مهمونی ای که نرفتم و مهمونی که سرزده اومد

سلام . خوبین ؟ منم خوبم . 

ازین روزام بگم . 

مامان بزرگ شاهتوت (‌مامان مامانش )‌دیروز اومده بود کر.ج . و ادب حکم میکرد برم دیدنش . ظهر بعد از ناهار مامانه شاهتوت زنگید به شاهتوت که مامان بزرگ اومده نمیاین دیدنش که شاهتوت گفت میایم . ( شاهتوت این یکی دو روزه که من نرفتم خونشون خودش رفته . یعنی شده یه سر زدن هم رفته اونجا ! ) بعد به من گفت پاشو حاضر شو بریم مامان بزرگ رو ببینیم که من زیاد راضی نبودم اما قبول کردم . حاضر شدیم و حدود ساعت 4 بود فکر کنم که رفتیم . از قبلم بهش گفتم که شام نمونیم و شاهتوت گفت شاید موندیم . ( من قرص هامو برداشتم که اگر خواستیم بمونیم قرص هام پیشم باشن )‌بعدم رفتیم خونشون که مامان بزرگ رو دیدیم و روبوسی و تارفات . بعد مامانه شاهتوت اومد ( دستشویی بود ) که من به احترامش بلند شدم و باش دست دادم اگرچه کمی خودش رو گرفته بود . بعد باباش اومد که بازم من به احترامش بلند شدم اما وقتی اومد بالا داشت به شاهتوت چیزی میداد و اصلن به روی خودش نیاورد و نه دست داد به من نه چیزی گفت که بشین یا پاشو ؟! ( البته داشت با شاهتوت حرف میزد اما من به این گنده گی قابل دید نیستم ؟ ) خداروشکر هم شاهتوت دید صحنه رو هم تربچه . البته اینم بگم منم دستم رو دراز نکردم . اصلن کراهتم میومد به پدرشوهرم دست بدم . دیگه با چای و اینا پذیرایی شدیم که من دست به سیاه و سفید نزدم . بعدم شاهتوت میخواست بره از دوستش سگ بگیره که منم باش رفتم . یه سگ دو.برمن برای خونه ی باباش اینا . که دزد نیاد . خدایی هوا خیلی خوب و عالی بود و واقعا لذت بردم از هوای عالی . سگ های پشمالوی خوشگل هم دیدیم که خیلی ناز بودن اما این سگی که گرفتن خیلی وحشی بود و با زور تونستن بگیرنش و بیارنش . با اینکه بچه هست اما خیلی خوبه و بگیره . 

دوباره اومدیم خونشون و عصرونه آوردن که من نخوردم . پدرشوهرم گفت بیا بخور گفتم ممنون میل ندارم . فقط چای خوردم و شاهتوت برای دو تا لقمه گرفت که خوردم . بعدم به شاهتوت یواشکی گفتم بریم . بالاخره دید باباش به من دست نداد دیگه . که شاهتوت هم گفت بریم که بلند شدیم و مامانش گفت بمونین که شاهتوت گفت نه کار دارم . توی راهه خونه یکم آجیل برای عید + روغن سرخ کردنی و شامپو و پودر کاکائو و ازین جور چیزا خریدیم و اومدیم خونه . ساعت 9 خونه بودیم . من یه چای گذاشتم و نشستم که شوهر عمه ی شاهتوت زنگید که شاهتوت کجایی ؟ مهمون نداری‌؟ شاهتوت گفت نه اونام اومدن خونه ی ما ! خداروشکر خونه مرتب بود فقط یه گردگیری و یه کوچولو منظم کردم و میوه هم فقط سیب داشتیم اما یکم تخمه و بادوم زمینی داشتیم همونا رو آوردم و خوردیم . شوهر عمه ش هر وقت میخواد قلیون بکشه میاد اینجا . تقصیره منه که شل گرفتم و گذاشتم شاهتوت توی خونه قلیون بکشه . میدونم تقصیره منه . خلاصه ساعت 12 عمه ایناش رفتن و مام خوابیدیم . شاهتوت هم اعلام کرده که مهمونی نمیاد . به جاش حاضره منو شام ببره بیرون . این دفه اگر نیاد مهمونی خودش باید زنگ بزنه به داییم و معذرت خواهی کنه ازونورم باید منو شام ببره بیرون . بله تازشم . 

