سلام . خوبین ؟ منم خوبم . خداروشکر . اول اینو بگم که بلاگفایی ها لطفا مارو بی خبر نزارید . مخصوصا اگر وبلاگ دیگه ای زدید . که پیشنهاد منم همینه که فعلا یه جای دیگه ادامه بدید تا بلاگفا درست بشه ... تبسم خانوم خونه عزیز از خودت خبر بده لطفا . مرسی از همگی . 

خوب برم سراغ روزانه . 

خوب من تا سه شنبه گفتم . من فیلم عروسیم رو تقریبا کاملا همه ش رو روز سه شنبه دیدم و علی رقم اینکه اول فیلم رو که دیده بودم خیلی راضی بودم اما وقتی تموم شد زیاد راضی نبودم . انگار کلا روی فیلم هیچ کار خاصی نکرده بود . فقط اوایل فیلم یه حدود بیست دقیقه اینا فیلم و کلیپ حاضر شدن شاهتوت و باغ و آتلیه بود و تمام . دیگه کلا هیچ چیز دیگه ای نداشت . بقیه ش فقط فیلم بود ... یکی دو تا ایراد هم داشت که نوشتم که بعدا بهش بگم . کلیپ اسپورتم رو توی فیلم کار نکرده بود اصلا . از عکساشم استفاده نکرده بود کلا ! این همه پول آتلیه و باغ دادیم فقط شاید کلا یک ربع توی فیلم بود . بقیه ش هیچ . اون یک ربعم که بیشترش عکس ها بود . اما خوب عکسا خیلی خوب شده بود . آلبومم رو نگرفته ام ها . همین عکسا که توی فیلم کار کرده بود . 

نمیدونم گفتم یا نه . دوبار با فیلم عروسی گریه کردم . اونم دوباری بود که یک بار با مامانم گریه کردم یک بار هم موقع خداحافظی با پدرم گریه کردم ... 

خوب سه شنبه جمع کردیم و شب با سعیده اینا راه افتادیم به سمت ولایت . من سکته کردم تا رسیدیم . شاهتوت به شدت تند و بد رانندگی میکرد و هر چی بهش میگفتم یواش تر برو گوش نمیکرد . اول رفتیم ساندویچ گرفتیم برای شام و رفتیم وسط جاده نگه داشتیم به خوردن شام که یهو طوفان شد و تا توی حلقمون هم خاک اومد . خیلی بد گرد و خاک بلند شد . دوباره راه افتادیم و نصفه ی راه باز ایستادیم و با سعیده اینا چایی خوردیم و دوباره راه افتادیم و دیگه شاهتوت خوابشم گرفته بود و من کلی میترسیدم . ازونورم هی بهش میگفتم بلند شو که من بشینم اما قبول نکرد . باشم قهر بودم و نمیخواستم باش زیاد صحبت کنم اما دیگه دیدم سلامتیم در میونه دیگه باش صحبت کردم تا رسیدیم . تقریبا سه نصفه شب بود رسیدیم . بابام که بیدار بود . مامانم خواب بود . دیگه خوابیدیم و صبح بیدار شدیم . 

اون روز صبح ناهار خونه مامان سعیده دعوت بودیم به صرف کباب کوبیده . اونجا شلوغ بود یه سری از فامیل های دیگه شون هم بودن . دیگه ناهار رو خوردیم و بعدم با سعیده و برادرش و یه سری دیگه رفتیم بیرون که البته بیشتر با ماشین میگشتیم که اصلا خوش نگذشت . شبم که اومدیم خونه و یکم تو کارا کمک مامان اینا کردیم و شامم کشک و بادمجون بود که شاهتوت نخورد گفت رژیمم . بعدم خوابیدیم . 

صبح باز با سعیده اینا رفتیم بیرون و نشستیم توی باغ های اطراف و چای و میوه و اینا خوردیم و ناهار هم هر کی خونه خودش بود . ما قورمه سبزی داشتیم . عصر 5 شنبه رفتیم آرامگاه اونجا . تا رسیدیم بارون گرفت . شاهتوت و سعیده پیاده نشدند اما من پیاده شدم و با مامان رفتیم سر مزار بابا بزرگ هام و مامان بزرگم ... خیلی دلم براشون تنگ شده بود . اتفاقا همون شب قبلش خواب بابا بزرگام رو دیده بودم . ان شاءلله که خیر باشه خوابم . 

خیلی دوست داشتم همیشه که زیر بارون راه برم اما ازونجایی که زیاد بیرون نمیرم از خونه و اگرم برم با ماشینم خیلی کم پیش میومد که برم بیرون و زیر بارون راه برم که اون روز توفیق اجباری شد که زیر بارون راه برم ! 

بعدم که رفتیم ده بالا و بستنی خوردیم و جاتون خیلی خالی خوش گذشت . بعدم که رفتیم خونه مامان بزرگم یه سر زدیم و بعدم اومدیم خونه مامانم  و شامم که ادامه قورمه سبزی مامان پز خوردیم . بازم به مامان کمک کردم و خوابیدیم . شاهتوت بازم شام نخورد !زبان

همون شب مامانم شیر گاو طبیعی خرید از همسایه و ریخت توی یه قابلمه بزرگ ت صبح بمونه و خامه ش بیاد روی شیر . صبحم مامان بزرگم برامون سرشیر گرفت و من رو برد به سالهای خیلیییی دور مثلا 15 سال پیش شاید . وقتی میرفتیم ولایت صبح ها همیشه مامان بزرگ برامون سرشیر میگرفت ( به روش خودشون روی نون خشک محلیشون سرشیر رو میگیرن و ما روش شکر میپاشیدیم و میخوردیم) برای هر دو نفر یه بشقاب میگرفت . من و خواهرم یکی ، دختر خاله و پسر خاله یکی ، دختر دایی و پسر دایی یکی ، بعد صبح ها ما بچه ها همین رو صبحونه میخوردیم و خیلی عالی بود اما کم کم که بزرگ شدیم دیگه مامان بزرگ گاو هاش رو فروخت و دیگه نشد که سرشیر بخوریم ! 

