یه هدیه ی خوب درست یک ماه قبل از تولدم

سلام . خوبین ؟من که عاااااالیم . میگم چرا !؟

خوب ازین چند روز بگم اول بعد بگم چرا عالی هستم . هوم ؟ خوبه؟ 

خوب هر چی فکر میکنم مطمئنم من پست قبل رو 5 شنبه پست کردم . حالا چرا میگه جمعه نمیدونم ؟! 

خوب ما 5 شنبه قرارمون رو گذاشتیم که جمعه بریم بیرون جاده چالوس . قرار شد مامان من پلو درست کنه بابای سعیده جوجه ها رو بگیره و مرینیت کنه منم خریدای جزئی رو بکنم و بریم . شاهتوت هندونه و نوشابه و خوراکی خرید . منم شام درست کردم . پلو و گوشت . نمیدونم گوشت چی بود . فکر کنم نذری بهمون داده بودند قبلا . منم اول یه آب گذاشتم جوش اومد اون رو جوشوندم در حد یکی دو دیقه بعد که کف اومد رو خالیش کردم و شستمش . بعد گذاشتم تو زودپز یکم سرخش کردم و رب و آب و پیازداغ و یکم سیر خورد کرده و ادویه و درش رو گذاشتم و گذاشتم جوشید . حدود یک ساعت بعد که احساس بوی سوختگی کردم دیدم سسش تقریبا ته گرفته اما خودش خوب بود . منم یه بار دیگه تو یه قابلمه دیگه سس درست کردم و گوشت رو منتقل کردم به قابلمه جدید و زودپز رو گذاشتم که خیس بخوره . پلو هم درست کردم و این شد شاممون . اتفاقا جاتون خالی عالی بود اما شاهتوت نق زد که چرا برای شام برنج درست کردیو من دیگه رژیمم و برنج نمیخورم شبا . خلاصه خوردیم و خوابیدیم . صبح که بیدار شدم که جمع و جور کنم که بریم مامان زنگید که بابای سعیده گفته جاده چالوس دوره و موقع برگشت توی ترافیک میمونیم . همین اطراف بریم یه جایی . حالا بابای سعیده که البته فامیل ما میشه و سن دار هم هست بیکاره . خوب یه روزم تو ترافیک بمونه و از ترافیک لذت ببره . 

حالا شاهتوت دوست داشت بره جاده چالوس و هی نق میزد و که من دیگه با اینا بیرون نمیرم . 

کلی نوشتم که یهو اشتباهی صفحه رو بستم و پرشین فقط تا اینجاشو ذخیره کرده بود. پس دیگه خلاصه مینویسم . 

جمع کردیم و رفتیم تهران و با مامان اینا رفتیم منطقه باغ فیض یه پارک بود رفتیم توی اون پارک هوا هم عالی بود . نشستیم سعیده اینا با تاخیر اومدن و با خودشون مستاجرشون رو هم آورده بودن . بدون اینکه به ما هم بگن . یه خانوم جوون که انگاری یکم خجالتی بود چون اصلا سلام درست و حسابی نکرد به همه و نشست و هی با گوشیش ور میرفت . 

خلاصه نشستیم . هوا عالی بود ابری و خنک . دیگه ناهار و تنقلات خوردیم و ساعت چهار و پنج بود که دیگه یکم نم بارون گرفت که جمع کردیم و اومدیم خونه مادرشوهرم . اونجا یکم عصرونه خوردیم و رفتیم خونه مون . 

شنبه صبح شاهتوت زنگید که بابا بزرگ و پسر عموم از شمال اومدن شب بریم خونه مامانم . جمع کردم شاهتوت اومدی رفتیم اونجا . 

بابا بزرگ با پدرشوهر رفته بودن دکتر اومدن و یکم صحبت کردیم . بعد مامان شاهتوت به من گفت شما این هفته تعطیلات جایی نمیخواین برین ؟ بیاین خونه ما پیش دخترم بمونید ما بریم شمال برای زمین برنجمون ؟ که من گفتم من جایی نمیخوام برم شاهتوت میخواد بره . رو کرد به شاهتوت گفت که شاهتوت گفت میخوام برم شمال . ماماش گفت سه روزه دیگه بمون ما بریم که شاهتوت گفت مادر من منم کارمندم . سه روز تعطیله میخوام برم سفر . مامانش چی میگه . میگه هفته پیشم شما رفتید مسافرت . حالا این هفته بمونید ما بریم !!!!‌( ما دیگه از اونا جدا شدیم . خرجمون رو اونا نمیدن که ما بخوایم بمونیم خونه شون چون مدیونیم مثلا ؟!) که دیگه شاهتوت عصبی شد و گفت به دلقک بگو بمونه . دلقک نه سرکار میره نه دانشگاهش رو ادامه داد نه هیچی .. کلا هیچی . هر هفته هم شماله ! 

