سلام

با اینکه وقتایی از دست شاهتوت و بی توجهی هاش ناراحتم اما بازم خداروشکر میکنم که سرشون شلوغ شده و خداروشکر داره کارشون راه میفته

راستش من همیشه بهش میگفتم تو این همه خودت رو به آب و آتیش میزنی واسه مغازه چیزی بهت نمیماسه که . همش میره تو جیب بابات و داداشت اما دیروز که بهم گفت حدود 500 تومن توی حسابش داره ( علارقم خرجایی که برای خونه مامانش اینا کرده و 100 تومنی که همینطوری به من داده بود و کلن خرجای این چند وقت ) منم کلی خوشحال شدم . راستش دیگه دلم نمیاد بهش بگم بیا بریم خرید . خوشحالیم بابت اینه که همه پولایی رو که در میاره نمیده به باباش . دروغ چرا من از الان که اینو فهمیدم کمتر بهش گیر میدم . خوشحالم .شیطان

شاهتوت میترسید من بهش بگم به من پول تو جیبی بده واسه همین به من نمیگفت چقدر پول داره ...

 

خوب اول بگم که این دو روز خیلی خوش گذشت . کلی بازی کردیم از پاسور و تخته گرفته تا اسم فامیل گروهی و رقص و سرما خوردن و یکمی هم برف بازی ...

 

خوب ویلاشون یه جایی توی کرج بود که خیلی خوش آب و هوا بود . توی داهاتای اطراف کرج بود . یه استخر داشت که البته نمیشد استفاده کرد اما خوب توی خود ویلا کلی با هم سن های خودمون بازی کردیم و خندیدیم و یکمم از دست شاهتوت حرص خوردم از بس به حرفام گوش نمیکرد

یکمم شوهر داری یاد گرفتم . بهم گفتن به شوهرت محبت کن و گاهیم ازش محبت بخواه . حتما روزی یک بار و بهش بگو دوستت دارم . براش میوه پوست بگیر و گاهیم از اون بخواه این کارو بکنه و اصلا منت نزار ( کاری که من خیلی میکنم ) 

 

خوب من تصمیم گرفتم عروسیم توی تابستون باشه . چراشو میگم . من با عروسی نگرفتن راصی شدم بعد یه شب که رفته بودم محل کار شاهتوت یکی از فامیلاشون اومد و گفت که بیا قلیون بکشیم . من به شاهتو گفتم مگه اینجا هم قلیون میکشین که طرف گفت آره قلیونشم فلان جاست . قبلا شاهتوت به من گفت توی مغاه قلیون نمیکشه حتی جونه منم قسم خورد که اینکارو نمیکنه . چون من بهش گفتم قلیون توی محل کارت نکش چون زن و بچه ی مردم میان مغازه ی تو . ) خلاصه که دیدم دروغش رو شد منم گفتم اوکی حالا که من با تو صادقم و تو دروغ گفتی من عروسی میخوام . عروسیه خوب میخوام توی تهرانم میخوام تا تابستونم صبر میکنم . اینطوری شد که منم لج کردم . اگرچه شاهتوت کلی عذر خواهی کرد و منم بهش گفتم اگر میگفت که توی محل کارشم قلیون کشیده نهایتش من بهش میگفتم کارت خوب نیست اما دیگه نمیکشتمش که . اما اون واسه همچین موضوع کوچیکی دروغ گفته . باش دعوا نکردم قهرم نکردم فقط تنبیهش کردم .

همین فامیلشون وقتی فهمید شاهتوت میگه عروسی نمیگیریم گفت فکر کردی . زنت میکشتت بعدم اومد به من رو کرد و گفت ببین شوهرت چی میگه . میگه عروسی نمیخوام. گفتم آره خوب . نمیخوایم . اونم که ضایع شده بود به شاهتوت گفت زنت عروس بدی نیست وگرنه بهت میگفتم . کلن اومده بود بین مارو بهم بزنه که زد .

 

عید یه مراسم توی شمال دعوتیم . بهش میگن چادر برون .که البته قاطیه و منم لباس نسبتا پوشیده میپوشم .

 

پی نوشت : هزارمین کامنت وبلاگم رو خانم خونه  برای ما گذاشتن ورمزشون رو خصوصی نوشتن . میخواستم اول کامنت رو بزارم اینجا بعد دیدم خصوصیه نزاشتم . خانوم خونه ماچ

 

خبرای خوب دارم نیشخند