سلام . خوبین ؟ نیشخند امروز حالم بهتره خداروشکر . (بلند بگو خدارو شکر نیشخند)

جنبه چیز خیلی خوبیه . اصلن خیلی خوبه ! اینقدر خوبهههههههههههه ، اصلاجنبه لازمه توی زندگیییی . بیجنبه ای اینقدررررر بده .. خیلی بدههههه نیشخند فکر نمیکنم هنوزم متوجه اهمیت جنبه شده باشم ! 

 

من افطار که خونمون هستم معمولن زیاد افطار نمیخورم (‌برعکس پارسال که تا سر حد مرگ میخوردم . حتی سال قبلترش و حتی قبل تر ترش ! ) اما امسال وقتی خونه خودمونم و با شاهتوت که روزه نیست افطاری میخوریم معمولن یک چهارم نون بربری میخورم شایدم کمتر . گاهن با پنیر و چای شیرین و وقتایی هم با مربا گاهی حلیم و گاهیم مثل دیشب سوپ ‍! 

اما امان از وقتی که خونه خودمون نباشم  . خونه یکی دیگه باشیم . مهمونی باشیم ( که تا امروز مهمونی افطار دعوت نشده ام ) خونه مامانم یا مادرشوهرم باشیم . تا سر حد مرگ میخورم . طوری که دیگه جا ندارم ! یعنی نمیتونم بلند بشم . یعنی اگر تعدادمون از دو نفر بشه سه نفر کلییییی میخورم ! اینقدر که اون شبی که خونه مامانم اینا بودم حتی نمیتونستم یه لیوان آب بخورم ! بعدش که کمی افطاری هضم شد کیک شکلاتی خوردیم ، بعدش هندونه خوردم و بعدشم سحر . یعنی سحری که تموم شد و آب که خوردم احساس میکردم باد شده ام !!! خیلی خورده بودم !‌ در حد ترکیدن . دیگه نمیگم افطاری حلیم و آش ( یکی از فامیلامون که آش و حلیم دارن اومده بود خونمون و برامون آورده بود ) خوردم + زولبیا و بامیه و شربت آلبالو  آب و چای و کمی هم نون و پنیر و یکمی هم نون های مغز دار فانتزی !!!

اگر تعدد اقلام در سفره هفت سین هم نداشته باشیم به جاش همون یه نوع رو اینقدر میخورم که میترکم . فکر کنم من تنهایی زندگی کنم از گرسنگی بمیرم اما اگر خانواده هفت هشت نفری داشتم فکر کنم دیگه از در نمیومدم تو . چون توی جمع اشتهام دو سه برابر میشه ! خنده

حالا مسئله ی دوم درست کردن سوپم بود . 

کمی جو درسته شستم و ریختم توی قابلمه،  گردن و بال مرغ رو گذاشته بودم توی مایکرو که یخش آب بشه بعدم پیاز خورد کردم توی قابلمه جو بعد کلی فلفل سیاه و فلفل و زرد چوبه و یه ادویه دیگه و یکمی هم فلفل سفید! خیلی کم دارچین ریختم توش و مرغ رو هم اضافه کردم و هویج نگینی هم توی فریزر داشتم اضافه کردم و جوش اومد درش رو گذاشتم و کمش کردم و نشستم پای لپتاپ . دوباره بلند شدم کمی نمک ریختم توش و سیب زمینی خورد کردم ریختم توش و دوباره بعد از یکمی توش رب ریختم و هم زدم و وقتی رنگش رو دیدم و پسندیدم گفتم بزار یه قاشق رب انار هم بریزم توش . جالبه رب انارم ترش و شیرینه !‌یه قاشقم رب انار ریختم و بعد دیدم توی یخچال آلو خشک داریم سه تا دونه آلو هم ریختم و باز یکم نمک و پودر سیر اضافه کردم و بعدم کمی نخود فرنگی ریختم توش . دوباره کمی که گذشت کمی سبزی کوکو یا سبزی پلو از تو فریزر ریختم و دیگه زیرش رو کم کم کردم یکمم آب نارنج ریختم . بعدم احساس کردم غلظتش کمه کمی جوی پرک ریختم !! ذرت نداشتیم وگرنه توش میریختم . بعدم به جای رشته سوپ توش کمی ماکارونی رشته ای خورد کردم و ریختم ! 

یعنی اگر تو یخچال هندونه داشتیم هندونه هم میریختم !!!‌ابله

حالا جالبیش اینه همین سوپ رو افطاری خوردم و گلاب به روتون همش دستشویی بودم ! یول فکر کنم به خاطر آلوهاش بود . خیلی هم تند شده بود . یعنی یه قاشق خوردم رفتم کولر رو روشن کردم !‌اندازه خیلی کم هم توش شکر ریختم شاید کمتر از نصف قاشق چای خوری بلکه از تندیش کم بشه !!! خیال باطل میگم که خوب بی جنبه ام دیگه . اما خوب طعمش خوب بود . برای سحری هم همین سوپ رو ساعت 1.30 خوردم و بازم دستشویی !!!‌ 

 

 

دیروز که شاهتوت از سر کار اومد کلی وسیله توی دستش بود . بعد کمی هم حلیم گرفته بود که من گفتم سوپ درست کردم . یکم بعد که نشستم شاهتوت که گرسنه ش بود کمی حلیم خورد ! منم نشسته بودمو بهش گفتم آقا خان امرزو سالگردجشن عقدمون بود . تو که هیچی یادت نیست که !‌ هنوز توی فاز قهر بودم . نزدیک افطار گفت برم آژانس ؟ گفتم هرطور دوست داری . گفت میرم یک ساعته برمیگردم . گفتم هر طور راحتی اما من تنهایی افطار بخورم . دیگه نرفت . البته فایده ای هم نداشت چون افطاریمو تنهایی خوردم . شاهتوت حلیم خورده بود و سیر بود . خلاصه داشتیم ما.ه عس.ل میدیدم و وقتی خانومه اومد و گفت من محبت نداشتم به شاهتوت گفتم ببین ، چقدر محبت کردن مهمه توی زندگی ؟!!‌یاد بگیر .  این شد که دمه افطار اومد دو تا بوسم کرد و برام چای ریخت خنده

بعدم خوابش میومد اما من بهش گفتم توی اتاق نخواب جلوی تی وی بخوام که من نترسم !‌ اونم جلوی تیوی خوابید ! 

بعدم که دیگه سوپ خوردم و بیدارش کردم رفتیم سر جامون اون خوابید و من تیو وایبر بودم . سحریمم همون سوپ بود و یه بطری نوشابه بزرگ آب ! 

 

خلاصه که جنبه خیلی خوبه !!! خیلی خوب !!! نیشخند