هم موهام موخوره داره و دکولوره هم هست گفتم تا بخوام برم آرایشگاه حداقل خودم یکم موخوره هاش رو بگیرم .  عصری شاهتوت اومد دنبالم و پیش به سوی خونه ی مامان شدیم . سه شنبه بینهایت دلم بستنی میخواست و شاهتوتم میگفت نمیخرم برات ‍! گفتم خودم میخرم اما بازم گفت نه !!! البته قابل توجهتون خیلی وقتا اینطوری پیش میاد که من چیزی میخوام و شاهتوت برام نمیخره . البته خودمم خیلی اصرار نکردم . یعنی اگر میخواستم واقعا بخرم میخریدم . اما دیدم اینطوریه بیخیال شدم . 

خونه مامانم اینا خوب بود . شام خورش قیمه مامان پز خوردیم که جاتون خالی بینهایت چسبید . سالاد شیرازی با کاهو هم درست کردم و کنارش زدیم بر بدن . فردا صبحش ساعت 5 صبح شاهتوت رفت عکس ام آر آی بگیره برای مع.افی.ش  ازونورم پا شد رفت سمت کر.ج و آژانس . 

ناهار هم قیمه بادمجون خوردیم که اون بیشتر تر چسبید . مخصوصا با سبزی خوردن و ماست سون . جاتون خالی . 

برای شام واویشکای مرغ درست کردیم . اینطوری که مرغ رو تیکه تیکه ی تقریبا ریز کردیم و با پیاز سرخ کردیم و گذاشتیم یکم بپزه بعدم توش گوجه ریز خورد شده ریختیم و نمک و ادویه کمی رب و بعدم با برنج میل نمودیم . طعمش بد نبود خداییش .خوب بود . 

فقط چیزی که میخواستم بگم این بود . کلن وقتی شاهتوت میره یه شهره دیگه یا یه جای دیگه دلم میخواد بدونم هر لحظه کجاست . چند باری بهش زنگ زدم . مثلن سه بار میخواستم بدونم کجاست یا مثلن ام ار ای ش چی شد و اینا . بعدم میخواستم بگم از خونه وسیله بیاره . که دفه ی آخری که بهش زنگ زدم سرم داد زد که خبر مرگم دارم کار میکنم ! خیلی بهم برخورد . منم براش اس دادم که بیچاره من که زنگ زدنام حالت رو بدتر میکنه . خودم میدونم دوسم نداری لازم نکرده بگی . آخه اس داده بود من عصبانیم تو هم هی زنگ میزنی حالم رو بدتر میکنی . دیگه بهش نه زنگ زدم نه اس دادم تا اینکه خودش اومد . ساعت 9 به بعد . یعنی هی میخواستم بزنگما اما گفتم بیخیال ول کن . زنگ نزن . 

خودش که اومد گفت سلام خانوم . بعدم گفت برای من یه شربت درست نمیکنی . خلاصه یه جورایی خودش منت کشی کرد .

فرداش بعداز صبحونه اومدیم خونه مون . چون شب قرار بود زنعموم بیاد خونه مامانم اینا و من دوست نداشتم اونجا باشم . یکی از دلایلش این بود که مسبب اعصاب خوردیه مامانم تو روز عروسیم شده بود و مامانم پاش درد گرفت اون شب و وقتی من اومدم توی مراسم عروسیم داشت گریه میکرد و منم گریم گرفت . 

خلاصه اومدیم خونه و من ناهار سیب زمینی خورد کردم و سرخ کردم و تن ماهی جوشیده شده رو ریختم توش و سرخ کردم و با نون خوردیم . به همین راحتی یکی از غذاهای مورد علاقه شاهتوت رو درست کردم . 

بعدازظهر خوابیدم و وقتی بیدار شدم اصلن حال و حوصله نداشتم . به شدت دپرس بودم و دپرسیم وقتی بیشتر شد که شاهتوت زنگید و گفت میره آرایشگاه و بعد میاد خونه ! یعنی انگار آب سرد ریختن روم .بهش اس دادم که تو این مدت سه ساله تو بیشتر از سی بار رفتی آرایشگاه و من دو بار‌! من به خاطر تو و زندگیمون از خیلی چیزا میگذرم و تو نه !‌من چقدر خوبم و تو قدرم رو نمیدونی !‌که زنگ زدنم حالت رو بدتر میکنه !

بعدم با رب املت درست کردم و زدیم بر بدن و شبم از گرما خوابم نبرد فکر کنم تا حدود ساعت 3 بیدار بودم . که دیگه نفهمیدم کی خوابم برد . نمیتونستم کولر روشن کنم چون برق پارکینگ قطع بود و پمپ آب کار نمیکنه و خودمونم آب نداریم چه برسه به کولرمون . 

امروزم آبمون هی قطع و وصل میشه کلن ! همین الانم کلی جیش دارم !!! اما آب نداریم . 

یهو ترکیدم بدونین چرا !

