فکر میکنم باید یه وبلاگ بسازم با اسم ماجراهای من و آسانسور هیپنوتیزم

از بس توی آسانسور برام اتفاقات جالب میفته شایدم جالب نباشه ؟؟نیشخند

 

چند وقت پیش رفتم توی آسانسور شرکت که دیدم یه آقای نسبتا تپل که یکمم سن دار هم هست توی آسانسور بود و میخواست بره پارکینگ منفی 3

توی همین راه به من میگه خانوم هوا چطوره ؟ سرده ؟

فک کردم میخواد بودنه هوا چطوره ؟ آخه یه پالتوی بلند پوشیده بود  و کلیم خوش تیپ بود . یعنی ازین پیر مردای خوش تیپ بود ...مژه

گفتم ای ی ی ی  نه زیاد ...

خندیده میگه برای من و شما که تپلیم سرد نیست . نه ؟نیشخند

خندیدم و گفتم نه .... !!!!!!هیپنوتیزم

 

 

چند روز بعدترش با یه آقایی که تا حالا دو بار توی آسانسور دیدمش با هم سوار آسانسور شدیم . این آقا همیشه نون تازه میگیره و گاهیم خامه و پنیر و اینا .. ( خوش به حالشخوشمزه ) بعد این آقا یهو گفت بفرمایین نون . گفتم مچکر نوش جان

میگه امروز میخواستم با ماشین نیام سرمای سختی هم خوردم دیگه حموم نرفتم که سرماخوردگیم بدتر نشه !!! همینطوری پا شدم اومدم سرکار ... منم دیدم بنده خدا یکم ناراحته گفتم خیلی هوا سرده مژه... گفت آره ... بعدم طبقه 6م پیاده شد ..!!!!خیال باطل