من گرسنمه

سلام . من گشنمه . نمیدونم چرا ؟

خوب گفته بودم که 4 شنبه مامانم مهمونی داره ؟ نگفته بودم ؟ سه شنبه شب که شاهتوت از کلاس برگشت . کلاس حس.ا.ب.دا.ری میره . اومد بالا و یکم شیرینی خوردیم و حاضر شدیم و رفتیم پایین . شاهتوت رفت تو ماشین و منم با کفش پاشنه بلند ( نهایت 5 سانت ) به شاهتوت گفتم میرم سوپری روبه روی خونمون که برای مهمونیه مامانم ژله بخرم . توی اون برف تاتی تاتی رفتم . اینقدر میترسیدم که بیفم .. خلاصه رفتم و به آقای فروشنده که ترک هم هست و لهجه ی بامزه داره گفتم ژله دارین ؟ گفت بله .. گفتم خوب فلان طعم رو میخوام . گفت این طعم رو ندارم بقیه رو دادم . باز یه طعم دیگه گفتم اونم نداشت منم زنگیدم به مامانم و پرسیدم که جایگزین این طعم ها چی میخوای ؟ که داشت میگفت و خلاصه یکم طول کشید . یکم یعنی نهایت 5 دیقه طول کشید ... تا اومدم تو ماشین شاهتوت شروع کرد به داد زدن و بد قلقی که چرا بالا بودی به مامانت زنگ نزدی و هر چی من بهش توضیح میدادم تو کلش نمیرفت ! خلاصه که منم شاکی شدم و داد زدم که هر چی نمیگم هی بدتر میکنی . طول کشید که کشید . !! به خاطر 4 بسته ژله چیکار میکنی .

خلاصه رفتیم خونه مامانم اینا و دمه در که پیاده شدم شاهتوت گفت میخوام توی ماشین ضد یخ بریزم . منم تاتی تاتی کنان تا دمه در خونه رفتم دیدم دارم میفتم که وقتی درو زدم مامانم گفت که حیاط خیلی سُره و مواظب باش و دست شوهرت رو بگیر و بیا که گفتم شوهرم تو ماشینه گفت خوب پس دسته سرایدار رو بگیر و بیا بالا . گفتم باشه میام . دستمم یک مقدار وسیله بود . بوت هم نداشتم که بپوشم . خلاصه آقای سرایدار که دید نمیتونم بیام اومد کمکم ( سرایدارمون یه آقای خیلی خوش تیپ و با ادبه که تازگی ها یه بچه کوچولو داره ) منم ساعد دستش رو با رعایت فاصله گرفتم . یعنی یکم هوای دستش رو گرفتم که اگر خواستم بیفتم نترکم که شاهتوت این صحنه رو دید . وقتی شاهتوت اومد بالا کلی اخم و تخم کرده بود که وقتی علت رو جویا شدم گفت همینم مونده دست سرایدارتونو بگیری . گفتم دستش رو نگرفتم . بیشتر پلیورش رو گرفتم وگرنه میفتادم . که گفت تو غلط کردی کفش پاشنه بلند پوشیدی !! ( میدونم بیشوره ) منم از اتاق اومدم بیرون پیش مامانم اینا . قبلن خیلی ناراحت میشدم اما الان دیگه عادت کردم به این بچه بازیاش. میخواست خودش بیاد کمک . والا به خدا !!!

خلاصه میکنم دیگه . مهمونی برگزار شد و مامانم بهم یک مبلغی کادو داد و کلی پودر گردو . دستش درد نکنه . 

جمعه ناهارم اومدیم خونه ی مادرشوهر . که پدرشوهر اعلام کردن که پول فیلم برداری عروسی رو خود شاهتوت باید بده . فرشی که توی عقد نامه نوشته بودیم که نخرید . خرید عقدم که نکردیم حالام میگه فیلم عروسی رو خودتون باید پولش رو بدین !! منم چند باری متلک گفتم بهش که نمیخوام پول عروسیمون رو بدی . بعدم شاهتوت اینا رفتن فوتبال و توی فوتبال یکی با پا میزنه تو سر شاهتوت . بالای ابروش قدر یه نارنگی باد کرده بود که روش یخ گذاشتیم و خداروشکر بهتره  فقط دیشب یکم حالت تهوع و سرگیجه داشت که هرکاری کردم نیومد بریم دکتر و دیشبم با حراس و استرس خوابیدم که خداروشکر صبحش خوب بود . خلاصه شوهرم ناکار شده . 

امروزم که از صبح که بیدار شدم سر پا بودم . یکم خونه رو مرتب کردم . آشپزخونه رو مرتب کردم ، ظرف شستم . ناهار پختم ، لباس شستم ، حموم کردم ، لباسارو مرتب کردم و خلاصه کلی خسته شدم . آخرم سر یه حرف کوچیک شاهتوت خان قهر کرد و منم شاکی شدم . خدا به من صبر بده .

تو یه وبلاگ خوندم یکی دوست داشته که شوهرش سید باشه اما شوهرش سید نیست و او هم کلی ناراحته . خوبه بیاد شوهره منو ببینه و درس بگیره که عروس حضرت فاطمه نبودن بهتره . چون نوه هاشون بی اعصابن و فوری قهر میکنند . البته کفر نمیگم . خیلی سیدهای خوب هم داریم . گیر من یکی بدش اومده . انگار ! 

