سلام . خوب تو خونه ی ما یا بهتره بگم توی زندگیه ما داره یه سری اتفاقای جدید میفته

اتفاقایی که گاهی مجبورمون میکنه چند تا قرص پرانول بخورم ...

بغض هایی که میاد توی گلوم و قورتش میدم که مبادا اشکام کی رو اذیت کنه !!!

روزهای امروز من و خانوادم احتیاج به دعا داره ... دعا برای اینکه بگذره ... بگذره و تموم شه تا به یه ثبات برسیم

نمیگم روزهای بدیه ... البته که میگن الخیرو فی ما وقع ... اما خوب گاهی برای رسیدن به یه خیر بزرگ باید یه سری سختی ها رو تحمل کرد ... 

یه سری شک یه سری مدارک بر علیه شاهتوت پیدا شده  که هنوز وقت نشده راجع بهش حرف بزنیم و شک ها رو برطرف کنیم ...

 

پی نوشت : پدرشوهر به شاهتوت اطلاع داده که دارم پول جور میکنم که براتون عروسی بگیرم . حالا باید دنبال لباس و خونه و بقیه جهیزیه و فرش و تلویزیون و لباس و آتلیه و تالار و باغ و بقیه چیزا باشم . فکر میکردم عروسی منتفی شده و به خاطر همین دنبال جزئیاتش نبودم

حالا تو یه پست چیزایی که مد نظرمه رو مینویسم تا نظرتون رو بدونم ...

پی نوشت 2 : دعا یادتون نره دوست جونیا . کلی هم انرژی مثبت بفرستین . هم برای من هم برای آزاده هم برای مامان و بابام ...

شرکت نوشت : امروز دیگه رسما میخواستم توی شرکت جیغ بزنم . اونقدر که یه جا نشسته بودم و داشتم با گویم بازی میکردم . دیگه از گوشیمم خسته شده بودم . بالاخره صاف نشستم و چند تا نفس عمیق کشیدم و یکمی انرژی + گرفتم ... چقدر وقتی بیکاریم وقت دیر میگذره ...