سلام . خیلی شبیه اسگل هستم نه ؟ میگن اسم یه پرنده است که تمام تابستون دونه جمع میکنه و زمستون یادش میره که دونه هارو کجا گذاشته بنده ی خدا

حالا میگن یه شَنقُل هم هست که اون دیگه بد تر دونه هاشو میده اُسگُل براش نگه داره 

حالا من با پرنده ها کاری ندارم .. با خودم کار دارم

شاهتوت یه خونه دیده کلی به دلش نشسته خالا میگه بیا بریم بگیریمش ... منم بهش میگم تا وقتی عروسیمون مشخص نباشه که نمیتونیم خونه بگیریم . اومدیمو بابات گفت اردیبهشت عروسی اونوقت باید چند ماه الکی اجاره خونه بدیم ... حالا امروز که برای بار هزارم از باباش پرسیده که کی عروسی میگیری باباش گفته فعلن پول ندارم !!!

شاهتوتم به من اس داده به بابات اینا بگو بیان این خونه رو ببینن و بگیریم و بریم سر خونه زندگیمون ... میگه آسمون به زمین بیاد و برعکس من عروسی نه می گی رم ( نمیگیرم )

منم گفتم باشه عزیزم تو غصه نخور هر چی تو بگی همون کارو میکنیم ( جو هیلا منو گرفت نیشخند

میگه سرم درد میکنه

منم بهش میگم اما تا آخر عمرم آرزوی عروسی به دلم میمونه ها

میگه عیبی نداره 

من : ابروقهقهه 

خلاصه که پدر شوهر اسگل کرده مارو . یه بار میگه نمیگیریم . یه بار میگه شمال میگیرم یه بار میگه تهران میگیرم دوباره میگه نمیگیرم . مگه من مسخرم . گفت نمیگیرم گفتم اوکی من لباس عروس میپوشم آرایش میکنم میرم آتلیه عکس میگیرم . بعد گفت پولم به شمال میرسه . شمال میگیرم  . گفتم اوکی اونجا بگیر اما بزار آتلیه و ارایشگاه رو خودم انتخاب کنم بعدش که دید نمیخواد برای فامیلای ما ویلا بگیره گفت تهران میگیرم رفتم کلی قیمت گرفتم تالار توی کرج و چونه زدم و غذای ساده انتخاب کردم حالا باز میگه نمیگیرم 

من اسگلم ؟

منم قاطی کردم سر بابا که این دوسته داری تو ؟ مگه من مسخرم ؟ یه روز میگه میگیرم یه روز میگه نمیگیرم

تازه فقط همین نیست . به جز این باید دو تا فرش و تلویزیونم بگیره که تا الان که زده زیرش . خریدای عروسیم که بماند ... البته شانس اوردم موقع ارزونی ها طلامو خریدم وگرنه اونم نمیگرفت

خلاصه قرار شد بابام باش حرف بزنه ... بابا گفت دیگه تو کاری نداشته باش من باش حرف میزنم

تازه قرار بود نصف پول پیش خونه رو بابای بنده خداییم بده حالا آقا .... استغفرالله ( تمشکی بدون اعصاب . همه ی حرفامو با بی اعصابی بخونین خوب ؟)

 

حالا جالب کجاست . صبح قبل از این ماجراها زنگ زدم مغازه دیدم داداش شاهوت برداشت و گفت شاهتوت نیست . زنگ زدم به موبایلش گفت من یه کار اداری داشتم بعدم برای داداشم پول ریختم به حساب . گفتم چرا تو باید بریزی ؟ داداشت خودش نشسته تو مغازه تو بری براش پول بریزی ؟ میگه تو هر دفه من کاری واسه خانوادم میکنم نق میزنی ... منم خیلی بهم برخورد . مثلا شده خرید کرده برای خونه اما من چیزی نگفتم که هیچ تشویقش کردم همیشه بهش میگم با مامانت با عصبانیت حرف نزن و کلی ازین حرفا بعد اینطوری به من گفت . خدا هم که گذاشت تو کاسه اش . بعدازظهرش باباش اینطوری بهش گفته بود و شاهتوتم کلی عصبانی بود نیشخندقهقهه

دروغ چرا خوشحال شدم . به روشم آوردم که نگه تو نق میزنی نیشخندمژه

 

امروز مامور بیمه اومد و من رو بیمه کرد هورا

 

چند روز پیشا مهندس گلابی دستش پر بود و میخواست بره بیرون من درو براش باز کردم . نمیدونین اون روز چقدر با من مهربون شده بود قهقههسبز

تمشک نوشت : غصه نخور همه چی درست میشه . امیدت باید به خدا باشه تا خدا هم برات عروسی بگیره هم خونه بگیره هم یه جهیزیه خیلی خوب. تازه همه اینارو هم داشته باشی اگر شوهرت بد باشه و بخواد هی اذیتت کنه حاضری تمامشون رو بدی و از دستش راحت بشی . پس خدایا شکرت