 

پی نوشت ها : امروز فهمیدم که من توی اندازه گیری مواد برای شیرینی پزی مشکل داشتم . قاشق های اندازه گیری که من دارم 4 تاست و من فکر میکردم بزرگترینش سوپ خوری بعد غذا خوری بعد مربا خوری و بعد چای خوری هستند اما امروز فهمیدم بزرگترینش غذا خوری ( بعضی هام بهش میگن سوپ خوری )‌بعدی چای خوری ( بعضی ها میگن مربا خوری ) و بعدیش نصف قاشق چای خوری و بعدیش یک چهارم قاشق چای خوریه هست ! شاید به خاطر همینه که یکم کیکام مشکل داره . 

دیگه تقریبا روزی نیم ساعت میرم روی تریدمیل اما خوب با سرعت کم . من با این وزنم نمیتونم بدوم که !‌ خدا کمک کنه لاغر بشم

تصمیم گرفتم برای عید فقط شال و کیف و کفش بخرم . چون تصمیمم بر لاغریه میخوام برای اردیبهشت خرید کنم که عروسی هم در پیش داریم . انشالله که لاغر بشم و کلی وزن کم کنم . 

 

یه سریا خوشی های کوچیکشون رو خیلی بزرگ میکنند و یه سری ها مثل من بدی هارو . مثلن میتونم بگم که وقتی خونه ی مادرشوهرم بودیم عشقم برام لقمه گرفت . امروز صبح چایی گذاشت یا دیروز توی پذیرایی مهمونا کمکم کرد . گفتم یکمم مثبت نگر باشم . بد نیست که !نیشخند

از همه تون ممنونم دوستای گلم . میبوسمتون . مرسی که همراهم هستین . قلب

/ 23 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل

هربار میام یه پست ازت میخونم احساس میکنم بزرگتر شدی خیلی خوبه که همه رفتارها رو تحلیل میکنی و برخوردات و میسنجی آفرین به تو تمشکی[ماچ]

شهلا

جدیدادارم میخونمت چقدربعضی ازاحساساتت شبیه منه....

مرمره

اخیییییییییییش من نبودم چند روز بالاخره امروز کنکور دادم کاش همین امسال قبول شم و مجبور نباشم دوباره درس بخونم اییش. خانم خانماااا شاهتوت داره به قربون صدقه رفنتا و مهربونیات واکنش نشون میده حالا هر مردی یه جوری نشون میده لابد تو خونه ی شاهتوت اینا دوستت دارم گفتن و ابراز علاقه منی نداشته حالا یه کم بگذره از تو یاد میگیره. وزنت هم یواااش یواش کم میشه غم به دلت راه نده این وزن لعنتی به چشم بر هم زدن بالا میره و ادم و میکشه تا پایین بیاد ولی یه کم تحمل میخواد و صبر درست میشه [ماچ]

سارا(ساحل ارامش)

عاشق اخر پستت بودم..[نیشخند]انشالله همیشه زندگیت پر از شادی و ارامش باشه

هیلا

کجایی پس فرزندم

мıƨƨ ɒzıƨн

سلام شما همون تمشک بانوی قدیمی هستی؟؟؟ دوست شاتوتی؟؟؟ [نیشخند]

ana

تمشک جونم چرا نیستی؟؟؟!! دلم تنگ شده برات![گریه]

سمیرا

اگه دوست داشتی به منم رمز بده

خانم خونه - تبسم

ايشالا كه تا عيد حسابي لاغر بشي گلم. انگيزتو قوي كن و حسابي ادامه بده