تا امروز ظهر

سلام . خوبین ؟! منم خوبم . 

خوب من شرمنده ی کساییم که پست قبل رو نخوندن . همون خباثتم رو . کل خباثتم این بود که وقتی داییه شاهتوت خواهر شوهر رو با پسر دیده بود میخواست بره به پدرشوهر بگه که ما هم تایید کردیم . کلش همین بود ! باور کنین ! 

ولی خوب ازونجایی که من همیشه یه چیزی رو کلی توضیح میدم این شد که خیلی توضیح دادم و رسیدم به جاهایی که نباید و اینا و بازم میگم شرمنده ی کسایی هستم که دیرتر رسیدن و نتونستند بخونند !! این از پست قبل.

خواهش میکنم تقاضای رمز پست های خیلی خصوصی رو نفرمایید ! 

خوب گفته بودم قراره بیام و مامانم رو ببرم دکتر . 

اون روز بعد از دیدن اون خونه رفتیم سوسیس پنیری گرفتیم و اومدیم خونه منم سوسیس هارو حلقه ای زدم و روش یکم روغن مایع مالیدم و گذاشتم توی مایکرو و این شد ناهار ما . شاهتوت بعد از ناهار رفت مصاحبه برای یه شرکت و اومد خونه و یکم شاهگوش دیدیم و دیگه کم کم حاضر شدیم اومدیم تهران خونه مامانم . در راه به شاهتوت گفتم بیا ما هم با مامان بریم خون بدیم که شاهتوت که تازگی ها فهمیدم از آمپول و سرم و اینا وحشت داره گفت نه !!! من میخوام برم حجامت . آخه حجامتم میترسه بره ! کلن جون دوستیه شوهرم ! دیگه رسیدیم خونمون و مامان و بابا کمی شکر آب بودن . کمی حرف زدیم و رفتیم سمتی که مامان میخواست اول خون بده بعد بریم درمانگاه .رفتیم خون بده مامانم و منم دو دل بودم بدم یا نه ‍‌! چون میترسیدم خوب !‌که گفتن صبح ها خانوما بیان برای خون . خوب خداروشکر خطر رفع شد . بعدم رفتیم درمانگاهی که دکتر مامان میاد . از ساعت 5 تاااااا شش و چهل وپنچ نشستیم تا دکتر بیاد و نوبت ما بشه . البته ما بین مریض بودیم اما خب دکتر هم دیر رسید ! دکی که اومد و نوبت ما شد رفتیم تو و دکتر گفت وضعیتت از قبل که اومده بودی بد تر شده !!! یک ماهه دیگه بیا اگر همینطوری پیش بری باید انژیو گرافی بشی ( من دقیقن نمیدونم انژیو گرافی چی میشه !) بعدم گفت من خودم میتونم تضمین کنم که سکته ی قلبی رو بتونم درست کنم اما سکته ی مغزی دایی نکرده یهو نصف بدنت فلج میشه ! تازه شما هم سنگین وزنی و وقتی که یه مشکلی پیش بیاد دیگه کسی نمیتونه تکونت بده و میخوای اون لحظه چیکار کنی !؟‌خلاصه که یکم ترسوندمون وگفت یک ماهه دیگه بیا ! 

بعدم مامانم یکم با دکتر درد دل کرد و دکتر هم حق رو به مامانم داد (‌خدایی دکتر خیییییلی خوبیه . یعین ازین دکترایی نیست که خودشون رو میگیرن و هیچی به آدم نمیگن . معاینه کرد و اکوی مامان رو دید و قشنگ به حرفای مامانم گوش داد . اتفاقا منشی هاشم عالیییی بودن ! خیلی مهربون و با احترام برخورد میکردن . مگر کسی که توی شلوغی اونجا بهشون گیر میداد اونم باز با ادب صحبت میکردن . خیلییی مودب بودن . انشالله که خدا خیرشون بده هم منشی هارو که خیلی هم خوشگل و خوش هیکل بودن هم دکتر رو . ) اومدیم بیرون از اونجا و گرسنه مون بود . با مامان آب انبه و آب طالبی ( همون فالوده انبه و فالوده طالبی ) خوردیم که من حساب کردم . اینو بگم که بعدن یه چیز دیگه بگم . یه آب انبه هم برای بابا گرفتیم ، بابا اومد دنبالمون و رفتیم خونه . 

بعدش به شاهتوت گفتم من با پولی که تو دادی برای مامانم فالوده طالبی گرفتم ! گفت با پول من ؟!‌گفتم با پول هایی که به من دادی برای پول توجیبی ! گفت آهان . خوب چرا به من میگی ؟‌گفتم خوب میخوام تو راضی باشی ! گفت پول خودته ! گفتم یعنی هر کاری بکنم باش هر چی بخرم راضی هستی ؟! اینا رو یواشکی بهش گفتم ! که یه وقت مامانم نشنوه . البته خداییش مامانم گفت نه خودم حساب میکنم و اینا اما من نزاشتم ! 

برای شام پیتزای مرغ مخصوص مامان و شاهتوت خوردیم . توش سوسیس و مرغ تیکه شده پخته و سرخ شده گوشت چرخ کرده با ادویه سرخ شده و فلفل دلمه ای و قارچ و پنیر نسبتا زیاد و یه تیکه هم گوجه ریختم . خیلی خوب شده بود . جاتون خالی . 

