سلام . بالاخره از سفر اومدم . تقریبا 5 روزی سفر بودیم . خیلی خسته بودم . سفر به ولایت شاهتوت فقط خستگی داره چون همش ازینور به اونور اواره ایم ! هی خونه ی این فامیل و اون فامیل و آخر سرم که وقت نمیکنیم خونه همه بریم گله میکنند ! خلاصه سفر نبود . مهمونی بود و خستگی . 

حالا الانم نیومدم که بنویسم . چون بعد از سفر تا یکم خونه رو سر و سامون دادم حالا قراره مهمون داشته باشم اونم فامیل شوهر . البته هنوز کاملن مشخص نیست اما خوب به احمال زیاد امشب مهمون خواهم داشت . تا ببینیم که چی پیش میاد ! 

اومدم بگم زنده ام . همین ! نیشخند 

به زودی میام . قلب