15 شهریور هزار و سیصد و نود و سه

سلام . 

اول اول میگم این پست قراره سرار نق زدن و غم و غصه و ناراحتی باشه ! پس از کسانی که توی حالت روحی مناسب نیستند تقاضا میشه ادامه ش رو نخونند . اونایی هم که فکر میکنند تمشک خیلی خوشبخته و شوهر کرده دیگه غم نداره ادامه رو حتمن بخونند که به مشکلات شاهتوت و بالطبع بدبختیش ( البته ناشکری نمیکنم جنبه ی یکم طنز داره ) پی ببرند و بسی دلشان شاد گردد . 

 

 

خوب میریم سراغ روز 15 شهریور . 

صبح ساعت هشت و نیم بیدار شدم و رفتم جیش کردم و دیگه خوابم نبرد و بلند شدم و دیگه دیدم حوله هامون رو خیلی وقته نشستم (‌تقریبا یک سال ! ) دونه دونه تنهایی انداختم توی ماشین لباسشویی و نیم ساعت گذاشتم شسته شد و پهن کردم و بعدم وبلاگ آپ کردم و بعدم جواب کامنتا رو کم کم دادم و زنگیدم به شاهتوت که سالگرد ازدواجمون رو تبریک بگم . 

شاهتوت بله ! 

تمشک  سلام

ش همین الان میخواستم بهت زنگ بزنم . 

من دلم شاد شد گفتم میخواسته بهم تبریک بگه منم به خاطر همین زودتر گفتم 

ت سالگرد ازدواجمون مبارک 

ش خراب شدن ماشینمون مبارک !‌

من که خورد تو ذوقم گفتم باز خراب شد ؟

ش آره خراب شد دارم میام خونه . 

خلاصه که بد جور خورد تو ذوقم . نه به خاطر اینکه ماشین خراب شد . به خاطر اینکه شاهتوت قبل از تبریک گفتن سالگرد ازدواج میگه ماشین خراب شد !‌

دیگه گذشت و شاهتوت اومد و اول بدو بدو رفت دستشویی بعدم اومد و  با نق های من دوتا منو بوسید و مثلن تبریک گفت . قرار بود شب بریم بیرون که گفت پول ندارم و ماشینم که خراب بود کنسل شد . 

دیگه کم کم ناهار درست کردم و خوردیم و شاهتوت گفت خانوم چی داری بفروشیم خرج ماشین کنیم ؟ (‌منظورش یه تیکه طلا بود . من تمام طلاهام حتی اونایی که از خونه ی بابام آورده بودم رو فروختم مونده چند تا تیکه که شاید کم نباشه قیمتش و به چند میلیون مثلن نهایت 4 میلیون برسه اما همشون همونایین که عاشقشونم . یکیش گردنبند اسممه و دوتا انگشتر که همه شون رو از مجردیام نگه داشتم و عاشقشونم و گردنبند سرویسم و گوشواره هاش و انگشتر نشون و حلقه هامون مونده ! حتی زنجیر ندارم تا اسمم رو بندازم گردنم. اونایی که از قدیم با من بودن عکس گردنبندم رو دیدن ! 

خلاصه منم گفتم من طلا نمیفروشم !‌ برای درست کردن ماشین !‌ شاهتوت هم یکم ترش کرد که پس من چطوری ماشین درست کنم ؟‌منم گفتم شاهتوت برای خونه 400 تومن آوردم گذاشتم جلوت و گفتم بیا ... قرار بود یک هفته ای پس بدی اما الان 15 روز میگذره و هنوز 140 تومنش مونده و ندادی !‌ حالا یک هزارتومنی کمکت نمیکنم ( ازونجایی که نمیخوام مثل مامانش باشم ) و برو از مادرت قرض بگیر به من ربطی نداره و این شد آغاز قهر شاهتوت . 

میخوام برم مامان و باباشو بکشم که چرا از آداب زناشویی فقط قهر رو یاد بچه شون دادن . دخترشون همش با شوهرش قهره . منم با شاهتوت کلی راه میام وگرنه شاهتوت هم همش با من قهر بود . هیچی دیگه . تا خود شب شاهتوت با من حرف نزد جواب سوالام رو نداد و اخم کرد ! دیگه آخرای شب دیوونه شدم . بهش گفتم این همه به خاطرت گذشت کردم . یه شاخه گل دستت گرفتی بگی تمشک دستت درد نکنه ؟ نمیخوام منت بزارم سرت اما من خیلی به خاطر گذشت کردم . که اونم زد اون کانال که من باید مثل پسر عمو فلانم باشم که دوست دختر داره و زنش قهر کرده رفته و میخواد زنش رو طلاق بده یا مثل اون یکی باشم که زنش صبح تا شب باید برای پدرشوهر مادرشوهرش کار کنه ! گفتم چرا مثل فامیلای من نیستی . فلانی یا فلانی . گفت فلانی و فلانی باباهاشون بهشون پول دادن دارن میچرخند . گفتم به من چه که بابای تو اینطوریه ؟ تو میخواستی بیای خواستگاریه من دیدی تو چه رفاهی بودم . الان ده سال پیر شدم از بس نتونستم خرج کنم از بس گذشت کردم !!!‌