برای ناهار فرداش با خمیر نون بربری ای که برای پیتزا گرفته بودیم پیراشکی گوشت درست کردیم با مواد سیب زمینی سرخ شده + سوسیس نگینی سرخ شده + فلفل دلمه ای و قارچ سرخ شده + ادویه ... کمی هم پنیر لای پیراشکی ها گذاشتیم . که اون هم با سس عالیییییییی شده بود . تمام عکس ها توی اینستاگرام هست ! بعدن هم اینجا خواهم گذاشت عکسارو ! 

آخر سرم برای شام مامانم ماهی گذاشت توی فر ! که اون هم با سیر ترشی و اینا خوشمزه شده بود ( من ماهی رو خشک دوست دارم و کلن ماهی دوست ندارم مگر با سالاد یا سیر ترشی و اینا )

همین. خوب اتفاق خاصی نیفتاد . این دو روزه مامانم حالش زیاد خوب نبود . نمیتونه راحت نفس بکشه . منم تا امروز هستم و عصری میرم خونم . 

در مورد خونه بگم . شاهتوت زنگید به صاحب خونه و گفت خونه پیدا کردم پول بهم بده . 

گفت باشه 5 شنبه برو از بنگاه بگیر . دوباره فرداش زنگید و کمی با ما راه اومد اما اونی که شاهتوت میخواست نبود . باز شاهتوت گفت نه . آخر سر باز کمتر کرد و شاهتوت قبول نکرد . که صاحبخونه هم گفت ازین کمتر نمیتونم بهت بدم و دیگه موقع خداحافظی صاحبخونه گفته باشه بابا همونی که خودت میخوای بشین . الان باید کلن 25 تومن پول پیش بدیم و ماهی 150 اجاره . در اصل کلن هفتاد هزارتومن اضافه شده به اجاره قبلی ! اما دیگه اجاره نمیدیم بلکه پول پیش رو بیشتر کردیم ! خیلی خوب شد اینطوری اما من دلم میخواست بریم خونه ی جدید که اگر پولی موند فیلم و عکس عروسی رو بگیریم که حتمن قسمت نبوده !

قراره توی این هفته مامانم بیاد کمکم تا خونه رو کمی مرتب کنیم . البته مامانم زیاد نمیتونه کار کنه . احتمالن کارگر بگیرم یا به خود شاهتوت بگم بمونه خونه و کمک کنه ! کار زیادی هم نداریم . یه تغییر دکوراسیون و تمیز کردن آشپزخونه که با وجود بخار شور کاری نداره . میمونه یکی از فرشا و فرش آشپزخونه که اونم میبریم خونه مادرشوهر میشوریم ! دیگه کار خاصی نداریم . بیشترش شستنیه لباسشوییه !! یعنی باید بندازیم تو ماشین لباسشویی ! 

خوب من برم دیگه ! بوس بوس . خدافسی . 

راستی نیلوانا جون میرم توی وبلاگت اما همه کامنتا خصوصیه و من نمیتونم نظر بزارم خواهشن یا رمز بده یا یه پستت رو باز بزار که رمز بدم بهت . 

/ 30 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میلاد

سلام ی خواهشی داشتم . من ی پست گذاشتم که بدرد متاهلها میخوره . تو مخاطب متاهل زیاد داری . اگه میشه ی پست بذار و آدرس منم توش بذار و دعوت کن تا بیان بخونن . ممنون

نسیم

ایشالا مامان جونت مشکل خاصی نداشته باشه و زودی روبراه بشه عزیزم... خیلی کار خوبی میکنی واسه تمیزی خونه از کسی کمک میگیری و مامان و میگی بیاد..آفرین...مثل من کلفت نباش...از همین اول این رویه رو جا بنداز... عشقم زیاد سوسیس نخور لطفا.... [چشمک]

عسل

کار خوبی کردین قبول کردین اثاث کشی وسایلت و داغون میکنه اصلا قابل مقایسه با بار اول که خونه میچینی نیست حیفه وسایلت خراب بشن. تازشم کلی هزینه جانبی داره پول کارگر پول بنگاه و هزارتا خورده ریز دیگه! راستی یه خواهشی تمشکی مامانت که مشکل قلب دارن باید باید باید وزن کم کنن خوب چرا با هم نمیرین دکتر که یه رژیم بگیرین (میگم باهم برین که مامانت تشویق شه و کوتاه نیاد) خیلی باید مراقبشون باشی

talaye

hoooraaa hooraaa tameshkiii omadeee

خانم خونه - تبسم

چقدر بامزه تمشك فكر كنم دفعه قبل هم من يه عدد رندي شده بود توي كامنت هاي تو [نیشخند] فكر كنم بهتره خودت پيشنهاد بدي كه من بدونم چي در توانت هست [چشمک]

خانم خونه - تبسم

قربونت برم شوخي كردم اون قضيه واقعا بود ولي به نظر خودم از بس كه دل هامون به هم نزديك بود اينجوري ميشد ولي تو لطف داري [ماچ]

miss0ctobre

خوب اینا همه رمز داره عزیزم میشه وبلاگم رمز بزاری ایمیلم خیلی وقته باز نکردم فک کنم مسدوده [نیشخند]