من دیگه قرار شده به فکر خودم باشم . دیگه شاهتوت رو بیخیال شدم . عنوان وبلاگمم همینه . من تمشک خانوم هستم . حرفی از شاهتوت توش نیست . دیگه بیخیال شاهتوت شدم ... منم تحمل میکنم و نهایت یه جایی میبرم و تموم . یا شایدم شاهتوت درست شد و زندگی ادامه دار شد . 

فدای سرم . فدای سرتون . مگه من چند ساله دیگه زندم که بخوام همش حرص بخورم . باید سرم رو با چیزای دیگه گرم کنم و اعتماد به نفسم رو بالا ببرم . بله 

/ 18 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهار(فرصت دوباره آفتاب)

بذار هفته ای یک دو روز بره فوتبال یه کم توپ بخوره تو سر و کله و دست و پاش شاید مخش یه کم تکون بخوره[نیشخند] اینو که شوخی کرد بخندی ولی فوتبال رفتن واسه آقایون خیلی خوبه انرژی شون تخلیه میشه دیگه به خانمشون زیاد گیر نمی دند

اسکارلت

بفکر خودت باش و اعصابتو بهم نریز خودش درست میشه به مرور زمان نشدم نشد. تو خودتو ناراحت نکن بانو[ماچ]

سنا خانمی

سلام تمشک جون آفرین از جمله آخرت خیلی خوشم آم مگه ما چندسال دیگه میخواییم عمر کنیم که همش حرص بخوریم باید خونسرد باشیم و توکل به خدا[ماچ]

مرمره

وااااااا این شاهتوت چش شده اخه ای باباااااا. بابای شاهتوت احتمالا چند وقت دیگه میگه شاهتوت باید مخارج زندگی اینا رو هم بده والله اینا دیگه گی هستن بهترین تصمیم رو گرفتی عزیز دلم خودت بخ خودت بها بده و به فکر خودت باش انشالله شاهتوت هم سر عقل میاد و درست میشه [ماچ]

خانم خونه - تبسم

با يان نكته كه بايد اعتماد به نفسمون رو ببريم بالا خيلي موافقم تو هم واقعا بايد اين كارو بكني كلاس ورزش هم اگر بري خيلي عاليه - مخصوصا ورزش هاي دسته جمعي كلاس رزمي بدن خانوم ها رو خيلي خوش فرم ميكنه - سينه ها سفت ميشه و خوش فرم - خلاصه [نیشخند] شاهتوت هم افتاده روي لجبازي فكر كنم يه دوراني داره كه بايد تموم شه اميدوارم كه يه مدتي كه تحمل كني درست بشه عزيزم پدر شوهرت كه حرص در بياره اميدوارم شاهتوت از اون بهتر باشه

مهتاب

عاشقتم تمشک با این کارهات! [ماچ] آخه عشقم! چه توقعی داره که وقتی کنار مرد نامحرم راه میری حتی اگه دستشم نگیری شاتوت عصبانی نشه؟؟؟ من به مرد غریبه نگاه کنم همسری خونش به جوش میاد یه وقتایی از روی سادگی و بی هوا مثلا توی سوپری که همیشه میریم و اشناست یه حرف معمولی با فروشنده بزنم و لبخند بزنم همونجا رنگش عوض میشه قرمز میشه تازه همه اش میگه من مثل چشمم به تو اعتماد دارم مردم حرف مفت زنن و فکرشون خرابه! باید صبر میکردی توی ماشین می موندی با هم میرفتید تو.من که میدونم تو خوبی مردها جنس خودشون رو بهتر میشناسن! فکر کنم چند روز دیگه پدرشوهرت میگه شما خرج خونه مارو باید بدید!![خنده] مهم نیست عزیزم ما هم همه خرجای عروسیمون رو خودمون دادیم تا قرون آخر! خودت رو عشقه عزیزم از نتیجه گیری آخر پستت خیلی خوشم اومد آففففففففففففرییییییییییییین

مینا

کلا زندگی با آقایون یکم سخته چاره ای جز تحمل نیست.زیرکی زنانه میخواد بتونی یه مردو رام خودت کنی.وقتی اومدی تو ماشینو دیدی دادو بیداد میکنه باید سکوته مطلق میکردی و هیچی نمیگفتی وقتی داداشو زد اونوقت حرفتو اروم بش میزدی اونوقت میدید چطوری از رفتار هودش پشیمون میشه.خدا صبر ایوب به همه خانوما بده. راسی تمشک جون رمزتو به منم میدی از تجربیاتت استفاده کنم؟

مونا

گر سینه شود تنگ، خدا با ما هست گر پای شود لنگ ،خدا با ما هست دل را به حریم عشق بسپار و برو فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست دقیقا عزیزم ...تو بهترینی ...اینو باور کن و بهترین زندگی رو واسه خودت بکن ...وقتی خودت قدر خودتو بدونی ...بقیه هم قدرتو میدونن [قلب]

gandomak

آفرین تمشک خانم به این روش ادامه بده بی خیالی و خونسردی در بعضی مواقع بهترین کاره. از خوندن این پستت خیلی خوشم اومد بازم آفرین[لبخند]

ana

این شاهتوت خان یه تنبیه حسابی میخواداااا[متفکر] و البته شما تصمیم درستی گرفتید تمشک خااااانم ، باید بیخیال بود تا به مرور زمان اخلاق همو بشناسید عزیزم[لبخند]