سلام . خوب قدرت کائنات کار خودش رو کرد و اون خانوم با کلاســـــــــــــــــــــــه به سمت من جذب شد و شاهتوت پیشنهاد داد بریم خونه ی اون دوستش و رفتیم

اول یه لباس کوشولوی با مزه برای نینی شون خریدیم به قیمت 21 تومن . یه بلیز و شلوار برای بچه 21 تومن ؟ اونم بچه ی 6 ماهه ؟!!!

بعدم رفتیم خونشون . این دفه از بحث جهیزیه کشیده بود بیرون و چسبیده بود به بچه اش 

بچه اش پسر بود و اواسط مهر ماه به دنیا اومده بود . الان میشد تقریبا سه ماهه . باباش میگفت بچه ام خیلی باهوشه . آغون میگه مامان میگه بابا میگه !!!

من گفتم حتمن اسماتونم با فامیلی صدا میکنه ؟!! خالی تا این حد ؟

گفت نه خوب . یه وقتایی میگه بـــااااااا یا میگه مااااا

مامانشم کلی کشته بود مارو تا بچه اش یه آغون یا شبیه این رو میگفت طودی میگفت دیدی ؟ دیدی آغون گفت ؟ برای بچه ای به سن بچه ی من خیلی زیاده . بچم خیلی باهوشه ....

مام میگفتیم آره تو راست میگی . جالب اینجا بود که اصلا هوای سر بچه اش رو نداشت . ما تا 6 ماهگی میخوایم بچه رو بلند کنیم گردن و سرش رو نگه میداریم . میگیم گردنش  ضعیفه باید نگهش داشت . اونوقت ین بچه ی سه ماه رو میشوند روی پاشو با یه دست نگهش میداشت و بچه آخم نمیگفت . اونوقت من با هزار جور سلام و صلوات بقلش میکردم زودی گریه میکرد .

جالبترش اینه که بچه اش خواب بود ما رفتی پیشش و یه کلمه گفتیم چرا خوابه ، بچه رو بیدار کرد !!!! 

ازونورم میگه به کارام نمیرسم و میزارمش زیر لوستر و لوستر رو روشن میکنم ساکت میشه !!! بعد که میگفتم تلویزیون رو براش روشن کن میگفت نـــــــــــــــــه ضرر داره براش . تلویزیون اشعه داره .

منظور من این بود که بچه صدای تی وی رو بشنوه . اونوقت نور لوستر برای چشمای بچه ضرر نداره ؟

راحت جلوی شاهتوت میگفت سینه ام آویزون شده و شیر نداشتم و سینه ام نوک نداشت شوهرم اونقدر میک زد تا نوکش اومد و به بچه شیر دادم

حالا اینارو که میگفت شاهتوت و شوهرش یک متر شایدم کمتر اونورتر داشتن با پلستیشن فوتبال بازی میکردن اما حواسشون اینور بود !!! 

خلاصه کلی حس بچه خواستنم رو اغوا کردم ( درست گفتم ؟) کلی بازی کردم با نینی و خیلی دلم نینی خواست اما میدونم برامون زوده ...

دیگه آخراش شروع کردن غیبت مادر شوهرش رو میکرد که شاهتوت گفت پاشو بریم . من اینارو میشنوم اعصابم خورد میشه !!!

 

پی نوشت : مثل اینکه پدر شوهرم بام قهر کرده با اینکه من هیچ کاری نکردم فقط از شوهرم پرسیدم برای منم کادو میارن برای شب یلدا یا نه ؟ و خوب شوهرم که اینو پرسیده با باباش دعواش شده که قصه اش رو گفتم قبلا .

وقتی زنگ میزنم مغازه شون دیگه باباش جواب نمیده . حتی اگر شاهتوت نباشه اون یکی آقایی که اونجا کار میکنه جواب میده . حتی وقتی شاهتوت اینجاست زنگ نمیزنه خونمون . بلکه به  شاهتوت اس میده که تو به من زنگ بزن !!! مادرشوهرمم اصلا زنگ نمیزنه . البته از اولم نمیزد اما این بار انگاری قضیه جدیه . البته به نفع من . اصلا برام مهم نیست . دیگه نمیرم خونشون و اعصابم خورد نمیشه خداروشکر . اگرم گفتن چرا نمیای میگم کسی زنگ نزده دعوتم کنه که اونام طبق معمول میگن اینجا خونه خودته !!!

 

بالاخره حقوق این ماهم گرفتم اما چک رو دادم بابام برام نقد کنه که هنوز برام نقد نکرده!!