سلام . حدود 4 روزی نبودما !‌ البته بودم . یه سری کامنت هارو جوابیدم و به یه سری هم سر زدم اما خوب ننوشتم . هی دلم خواست بنویسم هی نشد ... نه اینکه وقت نشد یا موضوعی نبودا اما نمیدونم چرا نمیشد . 

خوب از اون روز کذایی بگم یعنی 16 شهریور . 

دمه صبحی حس کردم شاهتوت بقلم کرد !‌البته شاهتوت وقتی میخوابه دیگه هیچی نمیفهمه تاااااا صبح که بیدار شه . یعنی اگر گرمش بشه و کلی عرق کنه یا سردش بشه و یخ بزنه معمولن هیچی متوجه نمیشه !!! وقتی بقلم کرد یکم بیدار شدم و فهمیدم که الکی نبوده !‌مخصوصا وقتی که شب قبلش مثلن قهر بودیم . 

دیگه صبح شد و شاهتوت رفت و منم کم کم بیدار شدم و دیدم پولی که بهش داده بودم نیست . با اینکه گفته بود پولت رو بر نمیدارم ! خنده خلاصه یادم نیست ناهار چی داشتم درست میکردم که شاهتوت اومد و یکم بقلم کرد و بوسم کرد که مثلن منت کشی منم چاقو ی آشپزخونه دستم بود و بهش گفتم برو اونور ... منت کشی ممنوع !!‌

همون روز سیستم ریموت در پارکینگ رو دزدیده بودند . هی همه میومدن در میزدن و الان یادم اومد ناهار کباب تابه ای با سس درست کردم که خیلی خوشمزه تر شده بود بچه ها . آدرسش رو توی وبلاگ آشپزیم نوشتم تقریبا . خلاصه کباب تابه ای با سس رو با نون خوردیم و لذت بردیم و تموم شد !!! 

عصرش یادم نیست چیکار کردم . برای شام فکر کنم سیب زمینی  سرخ کرده در فر درست کردم بعدم روش تخم مرغ زدم و گذاشتم توی فر . اینو بگم که سیب زمینی رو خلالی کردم و شستم و تقریبا که خشک شد و آبش رفت نمک زدم و روغن ریختم و با برس چرب کردمشون گذاشتم توی فر با بیشترین درجه ی حرارت ! و خیلی هم از نتیجه راضی بودم . آخرم گریل رو روشن کردم و طلایی هم شد اما نیمرو در فر زیاد جالب نبود . پس نیمرو در فر درست نکنین که من پشیمونم . البته میدونم منم که دنبال این کارای خل و چل بازی هستم . البته فکر میکنم راحت تره سیب زمینی سرخ کرده توی فر . هی نمیخواد پای گاز به ایستی اما خوب خیلی ها ترجیح میدن روی گاز درست کنند تا توی گاز . تو مایکرو هم نزاشتم چون پول برق میاد !‌ تمشک خسیسیان هستم !‌

شاممون هم با نون خوردیم . 

برای فردا ناهارش که میشد سه شنبه باز یادم نیست دقیقا چی درست کردم فکر کنم برنج و تن ماهی خوردیم !‌ برای شام هم باز دقیق یادم نیست  چی خوردیم !!! 

اتفاق خاصی هم نیفتاد اون روز ها ! فقط شاهتوت که تصمیم گرفته بود ماشین رو بفروشه و کلی پول بنگاه و دفتر خونه و محضر و اینا بده تصمیم بر این شد فعلن اینطرفا کار کنه با ماشین بعد که پول دستش اومد ماشین رو سرویس درست و حسابی کنه که گفت 700 دیگه خرجشه . البته پیشنهاد من بود . شوهر من خیلی بچه ست . یعنی الان هر کی هر چی بهش بگه قبول میکنه . خوب آقای بنگاهی هم به نفعشه ما ماشین بفروشیم و اون پولش رو دو طرفه بگیره ! باز خداروشکر میاد با من مشورت میکنه وگرنه که هیچ ... به خاطر همینه که من دخالت میکنم توی کار هاش !‌تا حالا خیلی وقتا از کارای بیخودی پشیمونش کردم . البته میدونم اشتباهه . شدم مثل مامانش ! 