خلاصه با شاهتوت خوردیم و بسی لذت بردیم و جاتون خالی . حیف اینقدر ذوق زده شدم که عکس نگرفتم !

ظهرم که خورش قیمه مامان پز خوردیم و بعدم جمع کردیم و راه افتادیم به سمت خونه . توی راه هوا بسسسسیییییییییییییییییییییییییار گرم بود . یعنی خیلییییی گرم بود . اومدیم خونه مادرشوهر شاهتوت کار داشت کاراشو کرد . بعدم پدرشوهر شروع کرد به نق زدن که چرا نموندید خونه ما که منم برم شمال زمینم رو درست کنم . بعدم گفت دلقک گفته امسال نباید یه کیلو برنجم به شاهتوت اینا بدی ... بعد من گفتم که خداروشکر زنده ای پدرشوهر... بعد گفتم خدا سلامتی بده به شوهرم برنج میخره . بعد مادرشوهرم گفت من بهتون برنج میدم که گفتم خدا به مادرشوهرمم سلامتی بده نیشخند 

هی شروع کرد نق زدن که من نزارم نمیتونه برنج بهتون بده و باید پولش رو بدید و منم مثل خنگا هیچی نگفتم . باید بهش میگفتم مگه پارسال چقدر برنج دادی که ما دوبار برنج خریدیم ؟! والا ! 

بعد شاهتوت اومد و منم فوری بهش گفتم ببین داداشت چی گفته . باز باباش شروع کرد و اینا ... بعد صحبت خونه شد که باز میگه از مادرخانومت پول قرض بگیر که شاهتوت گفت 15 تومن دادن دیگه چی بدن . تو کمک کن . که گفت من ده تومن کمک کردم ... اوف حالا من هی بخوام بگم میشه تکرار مکررات . منظورش از ده تومن شش و هفتصد پول کادوی عروسی بود که سه تومنش رو باید بدیم بابت فیلم و عکس عروسی و یک مقدارم بابت فرشی که باید میخرید و نخرید و چه و چه ... دیگه اون موقع من داشتم با مادرشوهر حرف زدم نشد جواب پدرشوهر رو بدم ! 

دیگه شام نخورده اومدیم خونه . آخه خیلی تو راه گرم بود و من کلافه شده بودم . 

دیروزم که شنبه بود من بیدار شدم از خواب و یکم کارای خونه رو انجام دادم و جمع و جور کردم و اینا که بعدازظهر پیازچه زنگید بیا بریم مبل ببینیم برای خونه . دیگه رفتیم مبل دیدیم و پسندیدند و خریدند ( هر چی دخترش بگه میخره به ما که میرسه میگه پول ندارم ) بعدم رفتیم خونه مادرشوهر و فیلم عروسی دیدیم . بحث سر این شد که مردا فیلم زنونه رو نبینند چون خواهرشوهرا خیلی بد جور لباس پوشیده بودند که من گفتم که من لباسم رو پوشیده انتخاب کردم که فیلمم رو همه ببینند . دیگه مشکل خودتونه که بی حجاب توی فیلم بودید . میخواستید از من بپرسید تا بگم که فیلمم رو همه میبینند . آخه همه فامیلاش بی حجاب توی فیلم بودند . خوب به من چه ... من که فیلمم رو به همه نشون میدم . میخواستند توی فیلم با حجاب باشن . من خودم خدا شاهده توی همممممه عروسی ها روسری سر میکنم . مخصوصا جلوی داماد فیلمبرداری . چون شوهرم دوست نداره بدون روسری باشم . حتی موهامم درست میکنم اما وقتی فیلم میگیرند روسری سر میکنم ... خوب چون نمیخوام که کسی ببینه بی حجاب باشم . پس من مدیون نیستم . 

بعدم دیگه فیلم رو دیدیم .. قبلا ها وقتی فیلم عقد که خوب تالارو بابای من گرفته بود میزاشتیم هی ایراد میگرفتن از ارکستر یا دی جی باغ و اینا . منم موقع دیدن فیلم عروسی هی ایراد میگرفتم . به پدرشوهرمم گفتم بهم شاباش ندادی اصلا نه توی پارکینگ نه عروسی نه هیچ جا ... هی میخندید ... یکی دو بارم متلک انداختند که جوابشون رو دادم . والا . 

جای خیلی خوب و باحاله فیلم عروسی که به من بسیییییییییییییییییار چسبید موقعی بود که توی تالار به داماد گفت دست پدرت و پدر عروس رو ببوس . بعد شاهتوت اول دست بابای من رو بوسید بعد بابای خودش . وای که اینجا لذت بردم ... که اول سمت بابای من رفت و بابای من رو بوسید که نگو . به خدا کیلو کیلو قند تو دلم آب شد . 

بعدم که دیگه شام خوردیم و اومدیم خونه خودمون . 

اینم از این ... زندگی به کامتون باشه . این پست رو هم به خاطر کسایی که خاموش هستند عمومی میزارم نیشخندقلب