دیگه مردا رفتن حیاط بازی که مادرشوهر نیم ساعت مخ منو خورد و پشت سر پسر عموی شاهتوت غیبت که چرا دوباره اومده خونه مون . این که دو هفته پیش اینجا بود . انگار من گفتم بیاد . خلاصه اینننننننننننقدر غیبت کرد که حوصله م سر رفت . بعدم مردا اومدن و جمع کردیم و شام خونه عمه شاهتوت رفتیم . اونجا انگاری تولد عمه بود . ما که نمیدونستیم . اونجا شام باقالی پلو با مرغ قاطی بود . یعنی مرغ لای باقالی پلو و خورشت قیمه . خوردیم و بعدم کیک آوردن و شوهر عمه خانومش رو سورپرایز کرد و براش گوشواره ی طلا و انگشتر طلا خریده بود . کیک هم خودش خریده بود . کلا این شوهر عمه عاااااشق زنشه . اینطوری که روز زن هم با اینکه ندارن و کلی وام دارن النگو خریده بود ! زنشم زده بود تو ذوقش که این خیلی بزرگه من نمیخوام . یعنی عمه هی اینو پس میزنه این بیشتر میاد جلو ... 

منم واقعا بگم یکم حسودیم شد . نه به خاطر طلا . که عمه کلی صرفه جویی میکنه و عمه تونست شوهرش رو جمع کنه و یه خونه بخرن اما اینکه شوهرش اینقدر دوسش داره حسودیم شد .. که شوهرم چرا منو اینقدر دوست نداره . بگذریم . 

 

شب اومدیم خونه . خوابیدیم . 

شب قبلش هی مادرشوهر گفت بابا بزرگ رو دعوت کنید خونه تون . رفته جهیزیه عروس عمو رو دیده همه جا تعریف کرده . بیاد جهازت رو ببینه . همه چیزت رو بزار جلو که این ببینه . اوف مخم رو خورد. منم اعصابم خورد بود هی ناراحت بودم . آخه میخواستم دعوت کنم باید پدرشوهر اینا رو هم میگفتم .یعنی تا عصر هییییچ کاری نکردم . اعصابم خورد بود . گفتم دوشنبه دعوت میکنم نهایت . دیگه دو شنبه شاهتوت زنگید که مامانم و دلقک و بابابزرگ اینا امشب میرن شمال . یعنی دنیا رو به من داد . اینننننقدر خوشحال شدم که نگووووووو . شامم کوکو سیب زمینی درست کردم جاتون خالی خوب شده بود . 

بعدم که خوابیدیم . 

دوشنبه صبح بیدار شدم دیدم پدرشوهر داره بهم زنگ میزنه . جواب ندادم . نگاه کردم دیدم پیازچه اس داده که داداش گفته صبح برین دنبال تمشک بیارینش خونه تون ! چون پدرشوهرم و دخترش تنها بودن خونه . پدرشوهرم که دنبال کاراش بود من برم که دخترشون تنها نمونه . عصابم از دست شاهتوت خورد شد . زنگیدم به پدرشوهر که من یک ساعت کار داره . بهت زنگ میزنم بیای دنبالم . رفتم دوش گرفتم و بفرمایید شام رو دیدم و بعدم حاضر شدم و زنگیدم به پدرشوهر . رفتیم و ناهار پلو داشتند تن ماهی خرید پدرشوهرم که گذاشتیم نیم ساعت جوشید و من و خواهرشوهر خوردیم . پدرشوهرم که بیرون کار داشت . بعدم چایی و شامم پیازچه گفت قراره کباب بخوریم که پدرشوهر باکلی مرغ اومد که من شستم و گذاشتم آبش بره . شاهتوت اومد و هی میگفت بریم خونه . دیگه پدرشوهر گفت شام درست کن و منم شام واویشکای مرغ درست کردم . اینطوری که مرغ رو  اندازه گوشت خورشتی کوچیک خورد کردم و با پیاز داغ سرخ کردم یکم گوجه رنده شده ریختم و رب و ادویه و نمک و گذاشتم یکم آبش کشیده شد و خدایی خیلی خوشمزه شد خدایی . با نون خوردیم و بعدم اومدیم خونه . 