خلاصه اینم از سه شنبه مون . 4 شنبه هم میخواستم سمبوسه مرغ درست کنم که چند تا هم درست کردم که شاهتوت گفت ول کن با نون میخوریم موادش رو . اون یه سری رو گذاشتم توی فر و وقتی آماده شد همه رو خوردیم اما خدایی سمبوسه ش به خوشمزگی با نونش نبود !! خوب آدم باید آنٍست ( مژهزبان) باشه . 

برای همون روز بود فکر کنم ... نه نه . سه شنبه پاشدم کیک شکلاتی درست کنم . به روش شف طیبه همونی که همیشه درست میکنم !‌ درست کردم اما اومدم پولتیک ! بزنم یه سری کاغذ روغنی نصفه نیمه داشتم و گذاشتم کف سینی فرم و گفتم کیک رو بریزم روی کاغذ روغنی ها . اشتباهم این بود که کاغذ روغنی ها نصفه نیمه بودن و رگ خسیسیم هم زده بود بالا . وگرنه کاغذ روغنی درسته داشتما اما امان از وقتی که خسیسی میزنه بالا . 

یه سری از مایه کیک رفت زیر یکی از کاغذ روغنی ! وقتی هم خواستم بزارم توی فر چون سینی فر فیت گاز بود به سختی میشد گذاشت توی فر چون مایه کیک روون بود و خلاصه با بدبختی گذاشتم توی فر . هی هم نگاش میکردم که وقتی پف میکنه سر ریز نشه ! نشد خداروشکر اما نمیدونم چی ریخته بود توی فر که آخراش یکم بوی سوختگی اومد که من فکر کردم کیک سوخت و زودتر دراوردم !‌وقتی خنک شد و اومد جداش کنم از کاغذ روغنی چسبیده بود به کاغذ . مشکلی که هیچوقت بهش بر نمیخوردم !!!‌خلاصه دو سه ساعت سر این کیک بودم . 

تیکه تیکه گذاشتم کف ظرف بلوریا (‌اسمش بادم رفته باز همین مستطیلیا که میشه گذاشت توی فر ) و روش هم از باترکریمی که با روغن جامد درست کرده بودم ریختم ! ( چون دیدم حیفه بریزم دور باتر کریمه رو . با اینکه شکرش حل نشده بود و طعم روغن هم میداد . میدونم خودم مهمتر از مواد هستم اما خوب تمشک خسیسیان هستم دیگه ) باتر کریم رو ریختم بینش و گذاشتم یخچال . شاهتوت اومدو خورد و گفت بد نیست اما من هی زیر دندونم شکر میومد و طعم روغن جامد هم میداد .این شد که 4 شنبه صبح پاشدم کیک رو گذاشتم توی مایکرو فر تا باتر کریمش نرم بشه . کمی شیر ریختم روش و با قاشق هم زدم و چون طبیعت این کیک خیس هست راحت هم خورد . بعدم گلوله ش کردم و توی پودر نارگیل چرخوندم . خیلی چرب شده بود اما طعمش خوب بود . شکلات تخته ای داشتم میتونستم توی شکلات آب شده بزنم اما دیگه دیدم خیلی چرب بود بی خیال شدم . کمی از شیرینی ها که طعمشم بد نبود رو برای همسایه بقلی گذاشتم بقیه ش رو هم گذاشتم توی ظرف و یخچال

قرار بود عصری با داییم بریم پارک ار.م . البته خواهرمم بود !‌ دیگه حاضر شدیم رفتیم تهران . این کیک رو هم بردم . بعدم دایی اومد و رفتیم پارک و من فقط ماشین برقی سوار شدم و سفینه !‌ و اینقدر جیغ زدم سر سفینه که دیگه صدام گرفت !‌ این سفینه رو مردک دوستاش هم سوار شده بودند به صورت ترسناک بازی رو اجرا میکرد و مام میترسیدیم . چون کاملن از صندلی کنده میشدم (‌سفینه همینیه که شبیه سفینه گرده و توش میشینند و میچرخه و مایل میشه !‌) 

همیشه خیلی چیزا سوار میشدیم اما خب به خاطر بیپولی و حوصله نداشتن دیگه بیخیال شدیم و فقط همینا رو سوار شدیم و دیگه دایی اینا هم گفتن بریم شام چون ساعت نه و نیم شده بود . شام رو زندایی کو کو سیب زمینی درست کرده بود که خوشمزه بود ( گفت توش هویج رنده شده هم میریزه . همه چی هم خام میریزه ) 

بعد شام هم رفتیم خونه مامانم اینا چای و خربزه و حرف و اینا و دیگه دایی اینا رفتند . 