اونم زد به کوچه علی چپ و داد و بیداد که من بترسم و به روزی میرم یه جا که هیچ کس پیدام نکنه !‌ به امام حسین میرم ! ( مثلن اینطوری میخواد منو بترسونه . که بهش گیر ندم . که یه کلمه باش حرف نزنم . اصلن مثل آدم نمیتونه حرف بزنه !‌ فقط قهر یا دعوا ! خاک تو سر پدر و مادری که اینو بار آوردن ) گفتم منم باید بشم مثل زنداییت که شوهرش از تو پول قرض گرفته بود در صورتی که زنش یواشکی یه میلیون و نیم توی حسابش داره ! گفت فلانی درامدش ماهی 5 میلیونه . گفتم خوب به من چه ! برو یه کار پر درامد پیدا کن . دیگه نگفتم به من چه تو بی عرضه ای ! 

یه جا هم بهش گفتم به من چه که با من قهر میکنی ؟ برو با بابات حرف بزن دعوا کن ! گفت برم دعوا چی میگه ؟! میگه مغازه زدم به نامت . 

دیگه دیدم زده به صحرای کربلا رفتم توی اتاق و دویست و ده تومن از تمام موچودی کیف پولم (‌منهای بیست تومن که برای خودم نگه داشتم برای روز مبادا . البته صد تومنم توی حسابم داشتم که بهش نگفتم ) دادم بهش و گفتم بیا . تو که منو دوست نداری . فقط پول میخوای . بیا اینم دویست و ده تومن . بعدم  بهش گفتم اگر خواهرم بهت پول میده به خاطر من میده . ( آخه گفت من باید برم از خواهرت التماس کنم پول بده . میخواستم بگم ای کاش به منم التماس میکردی !! یه بار میگی اگر ندم قهر میکنی . متنفرم ازین قهر کردنش . به خدا بابای من هر چیشم بود قهر نمیکرد ! ) 

بعدم گفت اصلن نه پول تو رو میگیرم نه خواهرت رو . 

منم رفتم توی اتاق و درو بستم . فکر نمیکردم شب بیاد پیش من بخوابه اما اومد . منم بی محلی کردم و داشتم با گوشیم بازی میکردم . اینقدر دلم پر بود .اینقدر دلم پر بود فقط اشک از چشمام میومد . دلم سوخته بود . این همه بگذر باز قدرت رو ندونن ! این همه بابای من براش کوتاه اومده باز این اینطوری کنه . بابای خودم الان به یه میلیون پول احتیاج داره باز قبض تلفن من رو پرداخت میکنه ! ( اگر جه من یواشکی پولش رو دادم به مامانم و از شاهتوت هم گرفتم پولش رو ) با اینکه 15 میلیون بابای من پول پیش این خونه ست 

اونوقت من باید اخم و تخمشو تحمل کنم . میخواستم یه اس بدم به بابام بگم مگه نگفتی من این خانواده رو تایید میکنم تو برو و جواب مثبت بده چرا نمیایم با پدر شوهر بیشعورم که داره از بچه ی خودش میکنه حرف بزنی !  اوایل بهشون فحش نمیدادم میگفتم پدرشوهرم سیده اما الان دیگه نمیتونم . من از تمام معصومین عذر میخوام اما اگر سید ارج و احترام داره پدر شوهر من نداره با این بیشعوریش . خاک تو سرش . اگر پولایی که از ما برداشته حق ماست امیدوارم مریضی بشه همش . 

من همش اعصاب خوردی بکشم خرید نکنم اعصابم خورد بشه اونوقت خواهر شوهرم بره شلوارای رنگی بخره مانتوی فلان و فلان . اونوقت پدرشوهرم به همه میگه من ندارم وگرنه پول میدادم ! اگر نداشتی بچه هات رنگارنگ نبودن همیشه . هر وقتم مادرشوهر رو میبینم میگه ما پول نداریم اونوقت هر روز داره جهیزیه میخره و اونیکی دخترش خرجش به آسمون میرسه !! من که ازشون نمیگذرم . حتی اگر تک تک تون بیاین بگین چرا نفرین میکنی چرا فحش میدی . واقععا دیگه نمیتونم تحمل کنم . خدا برای هیچ کس نیاره همچین شوهری . 