اونجا که بودیم بازم باباش گفت که چرا نمیمونی وهر هفته تو میری سفر و یه هفته بمون ما بریم .شاهتوت گفت من مجردیام موندم خودت گفتی زن گرفتی تو برو دلقک میمونه . که باباش گفت من پس برای چی تورو بزرگ کردم و تو اصلا نموندی تو مجردیات . حالا توی عقد کردگی خودتون شاهدید ما چننننند بار موندیم و من چقدرم اذیت شدم . عید اول که ما صیغه بودیم هنوز رفته بودیم شمال دو روز موندیم بعد من که تازه عروس بودم رو فرستادند خونه شون موندم چند روز ... والا . 

منم گفتم خوب دلقک که هر هفته شماله . خوب چرا اون نمونه . گفت اون اخلاق نداره . نمی مونه . با خودم گفتم همینه دیگه هر چی بد تر باشی بیشر هوات رو دارن ! 

بعد دیگه شاهتوت هی اشاره میکرد اونجا که فیلم عروسی رو گرفتم . منم بهش گفته بودم اگر گرفتی به هیچ کس نگو اولین بار دوتایی ببینیم . اونم دمش گرفت نگفت . 

دیشب یازده خرداد یک ماه قبل از تولدم من اولین کادوی تولدم رو از خدا گرفتم . واقعا فکر نمیکردم به این زودیا بگیریم فیلم عروسی رو .البته هنوز عکسا و آلبوم مونده که اشکال نداره . همین فیلم کلی می ارزه .

نشستیم یکی از دیویدی هاش رو دیدیم . وایییی عالی بود . خیلی خوب بود . قسمتی که وارد تالار شدم و مامانم که پاش درد گرفته بود و داشت گریه میکرد رو دیدم و خودمم زدم زیر گریه .... دوباره این بارم که فیلمش رو دیدم زدم زیر گریه . قشنگ مشخص بود که دارم گریه میکنم توی فیلم . 

بعدم که دیگه خوابیدیم . ولی واقعا خدارو هزار بار شکر میکنم که فیلمم رو گرفتیم . خداروشکر . 

امشب میریم سفر . پیش مامانم اینا ولایت . آخه مامانم دوباره رفت اونجا . شاهتوت میگفت بمونیم اینجا و بریم بگردیم که بهش گفتم بمونیم باید بریم خونه شما بمونیم . همون بریم بهتره ... 

اینم از این 

خیلی توضیح داده بودم اما همه ش پاک شد ... دیگه من مجبور شدم که خلاصه بنویسم . الانم بفرمایید شام و برگریزان رو ببینم و بعدم فیلم رو ببینم و جمع کنم برای سفر . 

فعلا قلب

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنسگل

بسسسسسلامتی عزییییییزم.....چ عالی....لطفا خواهشا ناموسا کمتر برو خونه پدر شوهرا.....خیلی رو اعصابی وقتی سریع میری با زنگ اونا.....یکم سفت بگیر دختر فیلم عروسی حس خیلی خوبی داره.....من الانم ک 1 سال ونیم از عروسیم میگذره ملهی یه بار میبینمش حتمن

مهتاب

خوش بگذره عزیزم مبارکه بالاخره این فیلم عروسی رسید دستتون

مرمره

الهههی عزیز دلم خدا رو شکر فیلمت رو گرفتی و چقد خوووب که ازش رااضی هستی خانواده ی شوهرت چقددددددددددددر روووشون زیاده امیدوارم مسافرت حسااابی بهتون خوش بگذره

زهره

سلام عزیزم.. خیلی خوشحال شدم تبریک میگم عزیزم، ان شاءالله همیشه لبت خندون باشه خانم گل.. ببخشید این چند وقته کامنت نذاشتم دیگه آخرای بارداری هستم خیلی اذیت میشم و درد دارم برای این حوصله نداشتم چند وقته[ماچ]

تابان

سلاممممممممممممممممممممممم عیدات مبارکککک[قلب] عههههههههههههههه مبارکههههههههههههههههههههه وای بلاخره گرفتیییی هههههووووورااااااااااااااااااااااااااااا[دست][گاوچران][گل] خوشحال گشتم تولدتم پیشاپیش مبارککککک دلقک چقد رو اصابه[منتظر]

نیلوانا

افرین که نموندی من که خوش حال شدم

نیلوانا

افرین که نموندی من که خوش حال شدم

خانومه:)

سلام عزیزم خوبی؟ مبارکت باشه فیلم عروسی ایشالا خیلی زود عکس ها رو هم گیرید تمشک جون راستی من بلاگ اسکای ام فعلا

narjes

سلام تمشك عزيز.. خيلي وقت بود نميتونستم برات پيام بذارم .. امروز كه صفحه نظرات وا شد كلي شاد شدم.. هديه ات مباركه انشا الله عكسهاتون هم زودي ميگيرين الهي به دل خوش . عكس و فيلم ني ني تون رو بگيرين ??