سلام . کلن از اسم چلنج بیشتر از چالش خوشم میاد نیشخند

بله بنده هم دعوت شدم به این چالش توسط مونا مونا ی عزیزم . خوب من هنور فرصت نکردم کاری بکنم . اما ترجیح میدم فعلن قسطی به سازمان مح.ک کمک کنم و بعد وقتی وقت کردم سطل آب یخ هم بریزم روی سرم . آخه هی باید به شاهتوت بگم بیا عکس و فیلم بگیر که شاهتوت هم تنبلی میکنه متاسفانه ! خلاصه که من انجام میدم اگرچه یکم وقت میخوام . شرمنده مونا مونا و این چلنج هستم نیشخندخنده

خوب باید سه نفر رو دعوت کنم !‌ این سه نفر اولیش مهتاب خانومه ! نیشخند مهتاب جون دعوت شدی .... دومیش خانومه هست . همون خانومه ی دوست جون . عزیزم دعوت به چلنج شدی . سطل آب یخ یادت نره زبان سومین نفری که دعوت میکنم  نی نی هست . از وبلاگ تلاطم احساس نیشخند خوب من منتظرم . اگرچه خودم هنوز انجام ندادم اما خوب باید دعوت کنم که !!! 

 

خوب از روزانه های تند تندیم بگم . طبق پست قبل از عکسم مامانم اینا خونم بودن . بعد من رفتم خونشون . وقتی رفتم خونشون فرداش که میشد جمعه صبح شاهتوت رفت سرکار . بعد داییم و خانومش و دخترش که من به شدت بدم میاد ازشون اومدن خونه مون ( خونه ی مامانم ) ساعت 3 اومدن ناهار ! یک ساعت قبلشم خبر دادن . مامانمم گفت ما نهار نداریم فقط پلو داریم شما یه تن ماهی بخرین و بیاین . کلن مامانم باشون رودرواسی نداره . اومدن و ناهارشون رو خوردن مام که خبر نداشتیم میخوان بیان زودتر خورده بودیم . عصری هم رفتیم و یه نینی بامزه دیدیم و کلی باش بازی کردیم و دلمون شدید مادرشدن خواست قلب نی نی با زبون خودش با ما درد و دل میکرد نیشخند احتمالن به من میگفت وای تمشک بانو چقدر زیبا و خوشگلی شما ! مژهزبان

شام هم آبگوشت مامان پز زدیم و خوابیدیم و صبح ساعت 6 شاهتوت رفت سرکار و نیم ساعت بعد برگشت گفت ماشین خرابه پاشو بریم خونه که ماشین رو درست کنیم . البته من تا هشت و نیم نه خوابیدم و بعدم بلند شدیم و شاهتوت صبحونه زد و منم حاضر شدم و اومدیم خونمون . بعدم اتاق خواب هام و جارو برقی زدم با یکم از پذیرایی . خدایی خیلی سخته . خونه بزرگ جارو زدن . این دومین بار بود من جارو میزدم . دیگه اتاق خواب رو حسابی جارو زدم . بعدم روی بالشت های تختم رو انداختم با بالشت هایی که همیشه تو پذیرایی پلاسن !‌چون شاهتوت همش توی حال و پذیرایی دراز کشه و بالشت میخواد . بعدش دیگه شاهتوت اومد ( ماشین رو برده بود درست کنه ! ) غذا هم ساندویچ گرفته بود . اومد و بعد از ناهار و چای و قلیون ! رفتیم و روی تخت رو بهش کشیدیم بعدم یه پتوی دو نفره انداختم روی تختم ( من دو تا روتختی دارم یکی اسپورت و یکی ازین لباس عروسیای جینگیلی مینگیلی . اون رو که گذاشتم اتفاقات خاص بندازم . روتختی اسپورتم این یک سال روی تختم بود و دیگه گفتم تنوع بشه یه پتوی دو نفره انداختم ! اتفاقا قشنگ شد ) بعدم یکم جمع و جور کردم و یه سری لباس تا کردم و گذاشتم توی کشو ها . پتویی که شسته بودم جمع کردم . رو تختی اسپورت که شسته بودم با ملافه و همه چیشو جمع کردم و گذاشتم توی کمد دیواری و خلاصه خسته شدم . 