 

در مورد پولم بالاخره به شاهتوت گفتم پول دارم و بهت میدم اما تا دهم ماه آینده بهم پس بدی ! اونم گفت اوکی اما الان دو سه روزه همش میره آژانس و صد و خورده ای جمع کرده و فقطمن باید چهل تومن بهش بدم . بقیه شم از یارانه و اینا جمع کرده ! خداروشکر 

پدر شوهرمم رفته پیش دوستاش و از شاهتوت بد گفته که درکم نمیکنه و اینا ! ما باید به پدرشوهرم کمک کنیم . شب عروسیه من همه فامیلام همه ی فامیلام میگفتن پدرشوهرت برادرشوهرتم نیست . یعنی اینقدر به خودش میرسه که هیشکی تاکید میکنم هیشکی باور نکرده بود که پدرشوهرمه !

یعنی تا این حد !

 

الانم میخوام برم با چرخ خیاطیم کار کنم تا یکم یاد بگیرم 

اینم بگم خیلیا میپرسن چرا نمیری سرکار . من قبل از عروسیم رفتم سرکار و همه ی درامدم رو دادم به شاهتوت. یا میومد و با زبون ریزی ازم میگرفت . یا قهر میکرد و به این روش ازم میگرفت . این شد که من فعلن تصمیم دارم سرکار نرم تا یکم شوهرم سختی بکشه و عادت نکنه به راحتی . ازون لحاظ . 

فعلن ...

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ana

خوب کاری میکنی که سر کار نمیری!!وای بحال وقتی که مرد به درآمد زن عادت کنه!! اونم که پدر شوهر نیست،،شاه داماده ماشاالله...[نیشخند]

مینا

عزیزم اشتباه منو نکن.تو هم به آرایشگاه و تفریحاتت برس.زیادی ملاحظه هم بکنی خوب نیست

مینا

راستی تمشک جون اگه میخوای خیاطی یاد بگیری و مثل من نمیخوای کلاس بری کتابهای رشته خیاطی فنی حرفه ای رو از سایتش دانلود کن.اینقد خوب و کامل توضیح داده بخصوص برای میتدبا.یکی از لینکاش اینه : http://tvoccd.medu.ir/IranEduThms/theme2/cntntpge.php?pgid=99&rcid=88 اینم لینک دانلود یکی از کتابهاشه http://www.chap.sch.ir/books/1380 خودت تو اینترنت سرچ کن دفتر برنامه ریزی و کتب درسی فنی حرفه ای بعد برو تو سایتش و رشته طراحی دوخت رو انتخاب کن بعد هم روی کتب درسیش کلیک کن و کتابهاشو دانلود کن.امیدوارم یه روز یه خیاط ماهر بشی واسه ماهم مانتوبدوزی مجانی[نیشخند]

ملودی

منم کلاس خیاطی رفتم . [زبان] میگم خدا کنه پولتو پس بده آقا شاهتوت[نیشخند]من که هیچوقت ازین فداکاری ها واسه شوهرم نمیکنم[نیشخند]چون اگه بهش پول بدم باید فاتحه اون پول رو هم بخونم [گریه]

هیلا

تمشک جان سر کارو به خاطر خودت برو. اون نهضت و اینا چی شد راستی ؟ برو پولش و خرج خودت کن. بذار قهر کنه تهش یاد میگیره . ولی از الان دارم بهت میگم وابستگی مالی به این مرد و کلا به مردا عاقبت خوشی نداره. دوست تومنم دراری واسه خودت باشه بهتره

بنده خدا

سلام دوست عزیز . وبلاگت رو خوندم . خاطرات جالبی داری . امیدوارم زندگی خوب و موفقی داشته باشی . من نزدیک 2 ماهه که عقد کردم و شورماخیلی دوست دارم ولی وقتی مشکلات بعد ازدواج شماراخوندم نگران شدم که نکنه شوهرم بعدازدواج اخلاقش تغییرکنه و دیگه اینقدر خوب نباشه...وای خدایا کاش همیشه خوب باشه...البته عیبهاییم داره که قابل بخششه. مشکلات شما هم بنظرم با کمی صبر و محبت قابل حله عزیزم...بوس

ملودی

همین اول دوستی چندتا از یادداشتهاتو خوندم[نیشخند] هعیییی....تمشک جان زندگی منم مث تو کم مشکلات نداره.البته مشکلاتم فرق داره ولی خب مشکلاته دیگه. میگن خدا سند شیشدانگ زندگی رو به نام هیشکی نکرده.البته من یه چندتا استثنا سراغ دارم[چشمک]ولی خب چه میشه کرد. انشالله بقیه یادداشتهاتم میخونم.موفق باشی

خیلی دوستت دارم تمشکی [ماچ]

پری

سلام عزیزم خوبی؟من خیلییی وقت بود که نبودم الان باز برگشتم و پستاتو خوندم حس میکنم کلا همه چی بهتر شده.خودتم آروم تر شدی.از حرفات میشه حس کرد.باز خدارو شکر.تمشک تو به خودت سخت نگیر تو زندگی.اگه دوس داری خرج کنی خرج کن.ولی اگه دوست داری ولی خرج نمکنی تو سر شاتوت نزن این فداکاریو.راستی لاغری الان یا تپلی دوستم؟