بدبختی پدرشوهر  یه طرف اونوقت شوهر قهر قهرو هم یه طرف . دیگه این نوبره که مرد قهر کنه و تهدید کنه که میرم جایی که دستت بهم نرسه !‌بری که من از خدامه . پولای بابام رو برمیگردونم و میرم دنبال زندگیم و چه بهتر که بری اصلن !‌ والا به خدا ! 

گریهگریهگریه

خیلی دلم پره . از همه چی . ازینکه شاهتوت قدر منو نمیدونه . خاک تو سر شاهتوت . همون بهتر که بره و دیگه برنگرده . انگار تخم دو زرده داده برای من . انگار سر تا پام رو طلا گرفته که تحدید میکنه . بری که من راضی ترم اصلن . نهایت دو ماه گریه کنم و غصه بخورم . بعدش به خودم میرسم و زندگیم رو میکنم . این همه پسر و مرد تو این دنیا ! که اصلن میخوام نباشن ! این همه خوشی تو این زندگی که میتونم استفاده کنم . 

خودم خیلی دوست دارم برم سر کار اما میبینین که شوهرم اینطوریه . اگر من برم سرکار دیگه به خودش زحمت نمیده بره سرکار ! واسه خودش میچرخه و حال میکنه ! 

تمشک اعصاب نداره

 

تولد امام رضا مبارک . خود آقا ان شالله به همه مون صبر بده . انشالله سلامتی بده به همه مون . من که خیلی وقته لیاقت نداشتم برم دیدن ایشون . برم پا بوسشون . 

/ 18 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونا مونا

تمشک جونم اول از همه سالگرده ازدواجتون مبارک. دوم خدا بهت صبر بده. من اگه جای تو بودم و همچین داستانایی تو روزه سالگرده ازدواجمون میوفتاد تمامه روزو گریه می کردم و دغ می کردم. مثله روزه تولدم. سوم شمالیا کلا همین طورن. عادت دارن زنادور از جون عینه خر کار کنن و مردا برن دوره هم بشینن . تو فیلما هم دقت کرده باشی زنا می رن شالی مردا تو میدونه دهاتشون دره هم نشستن تو قهوه خونه و تو کاره مردم فضولی می کنن. کلا این تو ذهنشونه و واسه همینه شوهرت فکر می کنه خلی داره کاره شاقی می کنه که دست و پاشکسته می ره سره کار و بهت پول میده. در هرصورت می گن خدا به هرکسی اندازه صبرش سختی می ده. فکر کنم تو میزانه صبرتو بیاری پایین قضیه حل شه

بهار (فرصت دوباره آفتاب)

سالگرد ازدواجتون مبارک[گل] تلاش تو اینه که صمیمتت رو با همسرت حفظ کنی و چه بسا افزایش بدی اما راه حلش رو بلد نیستی... بهش پول نده مردها زیر سنگ هم باشه پول جور می کنند چون اون می دونه که تو پول پس انداز داری بهت میگه. در اینجور موارد مالی خونسرد باش و به روی خودت نیار و هر چی گفت خیلی عادی بگو "هرطور تو فکر می کنی" عینا همین جمله رو بگو نه بیشتر و نه کمتر دندون رو جگر بذار و کاری هم نکن

ملودی

از قدیم میگن سنگ بزرگ نشانه ی ننداختنه . اینکه اقا شاهتوت میگن من میرم دست هیچکس بهم نرسه راستی نیست.میخاد یکم بترسونت.چون میدونه خیلی دوسش داری[چشمک]

ملودی

سالگرد ازدواجتون مبارک . انشالله که سالهای سال درکنار هم عشقولانه زندگی کنید با شادی و عزت و سلامتی و همچنین کلی بچه های فینگیلی مینگیلی خشگل تپلی[نیشخند] والا شوهر من که تو خونه دست به سیاه و سفید نمیزنه . ماشالله اقا شهاتوت اینهمه تو خونه داری بهت کمک میکنه . بخدا همه شوهرا یه اخلاقای بد و یه اخلاقای خوب دارن . مسیله با پدرشوهرتون هم من هنوزم میگم مقصر خودتونید که همش کوتاه میاین . بهتره به پدرت بگی . خیلی خوبه پدرت میتونه حمایتت کنه . به پدرت بگو تا با پدرشوهرت صحبت کنه . انشالله انشالله انشالله یه گشایش مالی خیلی خوب تو زندگیتون اتفاق میوفته و شما ازین ناراحتی ها راحت میشید . برای منم خیلی دعا کن . راستی دعای مشلول توی مفاتیح هست شنیدم اسم اعظم خدا داره و خیلی خوندنش حاجت میده . التماس دعا

