میگن همه چی چینی شده ... خودمونم چند وقت دیگه باید بریم شناسنامه ی چینی بگیریم ... حالا قضیه ی مام ازینجا شروع شد که چند وقت پیشا بود که از سرکار اومدم خونه و اتفاقا نسبتا زودم رسیدم . بعد هنوز لباسامو درنیاورده بودم دیدم مامان گوش پاک کن خریده . منم زودی یکی برداشتم و کردم توی گوشم و رفتم سمت اتاقم که لباسامم عوض کنم دیدم انگار یه چیزی به گوشم کوبیده میشه . گوش پاک کن رو دراوردم دیدم پنبه سرش نیست !!! نگاه به پایین کردم و دیدم نیفتاده رو زمین پس کجا رفته بود ؟ 

رفتم پیش مامان گفتم نگاه کن تو گوشمو؟ دید و گفت اره تو گوشته ... میخواست با موچین درش بیاره اما من نزاشتم . گفتم گوش الان دونه ای خداد تومن پولشه ... اگر خدایی نکرده یه مشکلی پیش بیاد کی دیه میده ؟ خلاصه بلندشون کردم رفتیم دکتر . چقدرم ناراحت بودم ازین بابت .

ازونجاییم که شوهرم بیمه نیست منم نیستم و ده تومن ویزیت دادم و دو دیقه ای با یه پنس درش آورد اون پنبه ی لعنتی رو ....

یه قطره هم داد که بریزم تو گوشم چون یکم گوشم زخم شده بود که خیر سرم دوبارم نریختم تو گوشم . اینطوریه که میگن همه چی چینی شده  اینه ...

نکته ی این داستان این بود که وقتی گوش پاک کن استفاده میکنین اول پنبه اش رو چک کنین که شل نباشه ... من که دیگه همین کارو میکنم  .

 

اندر احوالات عروسی بگم که هنوز خبری نشده از طرف پدرشوهر. اینقدر که اینا همه چی رو راحت میگیرن و منو حرص میدن . بزار جولون بده و دیر جواب بده که عروسی میگیره یا نه . منم به وقتش جولون میدم بابت انتخاب آرایشگاه و آتلیه

 

اند حوالات سرکار امروز صبح دکی میگه خانومه تمشکیان شناسنامه و کارت ملیت باهاته ؟ ( مگه من خلم هر لحظه کارت ملی و شناسنامه ام همراهم باشه ؟ ) گفتم نه . گفت زودی زنگ بزن بیارن ... گفتم اوه کرجه .. بیخیال فردا میارم .. گفت نه اعد همین الان باید بفرستن . آخه یکی نیس بگه مرد حسابی میمیری از شب قبلش یه اس بدی که شناسنامه ات رو بیار .؟اینطوری شد که 20 تومن هزینه آژانس دادیم البته شاهتوت داده که گفته ازم میگیره . حالا اون وسط که دکی بالا سر من وایساده که زنگ بزن شناسنامه ات بیاد شاهتوت با من بحث میکنه سر اینکه نمیخواد بیمه بشی ... تو که تا سر ماه بیشتر اونجا نیستی ... دیوونه کرد منو آخرشم گفت چرا حرف منو یه چیزتم حساب نمیکنی . این یه چیز منظورش در حد موهایی بود که اپیلاسیون میشن نیشخند

خلاصه که اینطوری بام یکم سرسنگین شد .... 

 تازه دکی خان امروز نتونست مارو بیمه کنه ... فردا صبحم که جلسه داره میمونه پس فردا که حتمن اون موقع هم یه بهانه میاره و یه هفته شناسنامه ی م میمونه دستش ...

دیروز یکم خرید کردم از کرج . دوتا لباس که یکیش تو خونه ای بود و یکیشم برای مهمونی های همینطوری... با خواهرشوهر بودیم و گفتم میخوام یه برس کوچولو بخرم آخه هر وقت میام خونه شما یادم میره بُرِسَم و بیارم اما اینو میزارم تو کیفم دیگه بمونه همیشه . میگه اینو تو نباید بخری که ما باید برات بخریم !! گفتم والا دو سال صبر کردم برام نخریدین که ! میگه خوب اینا تقصیره مامانمه دیگه ... آخرم موقع خرید مادرشوهر یه تارف خشک و خالیم نکرد که من حساب میکنم .... شاهتوت حساب کرد و آخر شبم ازم گرفت پولش رو ... خسته نباشه واقعا ...زبان