اینو بگم زنداییم یه دختر داهاتی بود . یعنی از داهات اومد . داییم هم خیلی بد اخلاق بود و گیر میداد و اینا . حالا بیا و ببین . یه سری کتاب روانشناسی خوند و یک بار طلاق گرفت رفت و دوباره برگشت . الان پادشاهی میکنه . کسی که چادری اومد الان تیپی میزنه که ببین . اونم دایی من که به یه سانت مو هم گیر میداد بیرون باشه ! خودشم بیشتر از بیست و هفت سال نمیخوره اینقدر جوون مونده . یه پسر 13 ساله هم دارن . اما خوب کاری که کرد از درون خودش رو درست کرد . کودک درونش رو پیدا کرد و الانم که تو یه ماه هم مشهد رفت هم کیش رفتند و چند میلیون خرج کردند و من تا حالا با یه لباس دوبار ندیدمش . البته خودش پشیمونه که برگشته میگه آدم چیزی رو که بالا میاره دوباره قورت نمیده . منظورش دایی بنده ست !!!‌ خیلی هم رکه و میگه مهم خودمم اول بعد دیگری . اسم کتاباش رو گفته منم خوندم اما خوب به قول خودش من شدم زنبور بی عسل وقتی انجام نمیدم ورزش رو . هر روز هم اول میره کلاس والیبال بعد پی.لات.س بعد استخر و ساعت 3 عصر میرسه خونه ‌!‌ اینجاست که میگن خدا شانس بده اما این شانس نداشت . این خودش زندگیش رو تغییر داد و از یه مردی که حتی کتکش هم زده بود الان یه زن ذلیل سه آتیشه ساخته که با خانومش روزی چند ساعت میره خرید و .... 

اما خدایی یه پسر دارن که همین خانوم تربیت کرده و خیلی پسر خوبیه . خداییش عالی . مودب و با شخصیت . همه اینا رو نه از مادرش که یه زن داهاتیه خوش برخورده فقط بلکه از کتاباش یاد گرفته . 

 

خوب غیبت بسه !‌من یاد بگیرم که صبح تا شب چپیدم تو خونه . بهمم یه سری نصیحت ها کرد ... 

از کیک هم خوردن و گفتند که بد نشده فقط کمی زیادی چرب بود که به خاطر باترکریم الکیه من بود !‌نیشخند

 

قرار بود سه شنبه شب داداش شاهتوت بیاد خونمون که پیتزا براش درست کنیم که من که کیک درست کرده بودم به شاهتوت گفتم من حوصله ندارم مهمون داری کنم !‌ البته شاهتوت ساعت 8 شب بهم گفت داداشم میخواد بیاد . ( انگار ما کلفت ایناییم که هر وقت هوس پیتزا کنند میخوان بیان خونه ی ما ! )

گفتم 4 شنبه شب بیان که دیگه تا اومدیم خونه خسته بودم و گفتم فردا یعنی امروز بیان . حالا قراره که امروز بیان . البته انگاری پول همه مواد پیتزا رو خودشون میدن ! اما خوب به من چه که براشون درست کنم . انگاری که همه شونم میان . کادرشوهر و خواهر شوهر و همه به جز پدر شوهر !!!‌ 

از صبح خونه رو تمیز کردم و طی کشیدم و آشپزخونه رو مرتب کردم و حالام گفتم ساعت 5 و نیم برم حاضر شم و ظرفای ناهار رو بشورم و چای دم کنم و یه سری خورده کار دیگه . شاهتوت هم جارو برقی زد ( البته با کلی نق زدن )‌ .

 

2 شنبه شب هم برای اولین بار کو کو سبزی درست کردم . تقریبا در طول زندگیم . چون کو کو سبزی دوست ندارم زیاد . بد نشده بود اما خوب عالی هم نبود . 

اینم از یه پست طولانی . سعی میکنم پست بعد عکس دار باشه . شرمنده از همگی . اگر نرسیدم کامنتا رو هم جواب بدم شرمنده . سعی میکنم کم کم جواب بدم . ماچقلب