سلام . چقدر زود میگذره همه چی ... به همین راحتی سه ماه از 93 هم گذشت . 

دیروز داشتم فکر میکردم به همین زودی سه سال از عقدر من و شاهتوت گذشت !!!‌ چطوری اصلن ! خدایا شکرت . 

خوب بریم سر اتفاقات . 

دیروز صبح بیدارشدم و دیدم خونه یکم ترکیده یکم سروسامون به خونه دادم . یه سری ظرف شستم ، یکم روی اپن رو خالی کردم و کمی هم لباسارو جابه جا کردم ! ازونورم دیدم خونه طی لازمه طی کشیدم و در حین طی کشیدن مجبور شدم چند باری طی رو بشورم و بیام کارم رو ادامه بدم . اینقدر که کثیف بود سرامیکا . آخه ما پنجره هامون دیگه همیشه بازه ازونورم کنار خونمون دارن خونه میسازن توی راه پله ها هم که دارن دیوارارو سرامیک و سنگ میکنن . اینه که خیلی خاک میاد تو خونمون !‌

خلاصه به شاهتوت ظهری اومد و ناهار لوبیا پلویی که پریروز ناهار درست کرده بودم رو خوردیم + ماست و سبزی خوردن . فکر کنم از وقتی ازدواج کردم کلن ده بار هم سبزی خوردن نخوردیم . خودمون که کلن دوبار گرفتیم بقیه هم مهمونی بوده شاید . خلاصه کلی لذت داد ناهار و بعدم شاهتوت خوابید و منم رفتم دوش گرفتم و ظرفای ناهارو شستم و بعدم من وایسادم به سحری درست کردنو شاهتوت هم قند شکوند . قندامون تموم شده بود و از هدیه های عروسیمون چند تا کله قند مونده بود ( آخه شاهتوت اینا رسم دارن واسه عروسی یه سری خوراکی کادو میدن مثل قند و نمک و حبوبات و اینا ) شاهتوت دوتا کله قند شکوند و منم مرغارو دیفرسات کردم (‌یخش رو آب کردم ) بعدم یه پیاز خورد کردم سرخ کردم مرغارو یه تفت کوچولو دادم بعد نمک و فلفل و زدرچوبه و رب اضافه کردم و سیب زمینی پوست کندم درشت خلالی کردم اضافه کردم + 4تا دونه آلو و یه هویج هم پوست کندم ریختم توش و یکمم آب نارنج و یه استکان هم آب ، درش رو گذاشتم که برای خودش بپزه ... 

البته هدفم این بود که مثل هیلا مرغ بپزم چون خیلی راضیه از مرغاش اما زیاد یادم نبود و دیدم دو سه تا تیکه مرغ بیشتر نیست یه پیاز بیشتر سرخ نکردم ! اما هیلا یادمه خیلی پیاز سرخ میکنه !!!

بعدم اومدم و شلوار پاره ی شاهتوت رو با چرخ خیاطی دوختم . بعد شاهتوت اومد و ..... و مجبور شدم دوباره دوش بگیرم ! 

بعدم برنج کته کردم . شاهتوت هم در حین دیدن فوتبال بیسکوییت و شیر خورد به عنوان شام . 

دیگه خوابیدیم و سه و نیم بیدار شدم و غذاهارو با مایکرو گرم کردم و سبزی خوردن و ماست هم آوردم و شاهتوت رو بیدار کردم سحری رو هول هولکی خوردیم و آب هم زدیم بر بدن و ظرفارو جمع کردم و من رفتم خوابیدم و شاهتوت نماز خوند و بعد از نماز رفت آژانس . منم خوابیدم . حالا همیشه دلم میخواد تا دوازده بخوابم اما امروز همش بیدار میشدم !!!‌ 

خلاصه که دیگه ده و خورده ای بیدار شدم ظرفای دیشب سحری رو شستم و وضو گرفتم و اومدم پای چرخ خیاطی یه هنر از خودم در کردم با شال های چروکی که چند سال پیش خیلی مد شده بود یه پانچ دوختم که شاهتوت اومد . اذان زد و نمازمون رو خوندیم . شاهتوت خوابید و من رفتم سایت شف طیبه و یه بستنی موزی رژیمی یاد گرفتم و حالام که اینجام . 

حالام میخوام برم از خیاطی هام عکس بگیرمو بیام بهتون نشون بدم . 

امرزو هم هر دو روزه ایم . راستش شاهتوت فقط سال اول روزه گرفت و دو سال بعدش گفت سختمه و نگرفت . خدایی هم روزه گرفتن توی تابستون وقتی سرکار هم میری خیلی سخته . حالا امسال گفته میخوام بگیرم که البته بهش گفتم نگیری هم من برات ناهار و شام درست نمیکنم . خودت باید بیای اگر غذا داشتیم گرم کنی و بخوری ! 

حالا دارم به روزی فکر میکنم که بچه دار بشم . توتکم چه گناهی کرده که همچین مامانی داره ! 

 

خوش باشید عزیزای دلم . انشالله که امسال همه مون توفیق داشته باشیم که روزه بگیریم و عباداتمون مورد قبول باشه . اونایی هم که به هر دلیلی نمیتونن بگیرن انشالله که ثواب روزه رو ببرن .

امیدوارم که توی دعاهاتون من رو هم یادتون باشه . الهی آمین . یه سوال دارم 

به نظرتون خوندن عربی قرآن ثواب بیشتری داره یا خوندن فارسیش . آخه وقتی من نمیفهمم عربی چی میگه بهتر نیست اول معانیش رو بخونم تا کمی بفهمم قرآن چی میگه . البته که میگن عربی هم کامل تره هم زبون مورد علاقه ی خداست هم معانیش خیلی بیشتره تا فارسیش اما خوب من فارسی زبانم !!!‌شما چیزی نمیدونین راجع به خودن قرآن ؟‌