برای شام هم اومدم کله گنجشکی درست کنم ! اومدم هم سالم و هم ارزون درست کنم . نصف بسته گوشت چرخی رو گذاشتم دیفراست بشه ( همون یخش باز بشه خنده) بعدم نصف لیوان سویا رو خیس کردم و با یه پیاز کوچولو انداختم توی غذاساز که رنده مانند بشن و با گوشت قاطی کردم با ادویه و یه تخم مرغ و یه قاشق چای خوری آرد گندم و بعدم سیب زمینی رو رب و ادویه یکم سرخ کردم و بعد آب ریختم توش و آب که جوش اومد توش مایه گوشتی رو قلقلی کوچولو کردم و هی دونه دونه ریختم توش و دیدم همشون باز شدن قهقهه اصلن غذایی شده بود برای خودش ! اگرچه طعمش خوب بود اما شلش یکم ضایع بود . شاهتوت با پلو و من با نون میل کردمی نیشخند 

بعدم برا فردای شاهتوت غذا ریختم و روش همین خورشت رو دادم و دیگه کم کم گرفتیم خوابیدیم . البته با یه دلخوری کوچولو ! 

شب تا یک توی گروه فامیلیمون وایبر بازی میکردیم و دیگه خوابیدم . فردا صبحش که بشه امروز بیدار شدم و اول یه دوش گرفتم و لباس پوشدیم که شاهتوت زنگید که ماشین جوش اودره و خرابه و کلی فحش به ماشین داد و گفت دارم میام خونه !!!‌ منم دیدم بیکارم رفتم دسر پان اسپانیا رو درست کردم که بیسکوییتم کم اومد ! موادم زیاد ! زنگیدم شاهتوت بیسکوییت گرفت و اومد خونه و من بقیه دسر رو درست کردم و الانم توی یخچاله برای جا افتادن ! امیدوارم شاهتوت دوست داشته باشه . اگر دوست نداشت بهتون میگم . نیشخند بهتر . همش رو خودم میخورم نیشخند 

بعدم ناهار معروفم رو اوردم . شاهتوت هم غذاش رو گذاشته بود توی آژانس و به بقیه گفته بود این یه جور خورش قیمه با گوشت چرخ کرده ست که توش عدس نداره ( منظورش لپه بوده )قهقههخنده

بعد ناهارم چای و قلیون 

شاهتوت یهویی گفت بیا فردا بریم جاده چالوس و جوجه بزنیم . اول گفت دو تایی بریم . بعد گفت با عمه بریم . منم گفتم نه با مامان و بابای من بریم . دیگه الان زنگیدم به مامانم که اوکی رو داد . شاهتوت هم قراره به عمه ش بگه و با هم بریم !‌ مامانم گفت به مادرشوهرتم بگین بیاد که وقتی زنگیدیم بهشون بهانه آوردن . به قول مامانم به ..خم نوه ی آینده م نیشخندخنده مامان بی ادبانه میشود مژه

حالام دارم تند تند مینویسم که اگر رسیدم برم کامنتا رو تایید کنم . بعدم برم کارای فردا رو بکنم شام هم میخوام سالاد الویه درست کنم ! اوف چقدر تمشک فعال شده !!

میخواستم امروز پرده ها رو بخار شور بکشم مخصوصا اتاق خودم که کلی خاک گرفته پرده م که تا الان که نشده . 

شرمنده اگر به وبلاگاتون نمیام !‌یکمی سرم شلوغه این روزا !!!‌شاهتوت هم که خونه ست همش پای لپ تاپه ! اینه که وقتم کمه ! 

 

فعلنی خدافسی ماچقلب

اینم پست عمومی برای اونایی که خاموشن که اگر روشن بشن رمز بهشون تعلق میگیره حتمن .