قضیه به جایی رسیده که وقتی یک روز نمینویسم حس میکنم خیلی دور شدم از وبلاگم . با اینکه روزی یک بار حداقل به وبلاگم سر میزنم . 

تصمیم گرفتم موهام رو کوتاه کوتاه کنم . پسرونه پسرونه . با این صورت گرد و تپلم نمیدونم بهم میاد یا نه . چند تا مدل هم از نت گرفتم و گفتم میرم آرایشگاه اگر گفت بهت میاد که فبها وگرنه که یکم موهام رو مدل میدم !‌حالا آرایشگاه کجاست ؟ دقیقا توی کوچه مون دو تا آرایشگاه داریم . تقریبا 4 تا خونه اونورتر . حالا من یک هفته ست (‌و قبلن ها هم یک بار تصمیم گرفته بودم ) که برم آرایشگاه اما انگار یه چیزی پام رو بسته . هی میگن بعدن میرم . خب طبیعی هم هست . من همیشه با مامانم یا یه کس دیگه رفتم آرایشگاه اما این بار قراره تنهایی برم . حتی حاضرم مثلن با شاهتوت برم در آرایشگاه و شاهتوت بیاد خونه !‌نمیدونم از کم بود اعتماد به نفس یا از کمبود اعتماد به نفس ( چیز دیگه ای براش پیدا نکردم . شایدم از تنبلیه ) اما انگار خیلی سخته برام وقتی خودم تو خونم لباس بپوشم و برم آرایشگاه . حالا اگر همت کنم برم یه دوش بگیرم و عصری که شاهتوت میاد لباس بپوشم و برم پایین وقتی شاهتوت پایینه من برم آرایشگاه و شاهتوت بره خونه ! چی بگم والا . اینم یه مدلشه که منم !

کلن متولدین ت.ی.ر ماه مامنشون منزلشونه . من قبل از ازدواجم مامنم اتاقم بود . بیشتر اوقات توی اتاقم بودم ! حالام دوست دارم خونه باشم . شنبه هم عر.و.س.ی دعوتیم و جدا از اینکه چی بپوشم تو فکر اینم که موهام رو چیکار کنم . یکی از دلایلی که میخوام موهام رو کوتاه کنم اینه که پایین موهام دکلره داره و میخوام که بره . چون هر رنگی میزنم بعد از یه مدن دو رنگ میشه . بالاش تیره و پاییناش روشن ! بعدم دلم میخواد دوباره موهام بلند بشه و برم فر کنم . کلن عشق فر شدم فعلن ! میگن آدم هر چی داره قدرش رو نمیدونه . اونایی که موهای فر دارن لختش میکنند و من که موهای حالت دار دارم دلم میخواد فر کنم ! 

فعلن تا شنبه چند روزی وقت دارم ! تا خدا چی بخواد . 

 

خوب دو تا خبر خوب بدم . تقریبا شاهتوت پولی که این چند روزه بهش داده بودم رو بهم برگردوند . اما دیگه از روزی 5 تومن پول تو جیبی خبری نیست چون اینجا درامدش مثل تهران خوب نیست . (‌نگفته بودم دو سه روزیه نزدیک خونمون میره آژ.ان.س؟)

 

خبر خوب بعدی اینکه نوه دار شدم و جوجه های فنچم به دنیا اومدن . راستش فعلن که معلوم نیستن . دو تا چیز کوچولوی زشت هستند که تون میخورن ! البته یکیشون دو روز پیش به دنیا اومد و یکیشون دیروز . خیلی هم چندش آور هستند و نمیشه هم ازشون عکس گرفت . در راستای همین موضوع دیروز براشون هویج رنده شده و تخم مرغ رنده شده گذاشتم که بخورن بزرگ شن ! بچه هاشونم که گفتم خیلی زشتن . و من موندم اگر هر 6 تا تخمی که توی لونه شون گذاشتن به دنیا بیان اونوقت کجا زندگی کنند ؟ احتمالن دو تا شون رو بدیم به مامانم اینا و دوتا هم بدیم به مادرشوهرمینا !‌ شایدم شاهتوت راضی نشد نوه هاش رو به کسی بده ! 

 

از روزانه بگم که اون شب ژامبون گرفتیم و با خیار و تربچه رفتیم پارک . حرف از عرو.س.یشون شد که گفتن احتمالن عید بگیرن . بعدم که شام خوردیم و تخمه هم گرفته بودیم چای هم برده بودم خوردیم و برگشتیم . همه چی هم به پای ما حساب شد . یعنی اینا متوجه نیستن بهتره که دنگشون رو بدن ؟!‌ بعدم خیار گفت که خوب کی بیام خونتون پیتزا بخوریم !‌که شاهتوت گفت دو روز دیر اومدی . باید زودتر میومدی با مامان اینا میومدی که خیار گفت تقصیره خانوممه !  بعدم گفتیم هر وقت خواستی بیا پیتزا بخور . چی بگیم ؟‌بگیم ما خودمون ... 

 

اتفاق خاص دیگه ای نیفتاده . جز اینکه از ایده ی الهه آب ها تقلید کردم و توی وایبر گروه صلوات راه انداختیم فامیلی . روزانه مقداری صلوات میفرستیم و برای همدیگه دعا میکنیم و ذکر میگیم . به نظرم خیلی خوبه . شما هم اگر فامیل پر جمعیت وایبری دارین استفاده کنید از این ایده ... هم دیگه بیکار نیست آدم هم یه ثوابی داره همینکه همدیگرو دعا میکنیم و به حاجاتمون میرسیم . 

ماچماچ