روزهایی که نبودم

سلام . خوبین ؟

کلی روز نبودما ... میخوام از این روزام بگم ... به ترتیب . اگر خسته این نخونین خوب. خسته میشین عزیزای من 

 

خوب 3 شنبه به دکی گفتم اگر اجازه بدی دیگه از آخر این هفته نیام شرکت ؟ گفت تا وقتی کسی رو جات پیدا نکنیم نمیشه بری .. منم خورد تو ذوقم . شاهتوت گفت فردا کلید رو بزار توی کشو و بیا و دیگه نرو . اما زنعموم گفته بود کلید رو بده به فامیل شاهتوت ببره بده به دکی

خلاصه من هنوز دو دل بودم که برم سرکار یا نه که دیدم 5 شنبه دکی میگه دوباره زنگ بزن به تمــــــــــــام بیمارستانای ایران و بپرس مدیر گروه فلانشون چیه که برای همشون فکس بفرستیم . یعنی یک بار باید به تمام بیمارستان ها زنگ بزنم یک بارم باید برای همشون فکس بفرستم ...

منم گفتم چشم . از شنبه زنگ میزنم . 

دیگه هیچ شکی به دلم نموند و تصمیمم رو گرفتم که دیگه نرم سرکار ... دکی هم 400 تومن حقوق این ماهم رو به من داد و ازین بابتم خیالم راحت شد.

دیگه اومدم خونه و فرداش با مامانم اینا و آزاده و یکی از همسایه هامون رفتیم مسافرت ولایت . اگر چه بد نگذشت اما خوبم نبود . یعنی بد نبود دیگه ...

دیگه شنبه صبح که اونجا بودیم حدودای ساعت 11 اینا شایدم زودتر از شرکت دوتا تماس داشتم که جواب ندادم . ( خیلی کم رو هستم من ) چند مین بعدش شاهتوت زنگ زد به دکی و گفت من درگیر کارای عروسیمم و خانومم نمیتونه هفته ای چند روز مرخصی بگیره که . دکی هم بهش گفت خوب پس یه روز بیاد به نفر بعدی یاد بده کار رو ... شاهتوتم گفته بود باشه میاد و همین ...

دیگه شنبه عصری اومدیم تهران . فرداش فامیل شهرام زنگ زد و گفت حالا درسته که من یه اشتباهی کردم و تو رو بردم سرکار اما این رسمش نیست . دکی زنگ زده کلی فحش داده به منو اینا ... حداقل میومدی بهشون میگفتی خر مدرکیشون دست کیه ؟ منم گفتم اوکی هر وقت بگه میام . خلاصه که امروز صبح رفتم سرکار که کمکشون کنم چون بازرس قرار بود بیاد . خیلی هم خوب باهام برخورد کردن و کلی هم حال کرده بود که رفتم ... فکر نمیکرد دیگه برم . کلیدم تحویلش دادم و برام آرزوی خوشبختی کرد و گفت هر وقت احتیاج داشتیم بهت زنگ میزنم تا ازت بپرسم فلان مدرک کجاست ؟ بعدم گفت یکی رو که آوردم جات بیا بهش یاد بده کارو .منم گفتم هر وقت شما بفرمایین بگین من میام ...

اونم خر کیف شده بود دیگه . آخرم بهش گفتم حلال کنید ( میخواستم بگم از اینترنتت استفاده کردم ) که گفت این حرفا چیه که من بهش نگفتم ...

حالا یک جلسه از تجارب کاریم براتون میگم ...

 

از زندگیم بگم که خیلیا آیدیه منو اد نکردن  . تابان جان شمام اد نکردی انگاریا ... اگر سختتونه آیدیتون رو بگین  من خودم اد کنم . ببینین  کسی که ادم کنه براش یه خبر خوب دارماااا . حالا شما هی آیدیتون رو بهم نگین . خانومه خونه ی عزیزم برو یه آیدی دیگه بساز دیگه خانومی ... مرسی 

 

خوب من از آلبومم عکس گرفتم خوب ؟ ولی نمیتونم اون عکسا رو بزارم براتون . من صورتامون رو سیاه کردم که لباسام رو ببینین فقط . بعدش یه کاری میکنم . عکسم رو میزارم گوشه ی آیدیه یاهوم که دوستام ببینم . واسه همین میگم اگر دوست داشتین ادم کنین. 

