سلام . خبری نیست . زندگی ساده میگذره . 

شاهتوت که از موهام راضی بود خداروشکر . البته گفت چقدر کوتاه کردی ی ی ی بعد گفت بهت میاد . خدایی هم موهای کوتاه شیطون ترم میکنه. قشنگ تر میشم . البته نمیگم قشنگ میشم . میگم نسبت به زشتی قبل بهتر میشم نیشخند اصلن شکسته نفسیم توی حلقم ! 

 

دیگه خبر خاصی نیست ... 

دیروز ناهار ناگت مرغ درست کردم که چون یکم پیازش زیاد بود آب انداخت و بعدم کوچیکاش سفت شد . به نظرم هم به خاطر اینه که زیاد پخت هم به خاطر اینکه پیازش زیاد بود . موادشم خودم درست کردما . از روش سایت چی بپزم . 

خوشمزه بود . من دوست داشتم . شاهتوتم اونایی که سفت نشده بود رو دوست داشت !

امروز صبحم شاهتوت زنگید که ماشینم خرابه و باید درستش کنم . منم گفتم چه بد . گفت خوب به نظرت چیکار کنیم ؟ تو چقدر پول داری . چقدر طلا داری ! اینم شوهر ما . گفتم من طلا نمیفروشم . بعدم گفت که عمه زنگیده آبگوشت گذاشتم بیاین اینجا با هم بخوریم. دیگه حاضر شدم و رفتیم خونه عمه و ناهار اونجا بودیم .

فردا هم عروسی دعوتیم و من نمیدونم موهام رو چیکار کنم نیشخند یه پوستیژ دارم که فرفریه و عروسیه قبلی گذاشته بودم . دلم میخواد اب موهای کوتاهم برم . دوست دارم موهای کوتاهم رو . احتمالن بدم شاهتوت اتوی مو بکشه برام . جلوشم بریزم توی صورتم . بقلاشم همینطور . پشتشم به سمت بیرون بکشم بیرون ! نمیدونم ! 

 

ماشینم قرار شد شاهتوت از مستاجر مغازه شون یه تومن بگیره و ازین به بعد سی تومن کمتر اجاره بگیره ! 

یه سرویس مدرسه هم گرفته که با ماشین ببره مدرسه . 

من نمیدونم موقع ازدواج منو خانواده م چشمامون رو باز نکرده بودیم ؟ البته شاهتوت گفت داییم منو میبره سر کار حسابداری . اما داییه تو زرد از آب درومد . برای برادر زنش کار جور کرد برای شاهتوت نه ! حالام که شوهرم شده راننده . چه چیزا که تو سرم نبود . شاهزاده سوار بر اسب سفیدم شد راننده سرویس خنده

 

چند روز پیش شوهر همون خانومی که خودش رو کشت از شاهتوت 40 تومن دستی گرفته !‌صبح تا شب توی خونه ست ! بچه ش رونگه میداره . البته قبلن هم بوده اما الان چون مامانه نیست تا بچه رو ساکت کنه و صدای مرده میاد که با بچه ش حرف میزنه من متوجه میشم . وقتی مامان بزرگه میخواد بره سرکار ( بنگ.اه.ی دارن ) بچه گریه میکنه و جییییییییییغ میزنه ! شبا هم همینطور . کلن هر کاری بخواد که براش نکنن جیغ میزنه ! خوب اینم یه روش برای رسیدن به هدف ! خلاصه که پسره از مامانش پول توجیبی میگیره . شاهتوت میگفت اون روز وایساده بود دمه در سوپر مارکت و به مامانش میگفت فلان و بیسان برای بچه م بخر ! اینم از غیرت مردای ما . اون زن حق داشت خودش رو بکشه ! با همچین شوهری . حتی اگر سکته هم کرده باشه بازم حق داره ! 

 

داره اتفاق های خوبی میفته . امیدوارم واقعی باشه و بیفته . انشالله . در مورد زندگی مامان و بابام رو میگم . راستش گاهی فکر میکنم خانواده ام خیلی برام مهمترن . البته خوب اونا مشکل دارن . اما شاهتوت ... باور میکنین نصف بیشتر دعاهام مامان و بابامن که به یه ثباتی برسن ؟!‌ 

ببخشید که این پست هیچ چیز خاصی نداشت . انشالله شنبه عرو.س.ی بهم خوش بگذره . فعلن خدافسی قلبماچ