مهتاب

لازم نیست همه پولهات رو خرج کنی مثلا یه چیزی میخری 5تومن بگو 7تومن خریدم و پس انداز کن یه کم خودت رو نگه دار تا میگه پول ندارم فرتی پول بهش نده یا میگه چقدر پول داری بزن به شوخی بگو هنوز کارخونه هام به سوددهی نرسیده یا هنوز اجاره ملکهامو نگرفتم ازین چیزا بگو و بخند! طلاهای باقیموندت رو هم سفت و سخت یه بار بهش بگو به اینا دیگه فکر نکن منم آبرو دارم همه چیمو بفروشم مردم نمیگن شوهرش عرضه نداره طلاهای زنش رو میفروشه؟من دوست ندارم کسی پشت تو حرف بزنه آبروی تو آبروی منه!هرکی پشت تو حرف بزنه من ناراحت میشم!بعد ببین چی میشه! این خصوصیت شمالیهاست که اگه ازشون تعریف کنی و بها بدی به راحتی کارت پیش میره! متاسفانه از اول شل اومدی و مثل من آرمانی بودی اما من از زندگی خواهربزرگم عبرت گرفتم که عیت توئه الان بعد 26سال زندگی مشترک یک قرون پس انداز نداره هربار هم طلاهاشو فروخته داده برای خرج خونه و کلاس بچه ها اجاره خونه! الان عروسش بیشتر از خودش طلا داره! درسته که طلا خوشبختی و ارزش نمیاره و برای من و خونواده من بود و نبودش اهمیتی نداره مسئله کار زشت شوهرهاست!

تابان

نه آخه! اون غلط املایی نیس که!! کلا شخصیتت رفده زیر سوال [نیشخند][نیشخند][نیشخند] اینهمه جوش زدی تهش گفتی میگذرم!!!!! ووواااااااااااااااااااااا[تعجب]

مینا

ای خدااا.چی بگم والا از دست این شاهتوت.غیرتش کجا رفته که روش میشه از خواهرت پول بگیره؟

دیبا

سلام تمشک جان سالگرد ازدواجتون مبارک[گل] ایشالا سالهای سال به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کنید[قلب] راستش من با همه حرفای مهتاب موافقم و خیلی هاشو یا تو زندگی خودم تجربه کردم یا تو زندگیهای اطرافیانم دیدم. منم میگم تو مسائل مالی خودتو بزن به بیخیالی و از پس انداز و طلاهات هم نگذر و واسه خودت نگه دار چون مردها قدر نمیدونن و اگه پولی بدی یا طلایی بفروشی به جای قدردانی و تشکر،فکر میکنن وظیفت بوده[کلافه] به نظرم تو زندگیت خیلی ام قانع نباش،از چیزای کوچیک شروع کن و خرید کن تا به مرور اونو به خرج کردن عادت بدی. چون که اگه خرج نکنیم و چیزی ازشون نخوایم بد عادت میشن و اصلنم به روی خودشون نمیارن که ماهم احتیاج به خرید و خرج کردن داریم[نیشخند] اگه میتونین یه ماشین مدل پایین تر که از نظر فنی سالم باشه رو پیدا کنین و از شر این ماشین راحت شید آرامش زندگیتون بیشتر میشه. ببخشید خیلی پرحرفی کردم [خداحافظ]

میفا

مرسی تمشک جون بابت رمز[ماچ]

بهار (فرصت دوباره آفتاب)

یه حساب پس انداز مخفی برای خودت داشته باش... این سفارش رو چند تا خانوم با تجربه سن بالا به من کردند و حتما یه نفعی توش هست که اینقدر اصرار داشتند یه حسابی که هیچ کس ازش خبر نداشته باشه فقط خودت بدونی و خودت... منظورم از هر طور تو فکر می کنی این بود که وقتی میگه برم از خواهرت پول قرض کنم تو بهش اینجوری جواب بده بعد هم برو دنبال کار خودت اصلا تو بعضی موارد اتفاقات زندگی ات دنبال نتیجه نباش خیلی از نتایج در طول زمان خودشون رو نشون می دند... مثلا شوهر من میگه ماشین خراب شده! من چه جوابی میدم؟ میگم آخ ماشین عین بچه است باید هی بهش برسی فدای سرت خدا بزرگه[نیشخند] اصلا کارهای مردانه به مردها مربوط میشه چه معنی داره که خانوم بیفته دنبالشون یا نگرانشون باشه؟!