خوب پس منتظر عکسای من باشین ای دوستانی که توی پست عروسی برام کامنت گذاشته بودین و راهنماییم کرده بودین . مرسی عزیزانم

 

اوم دیگه اینکه باز من و شاهتوت دعوایی شدیم . سر چیزای الکی . مثلا سر اینکه این دو روزه اصلا به من توجه نمیکنه , زنگ نمیزنه و ازین حرفا ... 

چشم

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تابان

حالا هی این پسر مارو حرص بده ها.....واه واه....[وحشتناک] پس بلاخره کار خودتُ کردی دیگه نرفتی سر کار! به سلامتی! بگرد کار پیدا کن دختر...بعد عید حوصله ت سر میره ها...

خانم خونه

تمشک دارم به این نتیجه میرسم که کلا دوست داری ادم رو توی انتظار نگه داری [نیشخند] هم واسه عکس هم واسه زندگی نامه [زبان] باید فکر کنم ببینم با این خصوصیت بهت میاد که چیکاره بشی [پلک]

خانم خونه

اوکی الان میرم یدونه آی دی میسازم - زمانایی که ان هستی بگو منم بیام - چون اینجا اداره است مسنجرم زیاد باز باشه بهم گیر میدن [نیشخند] خوب کردی از شرکت اومدی بیرون - یه جورایی کارش سرکاری بود ولی به نظر من یکی دوماه بعد از ازدواجت دنبال یه کاری برو - حالا با خود آقا شاتوت کار کن یا هر چی - سعی کن یه درامد شخصی داشته باشی [ماچ]

خانم خونه

واقعا دوران نامزدی سخته تمشک همش دعواست همه میگن شیرین ترین دورانه - ولی به نظر من سختیاش بیشتر از شیرینیاشه -

عسل

ای بابا دخترم من که اد کردم تازه برات پیغامم گذاشتم اما جواب ندادی[چشمک] راستی اون بالا به جای شاهتوت نوشتی شهرام! این پستم اشتباه شد؟؟

اسکارلت

عزیزمییییییییییییییییییی[گل][ماچبه خودت بیشتربرس. اگه از من میژرسیدی میگفتم کارتو ول نکن زن باید دستش تو جیب خودش بره ولی اگه حس کردی اونطوری راحتتری دیگه امیدوارم اوضاع برات عالی پیش بره. به خودت برس[قلب]

خانم خونه

تمشک جان به اسم همون خانم خونه یدونی آی دی ساختم

طلا خانوم

سلاممممممممممممممممممم با این بی حوصلگیه شدید الانم ببین برای شما پیغام گذاشتم فقط ببیییییییییییییییییییین[چشمک] tala_talla_tala@yahoo.com بوووووووووووووووووووس

فاریا

پس رفتی ولایت پس دیگه نمیری سر کاااااااااااااار پس خدافظی کردی با همشون پس هیشکی ادت نکرد؟؟ پس میخوایی عکس بزاری؟؟؟؟؟؟ پس میخوایی منتظرمون بزاری؟؟؟ پس نمیخوای زندگی نامه رو بگی؟؟ پس دعوات شد؟؟؟ و آخر اینکه دس بلاخره باز اینترنت خونمون قط شده ینی لودر زده کل سیم میمارو قط کرده معلومم نیست کی وصل میشه الانم خونه مامانم اینام اسنترنت دارم. منم چن روزیه با مهدی سر سنگینم یعنی با هم دوا کردیم سر چیزای الکی آخرشم نفهمیدم سر چی بود اصلا

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐─────────────────────────────────────────────────────┌ حضرت اميرالمؤمنين امام علی(درود خداوند تبارك و تعالی بر او) فرمودند: بُخل ننگ، و ترس نقصان است. و تهيدستى مرد زيرك را در برهان كُند مى سازد و انسان تهديست در شهر خويش نيز بيگانه است. نهج البلاغه - حكمت 2 ┘─────────────────────────────────────────────────────└