سلام . 

من همیشه از مدرسه رفتن و معلم و درس و امتحان میترسیدم  .شاید این ترس رو مادرم توی وجودم گذاشت . مثل خیلی از ترسای دیگه . ترس از پدر ، ترس از بیرون ، ترس از افراد جامعه و حتی دوستامون . یه جورایی میخواست مارو آگاه کنه که مواظب باشیم اما بیشتر مارو ترسوند و من رو خونه نشین کرد ! 

هنوزم یکی از بدترین کابوس های من امتحان و درس و مدرسه ست . باور میکنین هنوزم گاهی خواب میبینم که امتحان دارم و درس نخوندم یا خواب موندم ؟

همیشه روز قبل از اولین امتحان یا روز قبل از اول مدرسه ها ( حتی مثلن وقتی بعد از عید میخواستیم بریم مدرسه ) خوابم نمیبرد و استرس داشتم ! 

از پاییز که دیگه بدتر از همه چی بدم میومد ! چون شروع فصل درس و مدرسه بود ! 

از بهار هم بدم میومد . چون فصل امتحانات بود ! 

یادمه از ترس اینکه خواب بمونم یک ساعت قبل از مدرسه بیدار میشدم . با اینکه راهنمایی مدرسه مون توی کوچه مون بود و سه تا خونه اونورتر بود !‌ دوستام همه ساعت یک ربع به هفت بیدار میشدن اما من یک ربع به 6 .

 

درسم بد نبودا . از ترسم میخوندم . همیشه متوسط رو به بالا بودم . گاهی هم شاگرد اول مدرسه یا مقطع حتی ! اما خوب همه از روی ترس بود . فقط یکی دو تا درس بود که علاقه داشتم بهش و شاید از خوندنش لذت میبردم ! 

 

اما حالا . حالا عاشق پاییزم . عاشق هوای ابری هستم . عاشق هوای خنک پاییز ، روزهای ابری ... اینکه خورشید کمتر میتابه ! این که سایه باشه همیشه ! خلاصه عاشق فصل پاییز و بهارم . 

همیشه هم توی دوران مدرسه و دبیرستان و دانشگاه میگفتم کی تموم شه این درسا که من بتونم صبح تا هر وقت دلم خواست بخوابم . کلن خرس قطبی رو دیدین ؟! من تمشکشونم نیشخند

 

خلاصه که عاشق این سه ماه پیش رو هستم . انشالله روزهای پر از ابر داشته باشیم ! روزهایی پر از باروون . روزهایی پر از اون حس خاص که نمیتونم توصیفش کنم . 

 

 

شاهتوت بهم میگه باید بریم آلمان (‌شایدم گفت بلژیک ‍؟ امکان داره انگلیسم گفته باشه ) زندگی کنیم چون اون جا بیشتر روزاشون ابریه ! نیشخند 

تمشک خارجیان هستم . نیشخند